X
تبلیغات
پاتوق شیشه ای - گشایش دل به عالم غیب
پاتوق شیشه ای
«زان پیشتر که عالم فانی شود خراب/ ما را زجام باده گلگون خراب کن».
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi


همه می گیم امام رضا دوستت داریم ...

ولی نشد یک بار حرف امام را گوش کنیم . این مطلب را را با هم بخوانیم .ح س



ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi


مرحوم شیخ  حسنعلی نخودکی بر خواندن نمازهای روزانه در اول وقت تأکید بسیار داشت و این نخستین وصیت او به فرزند خویش بود. این عارف حقیقی می‌گفت: اگر آدمی یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، «هَبَاء مَّنثُورًا» خواهد شد. (اشاره به آیه 23 سوره فرقان و به معنای پراکنده‌شدن ذرات غبار در هوا)


جناب شیخ فرزندش را بر تهجد و نماز شب سفارش می‌کرد و می‌گفت: «بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده‌ام، به برکت بیداری شب‌ها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری (فرزندان) ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.»

نقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: سه قفل در زندگی‌ام وجود دارد و سه کلید از شما می‌خواهم! قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ نخودکی فرمود: برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!

جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟!

شیخ نخودکی فرمود: نماز اول وقت «شاه کلید» است.

نگارش در تاريخ دوشنبه هفتم اسفند 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 

علّامه آسیّد محّمدحسین حسینی طهرانی - که شاگرد آسیّد هاشم حداد بودند - فرمودند: یک نفر را به آسیّد هاشم حدّاد معرفی کردیم، وقتی ایشان پیش آقا رفت، آقا با ما تماسی گرفتند و فرمودند: ظاهراً هنوز چشم بصیرت پیدا نکرده‌ای. ما هم گفتیم: آقا! همین‌طور است، ما که چشم بصیرت نداریم. فرمودند: داشته باش، داشته باش، به جدّت داشته باش (دو مرتبه و سه مرتبه فرمودند: به جدّت داشته باش).

بعد فرمودند: چرا این شخص را آوردی؟! گفتم: آقا! چرا می‌گویید؟ مگر بد است این‌ها بیایند دنبال مطالب خیر باشند؟ فرمودند: من که چیزی نیستم، اگر آقای قاضی و ملّاحسینقلی همدانی هم بودند، او را نمی‌توانستند به آن چیزی که تو می‌خواهی، یعنی عارف تبدیل کنند.

گفتم: آقا برای چه؟ فرمودند: برای اینکه او یک خصلتی دارد که با این خصلت، هیچ کس نمی‌تواند او را عوض کند و آن، این است: اگر کسی به او بدی کرد، تا آن بدی را چند برابر به بدی (نه خوبی) جبران نکند، دست‌بردار نیست! آن‌وقت چنین کسی می‌تواند اهل خیر شود؟!

اگر می‌خواهیم اهل خیر باشیم، اخلاق الهی می‌طلبد و باید این‌ طور شویم که فرمودند: «وَ إِنْ أُسِی‏ءَ إِلَیْهِ أَحْسَنَ» یعنی نیکو رفتار باشد. اگر کسانی در یک مسئله شخصی، به او بد کردند یا ظلم کردند، او در مقابل نه تنها بدی نکند، بلکه نیکی کند. امّا اگر این‌ مسئله عامل شود برای اینکه به دین ضرر بزند، آن‌ جا دیگر باید جلویش را گرفت. پس اگر عامل شود برای این ‌که تشکیلات دینی بخواهد ضربه بخورد، آن‌جا باید گوشمالی‌اش داد امّا در موارد فردی و شخصی، باید برعکس باشد. پس یکی از نشانه‌های اهل خیر این است اگر به وی بدی شود، ببخشد و حضرات معصومین این‌طور دارند برایمان تبیین می‌فرمایند.

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه ششم اسفند 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
در روایتی پیامبر(ص ) از جبرئیل می پرسند: «ما التوکل علی الله عزوجل ؟ فقال : العلم بان المخلوق لایضر و لاینفع و لایعطی و لایمنع و استعمال الیاس من الخلق فاذا کان العبد کذالک لم یعمل لاحد سوی الله و لم یرج و لم یخف سوی الله و لم یطمع فی احد سوی الله فهذا هو التوکل ؛ توکل برخدای عزوجل چیست ؟ جبرئیل عرض کرد: علم داشتن به این که مخلوق نه زیانی می رساند ونه سودی می بخشد و نه می دهد و نه باز می دارد و به کار گرفتن یائس از خلق (یعنی آن یائس باطنی (ناامیدی) را که نسبت به مردم دارد در عمل و خارج نشان دهد)پس هر گاه بنده چنان باشد برای احدی غیر از خدا کار نمی کند و جز خداامید ندارد و از غیر او ترسی ندارد و در احدی غیر از خدا طمع ندارد این همان توکل است در تمام این فقرات توکل به معنای لازم آن گرفته شده است مثلا" وقتی انسان علم دارد که مخلوق نه ضرری می رساند و نه سودی می بخشد که فقط بر خدای تعالی اعتماد داشته و کارش را به او واگذار کرده (2) پس توکل بر خدا یعنی اعتماد کردن بر خدای تعالی و واگذار کردن کار به او و تسلیم اراده و مشیت او بودن و هیچگونه اعتماد و تکیه نداشتن و استقلال ندادن به اسباب غیر از مسبب الاسباب یعنی حضرت حق تعالی . البته واضح است ک معنای توکل آن نیست که انسان به دنبال اسباب کار نرود زیرا تمامی کارها با اسباب انجام می گیرند ولی فقط باید بداند که اسباب از خود چیزی نداشته و هرگز مستقل نمی باشند و تنها تکیه گاه خدای تعالی می باشد.
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
آیت الله جوادی املی در دیدار جمعی از محققین و پژوهشگران از کشورهای مختلف جهان، که در بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسرا برگزار شد، طی سخنانی به تشریح جایگاه عقل در آموزه های وحیانی پرداختند و اظهار داشتند: جريان عقل دور از هويت انسان نيست چرا که عقل در درون هويت ماست
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه هشتم بهمن 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
نگارش در تاريخ پنجشنبه پنجم بهمن 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 

 بود شاهی در زمانی پیش از این- ملک دنیا بودش وهم ملک دین - اتفاقا شاه روزی شد سوار- با خواص خویش از بهر شکار - یک کنیزک دید شه بر شاهراه - شد غلام آن کنیزک پادشاه ! - مرغ جتنش در قفس چون می تپید - داد ملک و آن کنیزک را خرید - چون خرید او را و برخوردار شد- آن کنیزک از قضا بیمار شد...

به زبان بنده :

 پادشاهی عاشق دخترک زیبایی شد . وقتی دختر را به قصر بردند و خدمه و غلامان را در خدمت خود دید ...ناگهان حالش بد شد و تب نمود ....هر چه کردند خوب نشد ....پادشاه به مناجات و نذر پرداخت تا اینکه در سجده خوابش برد ...به او گفتند که هاتفی حکیم و عاقل را خواهی دید و مشکلت را حل می کند ....بیدار که شد هاتف را دید ....عاقلی نورانی ....ماجرا را چون شنید همه را از اتاق دخترک بیرون نمود و نام شهر ها ی مختلف را بر زبان راند ...تا اینکه گفت سمرقند ...گونه های دختر قرمز شد و بر خواست و نشست ....عاقل نام مردان و شغلهای مختلف را بر زبان جاری ساخت تا رسید به اصغر زرگر ...دختر ایستاد و لبخند زد ....دخترک عاشق اصغر زرگر بود و عشق اصغر اورا بیمار ساخته بود ....عاقل به پادشاه گفت که زرگر را بیاورند و به عقد دخترک در بیاورند ...پادشاه گفت : کار سختی است و من دختر را بسیار دوست دارم ولی اگر حکمت شما اقتضا می کند برای سلامتی دخترک این کار را می کنم ....زرگر را اوردند و به نکاح دخترک در اوردند ....۶ ما ه گذشت و این دو با هم صفا نمودند ....عاقل تصمیم گرفت که هر روز شربتی در غذای زرگر بریزد ...زرگر هر روز زشت تر و شکسته تر می شد و اثرات شراب خودش را نشان می داد ...دختر ک بعد از مدتی زشتی زرگر را توجه نمود و دید و با خود گفت : چه پادشاهی عاشقم بود و چه زشتی انتخاب نمودم ...خبر پیش پادشاه بردند و ....

پادشه در این داستان  نقش خدای مهربان است . دخترک زیبا رو نقش انسان است و اصغر زرگر نقش دنیا ست .....عاقل حکیم نیز عقل است . ما انسانها معشوقه خدا بودیم ...به فرشته ها و خدمه و غلامان درگاهش گفت که در پای ما سجده کنند ولی از انجا که قسمتی از وجود ما خاکی بود عاشق دنیای کوچک و اصغر شدیم ...عقل زشتی دنیا را به ما نشان می دهد و توجه ما را به پادشاه عالم بر می گرداند ... باید زندگی کرد ...و نیاز هم نیست که  دنیا را کنار بگذاریم ...بلکه باید در کنار این بودن ...توجه و ذکر ما به او باشد ...او که به ذات خود قائم است ...او که به ذات خود نورانیست ....او که بی نیاز است و از سر بی نیازی ناز دارد .....ما باید ناز خر او باشیم .....و همین الان توجه و ذهنیت و سبک زندگی خود را به سمت او برانیم .....الدنیا مزرعه الاخره ....در این مزرعه عشق و لقا و امید بکاریم تا در همین عالم با جمال او روبرو شویم .با چشم قلب ...با بصیرت عقل ....عقل را دادند تا زشتی عالم را ببینیم و فنای دنیا را و قلب را دادند تا در این قلب مزرعه سر سبزی از عشق ورزی به خدای مهربان بکاریم ....باشد که عطر این قلب .....مشتاق کننده دیگران شود برای ملحق شدن به این راه ....شیطان در عالم ملکوت حضرت آدم ع را به عمر جاودانه فریفت ....اگر ما در ملکوت بودیم (که بودیم )با چه چیزی باعث هبوط خود می شدیم ...با استعلا و تکبر ...با شهوت ...با مال ....با خود پرستی ...با لذت ...هر کدام که باشد باید با زشتی ان روبرو شویم و هر چه سریعتر به ملکوت عالم توجه کنیم ....ربنا ما خلقت هذا باطلا ...سبحانک فقنا عذاب النار . حسن سهرابی

 

همین داستان از آقایی بنام رعایایی : ...ادامه مطلب

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه شانزدهم دی 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
مجاهد سالک حضرت آیة الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی 

نگارش در تاريخ چهارشنبه ششم دی 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi



از امام صادق (ع) پرسیدند که من هر شب می‌خواهم نماز شب بخوانم اما نمی‌شود، چکار کنم؟ حضرت فرمودند...
 

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه هجدهم آذر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرمایند :

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

أَقْرَبُ إِلَی اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ

مِنْ نَاظِرِ الْعَیْنِ إِلَی بیاض‌ها؛

بسم الله الرحمن الرحیم،

به اسم اعظم خدا نزدیک‌تر

از سیاهی چشم است،

      به سفیدی آن.»

نگارش در تاريخ چهارشنبه یکم آذر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi



  به جوان نگویید «عاشقی نکن»! معشوقش را درست به او نشان دهید/ هیچ چیزی جز عاشقی کردن جوان را به نظم صحیح در نمی‌آورد


· به جوان نگویید: «عاشقی نکن» یا «عاقلانه زندگی کن»، خیلی اوقات این سخن اشتباه است و جوان را خراب می‌کند. به جوان نگویید «عاشقی نکن»، در عوض معشوقش را درست به او نشان دهید. اگر جوان معشوق خود را درست تشخیص دهد و پیوند درستی با او برقرار کند، زندگیِ عاشقانه‌ای خواهد داشت که وقتی نگاه کنید خواهید گفت که او عاقلانه‌ترین زندگی را دارد. عشق او به معشوق وادارش می‌کند منضبط و منظم شود و عاقلانه‌ترین زندگی را داشته باشد............ پناهیان
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه بیست و هفتم آبان 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi


امام خمینی(ره):


الان هزار وچهارصد سال است که با این منبرها، روضه ها و مصیبت ها، ما را حفظ کرده اند.




آیت الله قاضی(ره):

در عزاداری و زیارت حضرت سیدالشهدا(ع) مسامحه ننمایید.روضه هفتگی ولو دو سه نفر باشد، اسباب گشایش امور است و اگر هفتگی هم نشد دهه اول محرم ترک نشود.





آیت الله بروجردی(ره):

ايشان مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: «در روز عاشورا مقداری از گِلِ پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!

آیت اله بهجت(ره):

گریه بر سید الشهدا(ع) از نماز شب بالاتر است.





حاج میرزا اسماعیل دولابی(ره):

محبت و عزاداری برای امام حسین(ع) انسان را زود به مقصد می رساند.



آیت الله بهاءالدینی(ره):

دستگاه امام حسین(ع) فوق فقه است... نباید به دستگاه امام حسین(ع) اهانت شود، این عزاداری ها احیا کننده نماز و مساجد است.



آیت الله گلپایگانی(ره):

دلم می خواهد نام مرا هم جزء روضه خوان های حضرت سید الشهداء(ع) ثبت نمایند.



آیت الله علامه طباطبایی(ره):

هیچ کس به هیچ مرحله ای از معنویت نرسید، مگر در حرم مطهر امام حسین(ع) و یا در توسل به آن حضرت.



آیت الله عبدالکریم حائری(ره):

روضه خوانی و گریه بر سیدالشهدا(ع) عمل مستحبی است که هزار واجب درآن است.



آیت الله کمپانی(ره):

در مجلس روضه خوانی که داشتند، مقید بودند که خودشان پای سماور بنشینند و خودشان همه کفش ها را جفت کنند.a
نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم آبان 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
نگارش در تاريخ دوشنبه هشتم آبان 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 امام علی ع فرمودند : پیامبران آمدند تا « لیستأدوهم‏ میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم‏ دفائن العقول »
''تا ادای عهدی را که خداوند در فطرتشان با آن ها بسته بود از آنان بخواهند و نعمت های فراموش شده او را به یادشان بیاورند و با ارائه دلایل بر آنان اتمام حجت کنند و دفینه های عقل آنان را برایشان برانگیزند.''

این روزها در باره سبک زندگی زیاد صحبت می شود ....سبک زندگی یا ذهنیت ما به زندگی 

ذهنیت -شخصیت ما را کانالیزه می کند ...و در دوساحت فکر و محبت جاری است ....سهم شیطان در ذهنیت سازی بسیار قوی است ....لذا توجه ذهن به نفس و امر کنندگی در نفسانیات نیز تاثیر گذار است ........... ذهن -شخصیت ما را کانالیزه می کند .


برای حفظ شخصیت ---ذهن --- حرف اول را می زند .

 ذهن مابین قلب و عقل که از دو ساحت شدت دار روح ما قلمداد می شوند قرار دارد .

 از یک طرف ذهن امام قلب است و از یک طرف دیگر- عقل -امام ذهن ...

اما قلب ظرف گرمی برای ذکر است و یاریگر ما برای تبیین موقعیت فعلی ما در مسیر 

 و عقل نور خنک کننده ایست برای فکر و یاریگر ما برای مشاهده قله و اخر مسیر .

ذکر از فطرت خداجوی ما سر چشمه می گیرد و فکر از تجزیه و تحلیل علم توسط مخچه .

علم عالی - نیز نوریست که خدا به قلب می تاباند (علم لدنی)

قلب گرم است چون ساحت عاطفی و روان رقیق شده وجود ما ست--- و فکر نور خنک کننده است چون عقل چیزیست که خدای رحمان با آن عبادت می شود و بهشت بوسیله ان  بدست می آید .

 فراموش نکنیم که گلستان ابراهیم ع--- بردا و سلاما بود ...بهشت خنک و بهجت آور است .....-

.....قلب محل تجلی اراده و عقل محل تجلی نور ......ذهن ملکوتی -قدرتش و قوتش از این دو ساحت است.

حضرت امیر ع فرموده اند : عقل، امام ذهن است و ذهن امام قلب و قلب امام حواس و حواس، امام اعضاء.

برای کنترل ذهن (حفظ شخصیت و داشتن شخصیتی که به قول دعای کمیل حضرت امیر ع  وردا واحدا گردد.)باید :

1-      گاهی دریچه  ذهن را به سمت قلب باز بگذاریم تا از یادآوری و عدم نسیان و در یک کلمه ذکر محبوب به مستی برسد .ذکر همان شرابا طهوراست .

2-      گاهی که ذهن خسته می شود دریچه آنرا از گرمای عشق به خنکای فکر بر گردانیم . در واقع زمانی گرما و زمانی خنکا ...یکی در در زمان حال و دیگری در انتهای مسیر ....انا لله و انا الیه راجعون ....الان و بعد ...

3-      گاهی در این گرما و خنکی -باید در ارتباط با دیگران مراقب باشیم . ...بعضی وقتها ما از شراب ذکر مستیم و دیگری در فکر و به قله می نگرد ...گاهی نیز بر عکس.....

گاهی طرف مقابل ما نه در توجه به قلب و ذکر است و نه در توجه به عقل و فکر ....

این طرف یا دچار غفلت و نسیان و فراموشیست که می شود گمراهی (والضالین ) یا دچار نفاق و کفر و کذب حقیقت است به عمد---- و عمدا از هوای نفس و شیطان پیروی می کند که می شود جاهل عمدی  (مغضوب علیهم ؟)....

با این افراد چگونه باید بود ....

با غافلان باید از کلام: ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه--- استفاده کرد تا شاید بیدار شوند و با جاهلان عمدی از کلام : و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما .....در کل در روابط باید از کلام خذالعفو والامر بالعرف و اعرض عن الجاهلین---- بهره گرفت .......در ارتباط با مومنین و مسلمانان و برجستگان باید از عجب و حسادت دوری کرد و به کلام : یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون...پناهنده شد . .

4-       فراموش نکنیم کسی که در مسیر سیر الی الله و صراط مستقیم قرار گرفت و برای حفظ خود –ذهن را با فکر و ذکر شارژ نمود-------------- مورد حمله شیاطین و ابلیس قرار خواهد گرفت ...حتی در انسانها مورد حسد واقع خواهد شد ....الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنه و الناس .....اینجاست که کمک گرفتن و توسل به اهل بیت علیهم السلام و دعا و سجده و حدیث کسا و نماز جعفر و زیارت و صلوات و نماز و اخلاق خوش و ... ...مارا کمک خواهند کرد ....اینجاست که سلام کردن و دعا کردن برای انسان کامل حضرت مهدی علیه السلام قلب عالم وجود برای ما مایه برکت و مغفرت است . این چنین انسانی با این تمرکز ذهن---- در وادی فکر و ذکر وارد میدان جهاد اکبر می شود ....و توجه انان از سیر ملکوت باز نمی ماند .

 برای چنین انسانی امروز رفتن یا فردا رفتن از عالم فنا تفاوتی نمی کند ---چرا که فهمیده همه حقیقت عالم نور خداست و بندگی و خواستن از این نور را مسیر مستقیم و انرژی بخش زندگی  می داند ....مسلما اگر بر این باور و این جهاد ذهن اکبر--- صبر کند و رها نکند ---به چشمان دلش ملکوت آسمانها و زمین را نشانش می دهند .و می شود والسابقون السابقون .....

بهترین عمل صالح همین ذکر و فکر است ....یقینا در اجرا و عمل کیفی ترین کارها از چنین انسانی صادر می گردد  و ان دستگیری عقلی و قلبی و دنیوی از مستضعفین و بشریت است .

5-      اینها را نوشتم تا بگویم بجای این جهاد اکبر ذهن ....ذهن ما از تمدن فعلی لبریز از سریالها و تبلیغات و ...شده است .باید باور کنیم که در سبک زندگی یک انسان توحیدی توجه به آبادی عالم وجود دارد ولی سقف آن جدا نشدن از فکر و ذکر است . اتفاقا کسی که در فکر و ذکر با سرعت عوالم ملکوت و جبروت را در می پیماید خوشتر است و با مدیریت بهتری می تواند دنیا خود و دیگران را اداره کند ....رزق و برکت چنین انسانی فزونتر است که فرمود : و لو ان اهل القری امنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السموات و الارض .....

6-      چنین انسانی جار زن نیست ....بلکه حجاب فرزانگی  دارد ....خلوص دارد ....چرا که خلوص و حجابش مانع مانع سازی دیگران و از طرفی باعث افزایش عزت الهی می گردد . .....همه چیز در صراط مستقیم به نفع چنین انسانیست .....

7-      اهل بیت ع در حجابند ....ولی در عرش الهی و قلب مومنین فوق العاده می درخشند ....همین که بدانیم انسانهایی با این عرض و طول از وجود جبروتی--- در کره زمین زیسته اند و صبر نمودند ...همین مایه مباهات است ...همین مایه شکر است ....همین باعث افتخار است ....و خدا بر این خلفا و امامان  و بر این بندگان خود صلوات و سلام می فرستد .....خدا هم مباهات می کند ....و تبارک الله احسن الخالقین ......

8- در خلوت و فراغت ساحت محبت و عشق و عبادت حرف اول را می زند و در هنگام کار و تلاش ...کار فکری و تعقل امکانپذیرتر است ......هر جا آرامش بود می توانیم به سمت عبادات و خلوت برویم و هر جا کار و تلاش بود می توان در لابه لای فعالیتها ...فکر کرد ...و افق ذهن را بالا برد .....این وسط نشاط و زیستن بهتر از دنیا کمک کننده است و می تواند در کاهش خواسته های اطرافیان و خانواده یاری دهنده باشد ...تا ما از سیر الی الله جدا نشویم .....دنیا برای عائله و فرزند تهیه شود  تا بگذارند ما در فراغتمان به عشق و ناز کشی از یار بپردازیم ....و همه این نیات ...عبادت است .مسلما با این وصف -اطرافیان از ما آسایش دنیایی و آرامش درونی می بینند و الگو می گیرند ...این می شود یک خانواده توحیدی کار بیست . 


9- نحوه تاثیر گذاری بر ذهنیت  :

الف -فکر به تنهایی و پوچی برسد ....قلب به باخت فکر می کند در نتیجه افسردگی و خستگی تولید می شود ......اینجا برای نجات -نفس  اماره می گوید : خودخواه باش ....دروغ بگو ....حسد ...طمع ...بی قانونی ....صفا سیتی ....شهوت ....تجاوز به حقوق دیگران ......الشیطان یعدکم الفقر ....خدا درقران می گوید : شیطان به شما وعده فقیر شدن می دهد ...

ب- فکر به تنهایی نمی رسد ...حقیقت را وجدان می کند ...در تاملات او امید و تعلق به حقیقتی بزرگ درخشنده می شود ...می فهمد که خدا یی هست ...و این هست یعنی تو تنها نیستی ...رها نشده ای ...و بازگشتی وجود دارد ....این هست ها ...چرا های اورا پر می کند و می شود ایمان ...آرامش ....اینجا قلب خروجی می دهد و میشود برنده بودن در برابر مشکلات و قضا و قدر ....اینجا نفس مطمئنه است و می گوید : مهربانتر باش -بخشنده باش -بلند نظر باش و خوش اخلاق ...در نظر او همه این کارها متخلق شدن به صفات دوست است ....والله یعدکم الی المغفره و الرحمه .....خدا به شما وعده گشایش می دهد .یا می فرماید : و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین ....اگر باور داشته باشید که تنها نیستید شما برنده اید ...غم نداشته باش ...حزن نداشته باش ...

این دوسبک اصلی از زندگی بشر است که می توانیم مدل های بیشتری به صورت زیر مجموعه بسازیم .....بسته به کانال غالب در وجود انسان ....سبکها فرق می کند ...هر چه انسانها فاخرترو داناتر و خوبتر و زیباتر و اهل تعقل و صداقت در حقیقت طلبی باشند ...سبک زندگی بهتر ...تا جایی که قله آن میشود اسوه حسنه .....آری سبک زندگی در نهایت به الگو نیاز دارد ....اصلا دین یعنی روش زندگی یا سبک زندگی ....اینکه در کشور ما در ظاهر عده زیادی - سبک دینی دارند و در باطن سبک تمساح ...این را باید تحقیق کرد....هم رنگ جماعت شدن دلیل خوبی برای دینی شدن نیست ....علاقه نداشتن به تعقل درست در مورد خدا روش خوبی برای سبک زندگی یک انسان توحیدی نیست ....و قص علی هذا 



10-      عمر کوتاه است .....بیدار شویم .....کل عالم هستی یک حرکت است ....تمام کهکشانها که می شناسیم یا نمی شناسیم با سرعت سر سام اوری در حال حرکت هستند و کره خاکی ما در این میلیونها ستاره و سیاره قرار گرفته است و امکان زندگی فراهم .در این حرکت زماندار بسته به مشیت الهی------- وجودی انسان شده است ...وجودی گیاه ...وجودی حیوان و وجودی ماده و سنگ .و وجودی جن و ملائکه ......همه عالم هستی وامدار امر پروردگارست که فرمود کن .باش ....فیکون ....پس علم خدا و قدرت حق در صفات او تجلی نمود و خلق شد انچه باید می شد . و او از ابتدا تا انتها را میداند ....او همه چیز را می داند ....و چنین بزرگی فرمود : من در قلبهای شکسته جای دارم .....القلب حرم الله ......

فراموش نکنیم که نور نیز دو ساحت دارد ...یکی سوزش و دیگری روشنایی.....در قیامت روشنایی و نورانیت عین جور بودن ما با قوانین ان عالم است که مظهر جمال خداست و تاریکی عین وصله ناجور است که باید بسوزد و مظهر جلال حضرت حق است . جهنم و بهشت بهانه های بیداری ماست ...یکی به جمال و دیگری به جلال ....

.وقتی بیدار شدیم از شدت لذت بیداری و لقا حق بیهوش می شویم شاید میلیونها سال...میلیونها سال لذت و حیرت و سرور درونی از دیدن تجلیات حضرت حق در قیامت و چون اصحاب کهف بعد از بیداری دوباره بیهوشی و مستی را می طلبیم ....اینگونه است که می فرماید : آیا خدا برای شما کافی نیست .....انجا همه دنبال صمدند.او که بی نیاز است و ناز دارد ...

انجا همه می خواهند ناز اورا بخرند و این می شود معنای عشق .اهل البیت ع در این ناز خریدن  در همین دنیای مادی ----از همه - سبقت گرفتند با صبرشان و یقینشان .

علامه طباطبایی رحمه الله علیه  در طى فرازهایى، سیمایى از عارف واقعى را ترسیم کرده‏اند.ایشان مى‏نویسند:
«آنان هستند که خود را از همه کنار کشیده و همه چیز را فراموش کرده‏اند و در اثر اخلاص و بندگى، همه قواى خود را متوجه عالم بالا ساخته، دیده به نور پروردگار پاک روشن کرده‏اند و با چشم واقع‏بین حقایق اشیاء و ملکوت آسمان و زمین را دیده‏اند.زیرا در اثر اخلاص و بندگى به یقین رسیده‏اند و در اثر یقین، ملکوت آسمان و زمین و زندگى جاودانى جهان ابدیت، برایشان مکشوف شده است. علامه در جاى دیگر اضافه مى‏کننند: «این راهرو که هیچ همتى جز یاد خدا و فراموش کردن همه چیز ندارد، وقتى که مى‏شنود خداى متعال در جاى دیگر از کلام خود مى‏فرماید:«اى کسانى که ایمان آورده‏اید، نفس خود را دریابید وقتى که شما راه را یافتید، دیگران که گمراه مى‏شوند به شما زیانى نخواهند رسانید.» (مائده/105)
خواهد فهمید که یگانه شاهراهى که هدایتى‏ واقعى و کامل را دربر دارد، همان راه نفس او است و راهنماى حقیقى وى که خداى اوست، او را موظف مى‏دارد که خود را بشناسد و همه راه‏ها را پشت سر انداخته، راه نفس خود را در پیش گیرد و به خداى خود از دریچه نفس خود نگاه کند که مطلوب واقعى خود را خواهد یافت.از این‏رو، پیغمبر اکرم(ص)مى‏فرماید:هر که خود را شناخت خدا را شناخت.و نیز مى‏فرماید:کسانى که از شما خدا را بهتر مى‏شناسد که خود را بهتر بشناسد

 خدایا به حق زهرای اطهر س آن روح مقدس و بلند درجه----  ما را بپذیر و عافیت بده و بر یقینمان بیفزا... 

ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار ....

افوض امری الی الله ....یا فتاح العلیم یا وهاب الکریم .حسن سهرابی  

مطلب قبلی با عنوان کنترل ظرف ذهن انسان و چیزی بنام آدم شدن


نگارش در تاريخ پنجشنبه چهارم آبان 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
 

پرونده:نقاشي ظهر عاشورا.jpg

 

امروز روز عرفه است ...روز شناخت و اشک ....شاید در این اقیانوس شناخت ...نهنگ شعور نصیب ما شود ....برای هم دعا کنیم ....بی معرفتی نکنیم ؟؟؟ ح س

مردی از میان جمع بلند شد و گفت:

”چه کنیم که دعایمان مستجاب شود؟”
حضرت پاسخ داد: با زبانی دعا کنید که با آن گناه نکرده باشید.

مرد متعجب و ناراحت گفت: یا رسول الله (ص) همه ما زبانی آلوده به گناه داریم!

حضرت فرمودند : زبان تو برای تو گناه کرده است نه برای برادر تو .

پس زبان تو نسبت به برادرت بی‌گناه است و زبان او نسبت به تو .

برای یک‌دیگر دعا کنید تا مستجاب شود . . .

التماس دعا

نگارش در تاريخ یکشنبه سی ام مهر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
نگارش در تاريخ شنبه بیست و نهم مهر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

خدایا به مردم سوریه و تمام مردم خوب  دنیا عافیت بده .و ما را شاکر چه در داشته ها و چه در نداشته ها قرار بده . ح س

 

نگارش در تاريخ شنبه بیست و نهم مهر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 

لازم نيست كه انسان در پى اين باشد كه به خدمت حضرت ولى عصر (عليه السلام ) تشرف حاصل كند، بلكه شايد خواندن دو ركعت نماز سپس توسل به ائمه (عليه السلام ) براى او بهتر از تشرف باشد؛ زيرا آن حضرت مى بيند و مى شنود و عبادت در زمان غيبت افضل از عبادت در زمان حضور است و زيارت هر كدام از ائمه اطهار (عليهم السلام ) مانند زيارت حضرت حجت (عليه السلام ) است. (منبع: مركز تنظيم و نشر آثار آيت الله العظمي بهجت)

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
پیامبر خدا (ص) این سوال را که صاحبان اخلاق خوش چه جایگاهی در قیامت دارند؟ به پیروان خود و کسانی که طالب سعادت دنیوی و اخروی هستند، این چنین پاسخ می‌دهند: “محبوب‌ترین شما نزد من و نزدیک‌ترینتان به من در روز قیامت، خوشخوترین و متواضع‏‌ترین شماست “.”إنّ أحَبّکُم إلَیَّ وأقرَبَکُم مِنّی یَومَ القِیامَةِ مَجلِسا أحْسَنُکُم خُلقا، وأشَدُّکُم تَواضُعا۱″.

 

رسول خدا (ص) در حدیثی اخلاق نیکو را نشانه بزرگواری ریشه‌ها و اصل و نسب انسان و خوشرویی را سبب کسب محبّت پروردگار معرفی می‌کنند.

 

حقیقت خوشخویی چیست؟

 

امام علی علیه‏‌السلام:

 

“خوشخویی در سه چیز است: دوری کردن از کارهای حرام، طلب حلال و فراهم آوردن آسایش و رفاه برای خانواده۲″.

 

 

امام صادق علیه‏‌السلام در پاسخ به پرسش از حدّ و معنای حسن خلق- فرمودند: “حُسن خلق این است که نرمخو و مهربان باشی، گفتارت پاکیزه و مؤدبانه باشد و با برادرت با خوشرویی برخورد کنی۳″.

 

آن حضرت درباره مکارم اخلاق نیز این چنین می‌فرمایند:” گذشت از کسی که به تو ستم کرده‏ است، ارتباط برقرارکردن با کسی که از تو بریده است، عطا کردن به آن که از دادن چیزی به تو دریغ ورزیده است و گفتن حقّ اگر چه بر ضدّ خودت باشد۴″.

 

پیامبر خدا (ص) نیز در جایی اینگونه بیان می‌دارند “خوی نیکو، نصف دین است۵″.

 

امام علی (ع): “کسی که خلق او نیک باشد دوستدارانش بسیار گردد و مردم به او انس گیرند۶″

 

 

منابع:

 

1- بحار الأنوار: ۷۱ / ۳۸۵ / ۲۶ منتخب میزان الحکمة: ۱۸۲

 

2- بحار الأنوار: ۷۱ / ۳۹۴ / ۶۳ منتخب میزان الحکمة: ۱۸۴

 

3- معانی الأخبار: ۲۵۳ / ۱ منتخب میزان الحکمة: ۱۸۴

 

4- معانی الأخبار: ۱۹۱ / ۱ منتخب میزان الحکمة: ۱۸۴

 

5- الخصال: ۳۰ / ۱۰۶ منتخب میزان الحکمة: ۱۸۲

 

6- غرر الحکم : ج

نگارش در تاريخ دوشنبه هفدهم مهر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
 

 

دوست با صفای ما آقای جمشیدیان می گفتند : شخصی بیمار میشه و همه چیز را سرخ می بینه ...حکیم بهش میگه سبز ببین ....بعد ازمدتی طرف خوب میشه .به حکیم می گه حال ما خوب شد ولی خیلی هزینه داشت .مجبور شدم به همه چیز رنگ سبز بزنم .حکیم لبخند زد و گفت : شما می توانستی  با هزینه کمتری سبز ببینی و ان استفاده از یک عینک سبز بود ...باید پنجره نگاه را عوض کرد ...ادم تنبل در جا میزنه ...ادم احمق نق نق می کنه و ادم دانا حر کت می کنه با کمترین هزینه .

دوستمان می گفت : شیخی بوده که بقال بوده بنام شیخ هراتی .صبح از خواب بلند میشه متوجه میشه برنج کمیاب شده و گران . برنج 6 ریال شده 6 تومان .شیخ با خودش خلوت می کنه و از نفسش عبور می کنه و برنج را در محله های ضعیف شهر با همان 6 ریال می فروشد . چند ماه بعد متوجه میشه که سفارش چایی او از هندوستان رسیده ولی بجای 100 کیلو 1000 کیلو رسیده ...وقتی بررسی می کنه می بینند که فضله مگسی باعث اضافه شدن نقطه به 100 شده است . از ان جایی که خدا جبار است و جبران کننده ...قیمت چایی از 10 ریال به 100 تومان میرسه و این یعنی یک ثروت خدادادی ....دوست ما می گفت : باید از خدا مدد گرفت ...."ما به فضل الهی می توانیم" ....جمله "ما می توانیم خالی ناقص است "...ابتر است .....باید خدا را در نظر داشت ...
این دوست ما می گفت : بعضی مواقع یک سجده راه را روشن می کند ...یک زیارت و توسل دل را تازه می کند ...قلب مومن عرش خداست ....مومن کامل امام علیه السلام است ....بنابراین عرش خدا قلب امام ع است . ما وقتی به زیارت امام رضا ع می رویم در واقع به دیدار عرش خدا رفته ایم به شرطی که عینک مادی را از چشممان برداریم و دلمان را گره بزنیم به ملکوت ...عینک حافظ را بزنیم به چشم دلمان ..........دوست ما در آخر اشعار آبداری از حضرت حافظ قرائت کردند :

  منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن                  منم که دیده نیالودم به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم                 که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات                  بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست                      به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب                 که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه                    کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس                 که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب                           که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ                          که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

 جمشیدیان باصفاست و در سیستم اداری این مرز و بوم خدمت می کند و خدا را شکر هنوز رنگ ادعا- به خودش نگرفته است .

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

[تصویر: 446_766.jpg]

 

قال علی علیه السلام

من توکل علی العقل زل (زل=لغزید)

من توکل علی المال ذل (ذل=خوار شد)

من توکل علی العلم ضل (ضل=گمراه شد)

من توکل علی الله ظل (ظل=پایدار شد)

http://www.snj-harsin.blogfa.com/ 

نگارش در تاريخ سه شنبه یازدهم مهر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
نگارش در تاريخ سه شنبه چهارم مهر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
نگارش در تاريخ دوشنبه سوم مهر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

لهم مایشاؤون و لدینا مزید...............آیه ی 35 سوره مبارکه ق

 لهم مایشاؤون عند ربهم.................در آیات ۳۴ زمر و۲۲ شوری

«لهم مایشاؤون و لدینا مزید» هرچه نعمت در بهشت بخواهند به آنان داده خواهد شد به اضافه آنکه چیزی زیادتر نزد ما هست. و این افزونی را خداوند مجمل قرار داده و به آن تصریح نکرده است بلکه در جای دیگر می فرماید: «فلا تعلم نفسٌ ما أخفی لهم من قرة أعین» هیچ کس نمی تواند بداند چه چشم روشنی برای آنان مخفی نگه داشته است. شاید به این خاطر باشد که مغز محدود و فکر کوته ما قدرت درک و شناخت آن "زیاده" را هرگز نخواهد داشت.

و شاید این زیاده اشتره ای باشد به "رضوان الهی" و خشنودی خدا از بندگان نیکوکارش که فرمود: «و رضوانٌ من الله أکبر» یعنی هرچقدر به شما نعمت در بهشت داده شود مانند رضای الهی نیست. در اینجا نکته ای نهفته است که تمام دانشمندان علوم اسلامی را در طول تاریخ مبهوت ساخته است. "رضوان" یعنی چه؟ واقعا چگونه می توان "رضوان" را تفسیر و تأویل کرد جز آنکه سر تسلیم و رضا فرود آوریم که هرگز عقول ناقص ما به گرد آن نمی رسد و چنانکه گفته اند کمیت بیان در اینجا لنگ است.

و اصلا چه باید گفت که خداوند در این باره می فرماید: «فأما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فیوفیهم أجورهم و یزیدهم من فضله» پاداش آنان را به نحو کامل و تمام به آنها می دهد و با فضل و لطف خویش، بیشتر از آن پاداش، به آنها عطا می فرماید. این هم از فضل الهی که تمام آنچه می دهد فضل است. واقعا انسان ها هر چه کار نیک انجام دهند و هرچه عبادت و پرستش خداوند بکنند حتی اولیای خدا در برابر آن همه نعمت که در دنیا به آنان داده می شود، هیچ ارزشی ندارد، چه رسد به نعمتهای جاودانه سر منزل مقصود.

مگر نه این امام معصوم است که وقتی از او می پرسند: تو که قطعا اهل بهشتی، چرا این همه خود را در عبادت به زحمت و مشقت می اندازی؟ پاسخ می دهد: «ألم أکن عبدا شکورا» آیا در برابر آن همه نعمت که خداوند به من ارزانی داشته، بنده ای شکرگزار نباید باشم؟ آنان که پروردگار را شناخته اند و عرفان حقیقی دارند آن همه عبادت و نیایش را در برابر نعمتهای فراوان الهی انجام می دهند و پیوسته خود را مقصر می دانند، نه اینکه چشم داشتی داشته باشند مانند ما جاهلان که اگر نمازی می خوانیم خودرا طلبکار می دانیم. زهی جهل و نادانی.

بنابر این ما اگر در دنیا عبادت کنیم و خود را در پرستش به زحمت بیاندازیم، کار ی جز شکر (آن هم ناقص) انجام نداده ایم چرا که خود خدا می گوید که نمی توانیم شکر نعمتهای بی حد و حصرش را انجام دهیم «و إن تعدوا نعمت الله لا تحصوها» پس آنچه خداوند در قیامت به ما عطا می کند، همه اش فضل است نه حق زیرا ما را هیچ حقی بر او نیست. نه تنها ما بلکه امامان و پیامبران و صدیقان و شهدا و مخلصان نیز هیچ حقی ندارند و هرچه به آنان عطا شود فضل الهی است، با این حال خداوند نه تنها به اندازه عمل (اگر برای آن ارزشی قائل باشیم) پاداششان می دهد که زیادتر بر آنان منت می گذارد و لطف می کند.

بیائید عزیزان. از این بشارت الهی بیشترین استفاده را بکنیم و خود را برای آن روز که بیشترین چهره ها سیاه است و گرد و خاک ذلت و خواری آن را پوشانده، آماده سازیم، شاید در برابر احسانی که در دنیا می کنیم، خداوند بر ما منت نهد و تفضل کند و ما را جزء آن گروه از نیکوکاران قرار دهد که هرگز بر رخساره شان گرد و خاک ذلت نیست و در بهشت رضوان الهی برای همیشه منعم خواهند بود. و این امر میسر نیست جز با خدمت خالصانه به بندگان خدا و پرستش مخلصانه ذات حق.

منبع :http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineID=89&MagazineNumberID=3549&MagazineArticleID=16531

 

نگارش در تاريخ دوشنبه سوم مهر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 

دادمت چون در حديثى ، دار گوش !

برادرم به فكر خود باش و از خويشتن غافل مباش و همواره كشيك نفس ‍ بكش و كشيك نفس كشيدن كشكى نيست ، از خداوند توفيق بخواه . با ابناى روزگار بساز و مرد تحمل باش و به مثل معروف كه چه خوش مثلى است : (( آسيا باش ! درشت بستان و نرم باز ده . ))
مرد فكر باش كه فكر لب عبادت است . و مناجات و راز و نياز با دوست را قطع مكن . (( قل ما يعبؤ بكم ربكم لولا دعائكم ؛ اى رسول ما! به امت بگو كه اگر دعاى شما نبود ، خدا هرگز به شما توجه و عنايتى نمى داشت . ))

منبع:نامه ها برنامه ها

با لا اله الا الله محشور باش

اگر سالكي بدان طي مراحل و قطع منازل جز به گام هاي نفي و اثبات ميسر نيست و اين معني جز در كلمه طيبه " لا اله الا الله " يافت نشود .اهل الله گفتند كه هيچ نوع اذكار و عبادات در ترقي درجات و مقامات معنوي اثر اين كلمه طيبه را ندارد . با " لا اله الا الله "‌محشور باشيد. خوش آنكه با دوست حشر علي الدوام دارد . حبيبا همت بلند دار و از كمال اخلاص :

دوست بگودوست بگودوست دوست تا نگري هرچه بود اوست،اوست

منبع : نامه ها و برنامه ها

دل
دل آدمي را چهارپرده است:پرده اول صدر است كه مستقرعهد الهام است، پرده دوم قلب است كه محل نور ايمان است،پرده سوم فؤاد است كه سراپرده مشاهدت حق است،پرده چهارم شغاف است كه محط رحل عشق است.
رب العالمين چون خواهد رميده اي را به كمند لطف در راه خويش كشد نظري به صدر او ميكند تا از هواها و بدعتها پاك شود.سپس نظري به قلب او كند تا از آلايش دنيا و اخلاق نكوهيده پاك گردد.سپس نظري بر فؤاد او كند تا او را از خلايق و علايق باز برد و چشمه حكمت در دل او گشايد.سپس نظري به شغاف او كندو چه نظري ! نظري كه بر روي جان نگارست وديده طرف به وي بيدارست.چون اين نظر به شغاف دل رسد او را از آب و گل باز برد و قدم در كوي فنا نهد.

دل تو خلوتخانه محبت اوست جانت آيينه دار طلعت اوست

آيينه پاك دار و دل خالي كه نظر گاه خاص حضرت اوست

منبع : شرح دفتر دل - جلد دوم
نگارش در تاريخ شنبه یکم مهر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 

 

 

 

 اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید
ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود....گرانی داره بیداد می کنه .... اما مردم نجیبی داریم ....وای  چقدر  رنگین کمان از بعضی تریبونها مشاهده می شود ....چقدر زیباست ....گل و بلبل....و البته بعضی تریبونها -آتش بیاره معرکه دشمن شده اند ... 

مملکت ما درشرایط  تحریمه ...فشار زیاد شده ....و آدمها سه  دسته شده اند .:

۱-اونایی که می گند همه چیز خوبه ...مشکلی نیست ...و مرتب رنگین کمان می سازند !!!اینها احمقند و برای رسانه های دشمن -بهانه درست می کنند . 

 ۲-اونایی که تلاش می کنند تا این تحریم کمترین فشار را روی مردم بیاره و دارند تلاش شبانه روزی می کنند و تریبونشون امید آفرینه و با واقع بینی ...اطلاع رسانی می کنند .البته  صحبت از گرانیها می کنند و تذکر صادقانه می دهند و با بصیرت رکاب می زنند .اینها انصاف دارند و عقلای جمعند .

۲- اونایی که هی می دمند تو بازار  و مرتب  می گند نیست ؟؟؟بازار خالیه ....و سایتشون مرتب خبر حمله اسراییل  به ایران را مخابره میکنه !....خائنتر از این دسته وجود ندارند . تریبون دشمن شدن ...کثیفترین  پولها را به شکل رسانه وارد محافل خبری می کند .الهی که این نیست نیست گفتنشون به خودشون منعکس بشه و خانه شان ویرانه گردد.

نگارش در تاريخ شنبه یکم مهر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 

بـهـشــت

مؤمنان به بهشتی پا می گذارند که وسعت آن به پهنه آسمانها و زمین است ( حدید 21 ) و در آن باغهایی دیده میشود که شاخه هایش بر هم گردن نهاده اند ( دهر ) و نهرهایی از شیری که مزه اش عوض نمی شود و عسل تصفیه شده ( محمد 14) و خمری که به نوشندگان آن لذت بخشیده ( محمد 15 ) هرگز گیجی و دردسر نمی آورد ، در کف آن جاری است ( واقعه 18 ) بهشتیان هر میوه ای که بخواهند ( واقعه 19 ) به وفور در بهشت وجود دارد ( واقعه 31) و از هر خوردنی که طلب کنند ، به طور دائم ( رعد 35 ) یافت میشود و هرگز کسی جلو آنها را نخواهد گرفت ( واقعه 33 )

خانه بهشتی آنها که با نام دارالسلام شناخته شده است ( انعام 128 ) به فرشهای بهشتی مفروش گشته ( غاشیه ) زندگی مسرت بخشی را در بهشت باعظمت الهی ( الحاقه ) و در هوایی مطبوع و دلربا که نه خورشید گرما زا وجود دارد ، نه زمهریر سرما بخش سپری می کنند ( انسان 13 )

بهشتیان با لباسهایی از حریر سبز نازک و ضخیم ( کهف 31 ) در کنار زنان بهشتی خود ( الرحمن 57 ) از پذیرایی ماموران که با جامهای پر از شراب روشن و سفید ( صافات 45 ) و طبق هایی از طعام که مرتب به گرد آنها می چرخند تا هرگاه میل کنند به آنها تقدیم نمایند ، بهره مند می باشند ( زخرف 70 )

در بهشت بر خلاف دنیا خبری از کدورت ( اعراف 42) دروغ ، ناسزا ، زخم زبان ، تمسخر‌ ، تهمت ، یاوه گویی و … نیست .

هرچه هست سلام و سلامتی است ( مریم 62 ، واقعه23 ، نبا 35 ) به خصوص سلام های ملائکه که به خاطر صبر مؤمنان از هر سو بر آنها نثار میگردد ( رعد 22 )

در یک کلام ، بهشت دارای همه نوع خوشی ، لذت و رفاه می باشد ( زخرف 70 ) چیزهایی در آن یافت می شود که نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده و نه به فکری خطور کرده است ( بحار ج 8 ص 191 ) و استفاده از آنها نه سخت می باشد و نه خسته کننده ( فاطر 34 ) پروردگار حکیم و مهربان هرگز جزای بندگان مؤمنش را بی پاسخ نمی گذارد ( انسان 22 ) برای شادی بیشتر بهشتیان ، ذریه نیکوکارشان را به ایشان ملحق می کند ( طور 20 ) با تمام این بحث ها کسی که بخواهد سهم بیشتری از نعمت های بهشتی را درک نماید از خداوند طلب فردوس نماید ، چرا که فردوس اوج بهشت و وسط بهشت و در بهترین جای بهشت است و تمام نهرها از آنجا سرچشمه می گیرند ( المیزان ج 13 ص 443 )

منبع : وبلاگ گمنام

سلام علی من اتبع الهدی  

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 

شاید این قصه شما را به یاد دوران دبستان بیندازد ...لاک پشت ذوق زده به لک لک ها گفت تو را به خدا مرا به آسمان ببرید و از این دریاچه به دریای بزرگتری...او مدتی بود که به آسمان زیاد نگاه می کرد و لی همیشه می گفت : حیف که بال ندارم و این لاک سنگین مانع پرواز است . ... ...لک لک ها مهربان بودند و اهل رفاقت و محبت ...قبول کردند که او را بالا ببرند  و لی بشرطی که لاک پشت حرف نزند و در اوج پرواز دهان باز نکند ...لا ک پشت پذیرفت و چوب محکمی را گاز گرفت .لک لک ها چوب را با پاهایشان گرفتند و این شد که لاک پشت به اسمان رفت .لاک پشت از این همه زیبایی که در زیر پاهایش می دید به هیجان امد و دهان باز کرد که بگوید چقدر زیبایی!که دید در اسمان رها شده و دارد سقوط می کند .او فراموش کرده بود که چه قولی داده بود و حالا باید به جرم سخن گفتن تاوان این بلند نشینی را می کشید .

وقتی به زمین خورد درد زیادی تحمل کرد و فقط لاک محکمش بود !که او را نجات داد ....چند روزی گذشت ...لاک پشت کم کم سر از لاکش بیرون آورد ...دهانش باز ماند ... اطرافش پر بود از مزارع هویج  و البته پر از خرگوش !خرگوشها مرتب از این طرف به ان طرف می رفتند و زندگی می کردند . لاک پشت ناراحت بود با خودش گفت : آخر چرا باید این بلا سر من بیاید ؟عجب جای زیبایی رفته بودم ...ایکاش لک لکها بودند و دوباره  به ان بالا بالا ها می رفتم ....خیلی گشت ولی کمتر لک لکی دید ...نا امید شد و رفت توی لاک خودش ...

یک روز که از خواب بلند شد دید خیلی  صدا می اید .نگاه کرد دید حیوانات دور خرگوش سفیدی جمع شده اند . خرگوش خوب سخن می گفت و برای مسابقه دو  دنبال رقیب می گشت .هیچ کس حاضر نبود که با او مسابقه دهد .لاک پشت جلوتر امد و سراغ لک لکها را از انها گرفت .کسی خبر نداشت ولی خرگوش سفید می دانست . او گفت انها در آن طرف برکه- نزدیک دریا قرار دارند .لاک پشت خوشحال شد و می خواست برود که خرگوش با مسخرگی به او گفت :حاضرم با تو مسابقه دهم .همه حیوانات تعجب کردند و بعضیها لاک پشت را به سخره گرفتند . لاک پشت خندید و قبول کرد و حالا مسابقه شروع شده بود . لاک پشت قبلا یتیم شده بود .یعنی یک موقعیت خوب را از دست داده بود- لذا تصمیم گرفت که اینبار سکوت کند و به جلو براند ...او درد کشیده بود و حالا نقشه راه در دستان او بود .ولی خرگوش غره به خودش تند تند دوید و بقیه داستان را هم که قبلا از صدا و سیما دیده اید ...لاک پشت برنده شد .بلافاصله  این داستان  در صفحات فیس بوک و رسانه ها تیتر اول شد .وقتی از او پرسیدند که چگونه شد که برنده شدی ؟گفت : راز موفقیت من این بود که همیشه  دنبال رسیدن نباشیم بلکه دنبال شدن باشیم ...مهم این نیست که  زودتر به مقصد برسیم ...اصلا رسیدنی وجود ندارد ...بلکه باید فقط در مسیر  قدم برداشت و رها نکرد . من به همه جهانیان اعلام می کنم که زندگی مبتنی بر مسیر داشته باشند نه زندگی مبتنی بر مقصد ....لاک پشت کمی صدایش را باز کرد و گفت البته باید کمتر سخن گفت ...

لاک پشت سوار ماشین مدل بالایی که جایزه او بود شد و گفت : ساختمان موفقیت آسانسور ندارد ...تا طبقه سوم را باید پله پله رفت بالا و از طبقه سوم دربهای آسانسور بروی شما باز می شود ...سپس گاز داد و رفت .

خرگوش در بیشه خوابیده بود ...ناگهان از خواب بیدار شد ...متوجه شد که خیلی وقته از مسیر مسابقه خارج شده ....دوید و ....وقتی رسید هیچ کس منتظر او نبود ....فقط یک وبلاگ نویس انجا نشسته بود ...وبلاگ نویس همه چیز را برایش گفت .او به خر گوش گفت شما دارای دو گوش بزرگی ...بهتره از این به بعد خوبتر گوش کنی و کمتر سخن بگویی ....اگر از فرصت گوشهایت بیشتر استفاده کنی و شنونده بهتری باشی در مسابقات بعدی زندگی برنده خواهی شد . خدا به همه ما مخلوقات ابزار برنده شدن را داده است فقط باید انرا کشف کنیم و بکار ببندیم .خرگوش خدا حافظی کرد و رفت .چند روز بعد در روزنامه ها نوشتند که خرگوشی در آسمان دیده شد .دو لک لک او را به آسمان بردند و در لابلای ابرها پنهان شد ....فقط عکاس خبره ای از او یک عکس در رسانه ها منتشر کرد .در این عکس خرگوش علاوه بر اینکه با دندانهاش چوب لک لکها را گاز گرفته بود .از دو گوشش برای گره زدن محکم خود به چوب نیز بهره برده بود ......خر گوش و لاک پشت دارای خانواده شدند و باید کسب می کردند و درامد ی بدست می اوردند لذا به فکر منتشر نمودن افکار خود شدند  . انها فهمیده بودند که علم  می تواند ثروت افرین نیز باشد .خرگوش و لاک پشت حالا دارای بزرگترین انتشاراتی هستند و تمام زیباییهای شهودی خود را منتشر می کنند .انها احساس بودن و دارایی می کنند و از زندگی لذت می برند و خدا را به خاطر بودن .شکر گزارند . نوشته حسن سهرابی

نگارش در تاريخ دوشنبه بیستم شهریور 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

مـجـبـور شـدم بـه هـر کـسـی رو بـزنـم ...

در مـحـضـر هـر غـریـبـه زانـو بـزنـم ....

تـحـقـیـر شـدم ، چـون کـه فـرامـوشـم شـد ....

 یـک سـر بـه شـمـا ، ضـامـن آهـوبزنم...

شاعر : ؟؟؟

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

۹ دلنوشته در ادامه 

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

منبع :http://elahinegahi.blogfa.com/

نگارش در تاريخ سه شنبه هفتم شهریور 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
 

 

ایکاش شناخت ما از اهل بیت علیهم السلام آنقدر رشد کند که بتوانیم شعور خود را از معرفت الهی در زیر زبان قلم و عمل صالح  بیان کنیم ....این صلوات آنهم از محی الدین عربی فوق العاده است ....خود ابن عربی هم فوق العاده است ...امام خمینی در آثار عرفانی خود مانند شرح دعای سحر، مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة، تعلیقة علی الفوائد الرضویه، سر الصلوة، آداب الصلاة و چهل حدیث، در موارد متعدد از محیی الدین به عظمت یاد کرده است . و تحت عناوین با شکوهی مانند: شیخ کبیر، شیخ عارف، شیخ محقق، بزرگمرد، از او نام برده و به عنوان یکی از "بزرگان مشایخ ارباب عرفان" او را ستوده است و به نقل برخی از آرا و نظرات وی در آثار عرفانی خود پرداخته و در عین حال در مواردی هم که با نظر او موافق نبوده به نقد عالمانه نشسته است .


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه هفتم شهریور 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

یکسالی هست پدرم به رحمت خدا رفته و توصیه  این استاد باصفا  را سعی کردم انجام بدهم ....

یا اهل لا اله الا الله به حق لا اله الا الله کیف وجدتم قول لا اله الا الله .....استادی داشتیم که می فرمود وقتی مرده ای را در خواب دیدی یا وقتی به بالای مزار فوت شدگان می روید این کیف وجدتم را بخوانید و بپرسید ....کیف وجدتم یعنی اونطرف چه خبر ؟  .... شما که رفتید اون طرف ..قسم به خدا بگید چه خبره ؟ ؟....استاد می گفت :اگر کسی در قبرستان -زیارت  اهل قبور را که تابلوهایش هم   زیاد  نصب شده بخونه و بدونه داره چی می پرسه و میخواد ...تو خواب و بیداری بهش یه مطالبی را می رسونند ....پس اینکه می گند کی رفته ...کی گفته ...کسی نمی دونه ...کی اونجا را دیده که بیاد بگه و...این طوریا نیست ...اگر آداب دین را رعایت کنیم به گوش ما میرسانند ...

دیشب خواب پدر خدابیامرزم را دیدم .گفتم : بابا اونطرف چه خبر ؟ گفت : من زنده ام .

خوشا به احوالش ...تعبیر خوبی داشت این خواب .

شاید مهمترین خبر عالم را به من رساند و اینکه یقینا عالم بزرگتری بعد از این عالم وجود دارد .من زنده ام یعنی هنوز من هستم و هستی من بی نهایت بقا دارد . خدا اموات مومنین و مومنات را بیامرزه .ح س

در ادمه برای درک بهتر ...مطلبی از حضرت ایه الله جوادی  املی در این باب می اید ......


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه چهارم شهریور 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

عکس های شهاب حسینی در برنامه گفتگوی تنهایی_WwW.AriaPic.Org 

برنامه گفتگوی تنهایی که شبکه چهار در ماه رمضان آماده شد و هر شب در تلویزیون نمایش داده می شد را برای شما آماده کردیم .هر قسمت یک بازیگر در برنامه حضور پیدا می کند. مجری برنامه که بیننده فقط صدای وی را می شنود -گفتگویی با بازیگر مهمان انجام می دهد -اما نه مانند روال گفتگوهای دیگر برنامه ها --------توصیه می کنم تیتراژ این برنامه رو ببینید قطعا مجذوب آن خواهید شد.

«گفتگوی تنهایی» می گوید بازیگری که «هم اکنون الگوی توست» نه تنها بی دین نیست، بلکه به نوعی عارف است. «عارف» نه به معنای «عالم دین» و مجریِ عالِم و حکیم ---برنامه هم هیچگاه بازیگر را در جایگاه اظهار نظر تخصصی در باب دین قرار نمی دهد. او از «رابطه عاطفی بازیگر با خداوند» می پرسد و حرف های عاشقانه و عارفانه از زبانش بیرون می کشد. از زبان کسی که همه تصور می کنند هیچ نسبتی با خدا ندارد. و تبلیغ دینی از این بهتر چه چیز؟آن چیزی که این برنامه را بهترین برنامه مذهبی می کند، همین «صد در صد از دل برخاسته» بودنش است. هیچ حرفی بدون احساسی در پس آن زده نمی شود و لذا همه اش بر دل می نشیند. گفتگوی تنهایی قطعاً از «سمت خدا» و «ماه عسل علیخانی» بسیار جلوتر است.

گفتگوی تنهایی الگو درست نمی کند، «تصویر ما از الگو ها را اصلاح می کند».منبع متن : کافه سینما http://khabarfarsi.com/ext/3236738

دانلود:

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : شهاب حسینی

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : امیر جعفری

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : ابوالفضل جلیلی

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : جواد رضویان

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : امین زندگانی

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : هنگامه قاضیانی

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : ریما رامین فر

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : محمدحسین لطیفی

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : سیامک انصاری

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : مازیار فلاحی

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : هومن سیدی

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : همایون اسعدیان

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : امیر آقایی

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : رضا کیانیان

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : مهناز افشار

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : آریا عظیمی‌نژاد

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : کمال تبریزی

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : پرویز پورحسینی

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی : ستاره اسکندری

 

دانلود برنامه گفتگوی تنهایی شبکه 4

نگارش در تاريخ چهارشنبه یکم شهریور 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
شکار لحظه ها (فوق العاده جالب) ، www.pixnaz.ir

 

سلام

آخر لقا الله راحتی و گشایش و کرم خداست . این مطلب در دعای ابو حمزه ثمالی آمده ...

ابن عربی می گوید : در ان آسمانهای هفت گانه بعد از عبور از همه برزخها و قیامتها" فعل کن فیکون" به شما هبه می شود و شما خلق می کنید ....چه چیز را ؟    انجا که فقط فرشتگان هستند و خدا و بهشت هم با تمام زینتهایش مهیاست ؟؟؟لهم مایشائون ....هر چه انشاء کنند هست !فقط می ماند اعمال ما ....آنجا اعمال ما مانند خمیر نانیست که ما انها را به تنور می زنیم و حقیقت ان ها را می چشیم .شاید تمام ثانیه های عمرمان را جستجو کنیم تا نان خوشبویی نصیبمان شود و از نورانیت ان بهره بگیریم که هر کس نورانی تر -راحت تر ...اینجاست که معنی ایه «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ * وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» را کاملا می فهمیم .در واقع این خود ماییم که کوله پشتی اعمالمان را تا ذره اخر بررسی می کنیم تا شاید گوهر ی گرانبها نصیبمان شود . !!!!اینجا صحبت از دیدن اعمال است ...لذا همه اعمالمان را می بینیم به خواست خودمان .....وگرنه خدای عالم در مقام قاضی  و احکم الحاکمین انجا که باید تخفیف دهد و یا بپوشاند و ببخشد کار خودش را می کند ....؟نکته مطلب این است که اگر .......


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
توصیه‌های اخلاقی حجت الاسلام و المسلمین جاودان در شب عید فطر
تا دوسال نور را در صورت دوستم ‌می‌دیدم/کسی که می‌تواند زبانش را کنترل کند به جایی می‌رسد

رجانیوز/ گروه فرهنگ: حجت الاسلام و المسلمین آقامحمدعلی جاودان در شب عید فطر امسال و در هیئت عشاق الحسین (ع) شرق تهران، نکاتی درباره ماه رمضان و ضایع شدن اعمال بیان کرد که از نظر شما می‌گذرد:

عرایضم را با یک مثال شروع می‌کنم: این چراغ‌های مهتابی را که روشن می‌کنند، ابتدا روشن می‌شود، خاموش می‌شود، دوبار سه بار روشن و خاموش میشود، قدیم هفت – هشت بار خاموش روشن می‌شد، تا روشن شود. اوایل فاصله روشن و خاموش شدنش بیشتر بود، تا اواخر فاصله کمتر می‌شد و نهایتا روشن می‌شد و روشن می‌ماند.
 
انسان در ماه رمضان یک چیزی به دست می‌آورد. اگر انسان زیارت حضرت رضا (ع) برود یک چیزی به دست می‌آورد. اگر زیارت امام حسین (ع) برود یا مثلا ماه محرم و از این نمونه‌ها، یک چیزی گیرش می آید. انسان یک حالی دارد و احساس می‌کند که با قبل از ماه رمضان فرق داشته است، اگر بتوانیم این حالت را حفظ کنیم، ممکن است آن چراغ روشن شود و روشن بماند. باید یک ذره پایش زحمت کشید. آن چیزی که به دست می‌آوریم، مرحمت خداست، باید پایش بایستیم. حفظش کنیم. در این مورد درباره سفر حج روایت داریم، اما شامل دیگر نکات و حالات هم می‌شود.
 
می‌فرمایند اگر کسی سفر حج برود خدا یک روح جدیدی به او می‌دهد که تا گناه نکند این روح در او باقی می‌ماند.
 
من در سفر اول حج خود با یکی از دوستان همسفر بودم، این نور را در صورت او تا دو سال دیدم. اصلا صورتش با صورت دیگران فرق داشت. اگر این را حفظ کنیم، یک چیزی می‌شود. هرچقدر هم من پست باشم و اهل معصیت باشم، ماه رمضان یک طوری می‌شوم. چون از طرف من نیست، از طرف خدا یک چیزی به انسان داده می‌شود. باید پای این حالت بایستیم. با چشم و گوشمان کاری نکنیم این چراغ خاموش شود. به خاطر کم توفیقی ما نور خیلی کم است، اما اگر حفظ کردی، نور بعدی که بیاید می‌شود دوبرابر، پنج برابر. انسان یک زندگی دیگری پیدا می‌کند. عبارت را عوض میکنم و میگویم: قدر ماه رمضان را بدانید. قدر ماه رمضان به این است که من بعد از این، آنچه که در ماه رمضان گیرم آمده حفظ کنم. البته این حرفها تکراری است و همه این حرف‌ها را زده‌اند. باید یک ذره مواظبت بکنیم.
 
حرف زدن‌ها را مواظبت کنیم. نگاه‌ها را مواظبت کنیم. اگر قوه خیال را کنار بگذاریم، بی‌حساب و کتاب‌ترین عضو ما از نظر عمل ابتدا چشم است، بعد زبان است.‌ این چشم را کنترل کنیم؛ نمی‌گوییم بیست و چهار ساعت چشم بسته باشد، اما جاهایی که خدا راضی نیست، چشم را می‌بندیم. اگر این را مواظبت کنیم خیلی فرق می‌کند. ولو به اندازه یک ذره.
 
استاد ما آیت الله حق شناس می‌فرمود: "من رفتم پیش استادم." آن زمان ایشان جوان بود. به استادشان گفته بودند:"اجازه می‌دهید اعمالم را روی کاغذی بنویسم و خدمت شما بیاورم و شما ببینید درست هست یا نه." استادشان جواب داده بودند: باشه"
 
فردا که رفتند پیش ایشان، هشت صفحه نوشته بودند. استادشان گفت:"چقدر حرف زدی؟مگر من وقت دارم هشت صفحه را بخوانم؟" فردا شب که رفت خدمت استادش، فقط دو صفحه نوشته بود.  شش صفحه از حرف زدنش را کم کرده بود. استادشان فرمودند:" تو به جایی می‌رسی." کسی که می‌تواند زبانش را کنترل کند به جایی می‌رسد.
 
که بعد هم رسید و اینکه کجا رسید نمی‌توانم عرض کنم. یک ذره مواظبت کنیم یک ذره بیشتر از قبل از ماه رمضان. هرکس یک زندگی قبل از رمضان داشته، اما برای بعد از ماه رمضان زندگی‌ام مقداری فرق کند. نگاه کردن،  حرف زدن، غذا خوردن، هرجایی غذا نخوردن و ... .
نگارش در تاريخ شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
مدرسه مروى كه در زمان فتحعلى شاه قاجار به دست خان مروى ساخته شد،8 قضاياى ‏جالبى دارد. او زماني كه مى‏خواست كلنگ اين مدرسه را بزند، علما و بزرگان تهران را دعوت كرد و كلنگى را هم وسط گذاشت و گفت: «هر كس تا به حال نماز صبحش قضا نشده، اينجا را كلنگ بزند.» هيچ كس حاضر نشد. خود خان مروى جلو آمد و كلنگ را برداشت و زد. اين مدرسه ‏ساخته شد و محل سكونت طلبه‏ها قرار گرفت. در طلبه‏ها همه گونه آدمى ـ از خوب و بد ـ وجود دارد، همان طور كه در همه صنف‏ها چنين است؛ دركاسب‏ها، وكلا، كارمندها و... نيز اين قاعده هست. مگر پسر نوح فرزند پيامبر نبود؟ اما خداوند درحق او فرمود: «إنه ليس من أهلك إنه عمل غير صالح».9 در اولاد ائمه نيز خوب و بد بود؛ پس دليلى وجود ندارد كه در علما افراد بدى نبايد وجود داشته باشد.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 

 

برنامه «گفتگوی تنهایی» در شب‌های ماه مبارک رمضان میزبان هنرمندان سینما، تئا‌تر، تلویزیون و موسیقی کشور می‌شود.
خبرآنلاین، مهدی مینایی تهیه‌کننده ویژه‌برنامه «گفتگوی تنهایی» درمورد بخش‌های مختلف این برنامه گفت: «برنامه «گفتگوی تنهایی» با سیستم HD در استودیو ضبط می‌شود و به لحاظ ساختار فرم و محتوا بسیار متفاوت‌ با برنامه‌های معمول تلویزیون است. شخصی به عنوان مجری در این برنامه حضور ندارد و فقط صدایی شنیده می‌شود که با مهمانان گفتگو می‌کند.»

مینایی ادامه داد: «سعی کردیم در این برنامه از چهره‌هایی دعوت کنیم که مورد علاقه مردم هستند تا مردم هنرمندان محبوبشان را در این برنامه ببینند.»

به گفته مینایی، در این برنامه چهره‌هایی چون امین زندگانی، جواد رضویان، ریما رامین‌فر، ستاره اسکندری، آتنه فقیه‌نصیری، هنگامه قاضیانی، مازیار میری، پرویز پورحسینی، آریا عظیمی‌نژاد، محمد‌حسین لطیفی، همایون اسعدیان، حمید نعمت‌الله، سیامک انصاری، مازیار فلاحی، پژمان بازغی، رضا کیانیان و پیمان قاسم‌خانی و… حضور دارند.
«گفتگوی تنهایی» در شب‌های ماه مبارک رمضان در ۳۰ قسمت ۴۰ دقیقه‌ای از شبکه چهار پخش می‌شود.

دیشب برنامه ای از شبکه ۴ پخش شد بنام گفتگوی تنهایی با حضور هنگامه قاضیانی .این بازیگر بیشتر یک عارف و فیلسوف بود تا یک بازیگر ساده .امروز در اینترنت هیچ مطلبی از برنامه ندیدم .فقط یک گفتگو دیدم که فعلا گذاشتم .از رفتن راحت حرف می زد .  . جای شکر دارد که در بازیگران سینما -اینگونه ادمها هنوز هستند .

خبرگزاری تماشا:

 هنگامه قاضیانی آرامش خاصی دارد. این آرامش در حرف ها و رفتارش اینقدر عجیب رخنه کرده که ناخودآگاه وقتی روبرویش می نشینید آرامش به شما هم منتقل می شود. مدام لابلای حرف هایش آرزوهای خوب می کند و اینقدر معتقد و مومن است که مرگ برایش ساده ترین مفهوم شده. انگار هر روز با آن ملاقات می کند!

نخواستیم از او سوال های سینمایی بپرسیم. از او درباره مرگ پرسیدیم. درباره خدا و درباره این روزهای متبرک. پاسخ های عجیبی گرفتیم. عجیب و امیدوارکننده. از این جهت که هنوز میان بازیگران کسانی هستند که هیچ تعلقی به شهرت و اسباب آن نداشته باشند.



این عیادت بهانه ای شد که از شما بپرسم خانم قاضیانی چرا اینقدر قشر شما به بازیگران بی محبت شده اند و حتی سری به همکارانشان نمی زنند؟

- قشر ما جمله درستی بود که شما گفتید. شما به عنوان یک خبرنگار این را می گویید که چرا قشر بازیگران نامهربان شدند، پس معتقدید که ما بی محبت شده ایم و خوشحالم این جمله را کسی غیر از من می گویدو دو روز دیگر نمی گویند هنگام قاضیانی ما را متهم کردکه نامهربان هستیم.

من برای پیدا کردن دلایل این نامهربانی به خودم رجوع می کنم و تصور می کنم این نامهربانی وقتی رخ می دهد که دنیا برایت خیلی جدی شده باشد و مرگ را اصلا به خودت نزدیک نمی بینی. بیماری را به خودت نزدیک نمی بینی. فکر می کنی همیشه در اوج می مانی. همیشه حالت خوب است و همیشه خوب خواهی ماند اما زمانی که واقعیت را می پذیری دیگر این اتفاق نمی افتد.

 به نقطه ای می رسی که مرگ هم عین تولد همیشه وجوددارد. این جمله را شاید بارها در عمرمان تکرار کنیم اما هیچ وقت به آن فکر نمی کنیم. متاسفانه ما الان شدیم فقط راننده یکسری جملات و عبارات قشنگ؛ فقط در حد حرف می گوییم مرگ به ما نزدیک است. مرگ وقتی به تو نزدیک است که تو هر روز و هر شب به آن فکر کنی و وقتی که آن اتفاق بیفتد آن را دور از خودت نبینی.

این حرف ها که شعاری نیست؛ نه؟


- من وصیت نامه ام را در سن 28 سالگی نوشتم ودائم تغییرش می دهم. نه تغییرات تفکری که تغییرات جزئی که فکر می کنم لازم است، روی آن اعمال می کنم. مثلا من اصلا برای خودم از مراسم خوشم نمی آید. دوست دارم خیلی ساده از جهان بروم و این را مکتوب کردم ولای قرآنم است. فقط یک وارث دارم و فقط می توانم برای او چیزهایی را تغییر دهم. من در سن کم این افکار را داشتم. شاید باورتان نشود اما در سن 29 سالگی اعضایم را هدیه کردم؛ قلبم، کلیه ام، پانکراسم و تمام بدنم را اهدا کردم.

وقتی من 2 کار اصلی ام را در سنین کم انجام داده ام نشان می دهد که به این مقوله فکر می کنم ودیگر برایم زدن این حرف ها جنبه شعاری ندارد. همیشه این دعا را می کنم که خدایا اگر سعادت مرگ به من نزدیک شود، من آماده باشم، یعنی نگاه هیجان زده ای به این دنیا ندارم که از خدا بخواهم مرگ من را به تاخیر بیندازد. فقط می گویم که خدایا مرگ  با عزت به من بده. این را از استاد انتظامی یادگرفته ام.

سر صحنه فیلم «سایه روشن» که اولین کار سینمایی من بود یادم هست که دعای روزانه آقای انتظامی این بود که همیشه لابلای حرف هایش می گفت: «خدایا مرگ با عزت به من بده». من این را یاد گرفته ام و از آن زمان به بعد این دعا را در ذهن خود دارم و برای همه می خوانم.

یعنی شما هم با وجود همه اتفاقات و توجهاتی که به عنوان بازیگر دارید، به مرگ فکر می کنید؟

- اگر آرزوی مرگ را بکنی و شهامت روبرو شدن با آن را نداشته باشی که به کار نمی آید. آماده شدن مثل آمادگی برای سفر است. باید به این فکر کنی که موقعیتی پیش نیاید که به بهانه آن دل کسی را بشکنی و کار زشتی بکنی. اینها مواردی دینی ومذهبی نیست. تمام تعاریف یک انسان به این چیزهاست که انگار وسایل راهش است و جزو کوله بار سفرش.

اینکه آرزوی مرگ را به عنوان اجرای یک نقش بکنی و انگار داری شعار می دهی و بازی می کنی، درست نیست. اینکه زیرآب همکارت را بزنی و نقشی را از چنگ کسی به ناحق بکشی، یعنی هنوز آمادگی مقابله با مرگ را نداری. در قرآن آمده که بخل، کینه و حسد عین زنگار روی آینه قلب می ماند.

شما خودت بهترین قاضی برای خودت هستی. صبح که از خواب بلند می شوی می بینی که این سه تا هنوز روی قلبت هستند یا نه؟ در آماده بودن برای مرگ به هیچ وجه پوچی و سیاهی نیست. به قول آلبر کامو یک پوچ خوشبخت است. آن وقت است که به مرگ نگاه دیگری داری.

یک فیلسوف بزرگ می گویدکه تولد آغاز مرگ است و با هر نفست انگار مرگ را می بلعی. ما شعار محبت را زیاد داده ایم اما حقیقتی از آن را نمی بینیم. الان این بی محبتی را در جای جای جهان می بینید. الان عصر بی محبتی شده. در این عصر بی محبت باید چکار کرد؟ من اگر بتوانم وظیفه شخصی خودم را انجام بدهم شاهکار کرده ام.



پررنگ ترین احساساتی که از عیادت خانم گلچین نصیبتان شد؟


- از ایشان آموختم ضعف های روزانه ام را کم کنم. با دیدن ایشان با خودم فکر کردم من که امروز از خواب بلندشدم تا همین ظهر آدم بدی نبودم اما ناشکیبایی های کوچکی داشته ام، غرهایی زدم که به خاطر آن غرها باید ابتدا از خودم عذرخواهی کنم. چون  آمدم دیدم بانویی که جای جای دستش کبود است، روی تختش می نشیند و دلش می خواهد آهنگی را برای من زمزمه کند.

شله زردی را که دوست دارد دستور نمی دهد که برایش بیاوریم. زعفران در شله زرد نشان شادی است واین برای من هنگام قاضیانی نشانه است. من آمدم به دیدن تبانویی که الان دارد دیالیز می شود اما امید در چشمانش هویدا بود. نبات متبرک خورد و از ما خواست کنار سفره افطار و شله زرد برای او دعا کنیم. من وقتی تازه برای ملاقات با ایشان وارد اتاقشان شدم با دیدن حالشان احساس کردم دارم خفه می شوم، از غصه اینکه با تمام این ضعف های بشری باید چکار کرد.

درباره این موضوع در میان حرف های تان در اتاق خانم گلچین جمله جالبی گفتید.

- 15 روز پیش بودکه روی آینه اتاقم نوشتم عجیب است که من از ثروتمندترین انسان های شهرم درس تهیدستی می گیرم. آگاهی باید وجود داشته باشد و بعد ثروت بیاید و متاسفانه وقتی این آگاهی وجود نداشته باشد و ثروت بیاید آن وقت است که این جمله هنگامه قاضیانی معنا پیدا می کند.

درماه رمضانیم و در این ماه آدم ها به خدا نزدیک هستند و خدا هم نزدیکتر از قبل، هنگامه قاضیانی در این روزها چگونه به خدا نزدیکتر می شود؟

- ماه رمضان فقط به روزه نیست که شما از صبح تا شب چیزی نخورید و بعد افطار که می شود همینطور تا شب زولبیا و غذا و خورش و ... بخورید.روزه داری در دیانت اسلام یک آدابی دارد که مهار کردنی کسری از خصوصیات اخلاقی است. نفس مطمئنه شامل چیست؟ فقط شامل این است که غذا نخوریم؟ من می گویم که رعایت غذا نخوردن بخشی از آن است.

 بخش دیگرش این است که عزیزجان حسادت نکن. از یکسری از کارهایت بگذر و به خانم گلچین یک سری بزن، اصلا مهم نیست که او را می شناسی یا نه؟ چون اصلا بحث شناخت مطرح نیست. موضوع این است که ما از یک قبیله هستیم و چون هم قبیله ایم باید پشت هم باشیم.

ما امروز با چهار تفکر متفاوت به عیادت خانم گلچین آمدیم اما دیدیم که ایشان چقدر روحیه شان عوض و حالشان خوب شد. از آن حال بد اولیه در عرض یکساعت به چه اتفاقاتی رسید؟ نشست روی تخت، خندید، شعر خواند، جان گرفت، عشق گرفت. دیالیزی را که از آن ناامید بود با جان و دل پذیرفت. به کمک آقای میرعلایی امیدوار ماند و من از آقای میرعلایی ممنونم که به ایشان امید دادند. حافظ از مردمک های چشم به عنوان مردم چشم نام برده، وقتی با این مردم چشم می توانیم کسی را به زندگی امیدوار کنیم چرا این کمترین کار را انجام ندهیم.
نگارش در تاريخ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 

 

پیرمرد با تقوایی در خواب خدا رو دید و به او گفت :
(( خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ ))
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
پیرمرد از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.
سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعددر خانه به صدا در آمد .
پیر مرد با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیرزن فقیری بود .
پیرزن از او خواست تا به او غذا بدهد
پیرمرد با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیرمرد دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .
پیر مرد با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .
این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .
پیرمرد که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد پیرمرد نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .
پیرمرد با ناراحتی کفت:
(( خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟))
خدا جواب داد :
(( بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی))


شعر معروف شیخ بهایی:

همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن
همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن

زمدینه تا به کعبه سر وپابرهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن

شب جمعه ها نخفتن،به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن
طلب گشایش کار ز کارساز کردن

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن

به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن

به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن

به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی نااميدي در بسته باز کردن

نگارش در تاريخ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 

سلام

 

بعضیها دغدغه دارند و بعضیها ندارند ....آنهایی که دغدغه ندارند و دنبال معقولات نیستند به زبان عامیانه می گویند حالا را خوش باش ...ولی اونهایی که دغدغه دارند نمی گویند حالا را خوش باش ...می گویند در زمان حال زندگی کنیم  اما هدفمند ....خداوند می فرماید اکثرهم لا یعقلون ....پس از نظر آماری اونهایی که بی دغدغه زندگی می کنند و حال فکر کردن به مبدا و معاد را ندارند و از هدفمند زندگی کردن فاصله می گیرند خیلی زیادند و اونهایی که جستجو گرند و هنوز یتیم نشده دنبال حقیقت گام بر میدارند خیلی کمند ....

حقیقت چیست ؟ اینکه انسان بفهمد کجا بوده ؟ برای چه آمده ؟ کجا خواهد رفت و قاعده بازی در زندگی کره زمین چیست ؟ اینها دغدغه های بزرگیست ...دنبال این نیستم که در مورد اصول دین سخن بگویم چرا که هر فردی در بازگشت به فطرتش خدا را قبول دارد و او را وجدان می کند ...حتی کافران نیز به لسان قران کریم خدا را پذیرفته اند ولی بازگشت را نپذیرفته اند . بی دغدغه ها فکر می کنند خداوند خلق نموده و رفته ...هر چه هست همین جاست و بعد  هم مردن ابدی ...نه حضور و مدیریت و زنده بودن خدا را می فهمند و نه بازگشت به ابدیت را ....ادمهای دغدغه دار در دل غواصی و جستجو گری کم کم -فکر می کنند و این تفکر انها را به ایات انفس  که همان  نفس خودش باشد و ایات افاقی که صحبت از زمین و طبیعت و ماه و خورشید و شب و روز است کشانده میشود ....در اولی کوچکی خود را می فهمد و در دومی بزرگی پروردگار  را ...این میشود منزل اول و اسمش میشود معرفت نفس ....

در این وادی اول ما به عنوان مصرف کننده دین می فهمیم که مبدا و معادی هست و ما در انتهای راه به ملاقات خدا خواهیم رفت به چشم قلب  سلیم ....خدا بزرگ است و برای دیدن خدا به روح بزرگ نیاز داریم .....آخر معرفت به تو می چشانند که تو فقط به خدا نیاز داری ....الیس الله بکاف عبده ....درک این مساله انسان را هدفمند می کند و می فهمد که باید روحش بزرگ شود و این بزرگ شدن روح همان شرح صدر است که از طریق معرفت و عبادت محبانه و شعور زحمت کشیده شده انجام می گردد. در واقع کلمه عبادت وقتی معنی پیدا می کند که بفهمیم در این عالم خبری هست و بعد با یقینی شدن این خبر امیدوارانه ادامه دهیم و گرمای انرا احساس کنیم و سرانجام دل به این یقین بدهیم ...این دل به یقین دادن همان عبادت است که خدا مارا برای ان خلق نموده است....عبادت با این کیفیت از ترجمه هدف خلقت است نه ان ترجمه ساده عامیانه که هیچ تلاشی برای درکش نکرده ایم . اگر با یقین به منزل عبادت حق نزدیک شده باشیم چون ساحران در زمان موسی ع به زمین خواهیم افتاد و سجده می کنیم و ترسی برای از دست دادن نخواهیم داشت .درک کبریایی خداوند ما را به این چنین کیمیا گریی در عبادت می رساند .هر چند با عبادت نیز می توان به یقین نزدیک شد ولی طعم ان عبادت کجا و طعم این عبادت کجا ...

پس تا اینجا انسان از لاک معصوم بودن بیرون می اید و فطری جستجو گری می کند و با اندکی علم متوجه میشود که خبری در عالم وجود دارد و این کم علمی او را می ترساند ....تا اینکه متوجه میشود که قرار است به ملاقات پروردگار برود و این یقین -امید افرین است و حرکت دهنده ...اینجاست که به فکر بزرگ شدن روح و شدن می گردد تا در افق مسیری که در پیش دارد دچار بی معرفتی و پوچی نشود . این از بحث ضرورت بالا بردن ظرفیت  و دلایل اصلی آن  .و اینکه می خواهند ما را با ملاقات پروردگار به چشم قلب -تا جبروت و ملکوت بالا ببرند . و چه لذتی دارد فهم غنای این مطلب .

حال سوال دیگری مطرح می شود -فاصله بین مبدا و معاد و این ملاقات سرنوشت ساز را چگونه طی کنم تا درست به مقصد نزدیک شوم ...ایا طی این مرحله اسان است یا پر شده از هزاران میدان مین و گذرگاهها و ایستگاههای سرعت گیر .فرصت ۸۰ سال کم است برای رسیدن به چنین مقصودی و حال ببین اگر بخواهیم وقتمان را در ایستگاههای جاده تلف کنیم و به سلاح عبور  مسلح نباشیم و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما و نتوانیم به سلامت و سلام عبور کنیم چه خسران بزرگیست . ان الانسان لفی خسر .این مرحله که معرفت حیات نام دارد و در عرف جامعه به آن معنای زندگی می گویند به ما می فهماند که انسان مرتب آزمایش می شود و مسیر در سختیها تنیده شده است .اینکه انسان مرتب از بهشت هایش بیرون می افتد و به بلای جدیدی دچار می گردد معنای این مسیر اول تا  اخر است -اینجا ست که انسان با درک سختیهای ذاتی حیات به رضایت می رسد .لقد خلفنا الانسان فی کبد .اینجاست که با درک سختیهای زندگی سختی حیات را گردن دین نمی اندازیم ...اما دین ...دین چیست ؟ ....خب تا اینجا فهمیدیم که ما در اخر مسیر به ملاقات خدا می رویم به چشم قلب - و لازمه این ملاقات بزرگ نمودن روح است ...و لازمه بزرگ نمودن روح شناخت نفس است که هر که نفسش را شناخت خدای خود را خواهد شناخت و این شناخت اورا برای ملاقات پرانگیزه می کند .سپس فهمیدیم که معنای زندگی در عبور از بهشتهای زمینیست ...اینکه هیچ کس در بهشتی روی زمین ثابت نمی ماند و مرتب از دست دادن و امتحان شدن وجود دارد چنانکه خداوند می فرماید ما شما را خلق نمودیم تا ببینیم کدام بهتر عمل می کنید و می توانید بهتر عبور نمایید و کامل شوید  . اینجا با درک معرفت حیات به رضایت از زندگی می رسیم و نق نق نمی کنیم و لبخند و شادی در وجودمان قلیان می کشد و یتیم شدن را می پذیریم و به ارامش می رسیم . مرحله بعدی درک مبارزه است ....

مبارزه با چه چیزی ؟ با چیزی که دوست داریم .غرب می گوید هواپرستی در واقع مبارزه ای در غرب وجود ندارد ولی در برنامه دین- خدا پرستی داریم ...یعنی با هوایت مخالفت کن .مبارزه و خود سازی و ماله کشیدن و عبور از ایستگاهها با تقوا و ایمان و علم یقینی ما را به رستگاری می رساند قد افلح زکی ها ... ..اینجا شما  با نابودگری  چیزهای بد را از مسیرت بر میداری .این مبارزه چند مرحله دارد ۱- تسلیم شدن و رام شدن و موم شدن در دست فرمان الهی که با درک معرفت نفس و معرفت حیات و درک معنای زندگی بدست می اید .۲- تطهیر شدن که با تلاش و دوری گزیدن از ایستگاههای آلوده به لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر در اموال و اولاد بدست می اید . اساس تطهیر بر تقواست و پرهیزکاری و دورشدن از بدیها ...ظرف که الوده نباشد می گویند تطهیر شده است . ۳- تنویر شدن از فضل الهی .نور در ظرف پاک تجلی می یابد و می درخشد .این مرحله به فضل و کرم پروردگار و از دست ساقی روزگار امام حی و زنده اتفاق می افتد و قلب طاهر عرش خداست و و همه عرش خدا لبریز از نور و کرامت و راحتی و گشایش است . انسان اگاه به نفس و حیات مبارزه اش  را اغاز می کند و از دین ملاحتی بدست می اورد که بتواند سختیهای حیات زمینی را به اسانی طی کند .در واقع سختیهای دین و قوانین ان در مقایسه با سختیهای حیات ناچیز است و انسان با معرفت با کشف این راز بزرگ دل به دستورات راهنمایی خدا می دهد و با هوشیاری کامل روزها و شبها را بدون گیر کردن و به چاه افتادن طی می کند تا از تنور داغ حیات با استفاده از نورانیت دین و حقیقت طلبی عقل و قلب  با سرعت به مغفرت و رحمت و کرامت الهی نزدیک شود و در این مبارزه لذت و بهجت درونی را بچشد .اصولا معرفت نفس و حیات قسمت نظری و فکری و مبارزه قسمت بالینی این زندگیست . تا مبارزه اغاز نشود و از بدیها و شیاطین انس و جان رمی جمرات نشود ما نمی توانیم به نورانیت و لذت درونی و بهجت حقیقی در این بیابان داغ دنیا برسیم . مبارزه و جهاد ما را در زندگی محکم و استوار می کند و ذهنیت و سبک زندگی ما را در توجه به عالم بقا و ملکوت حفظ و تازه می کند . مرحله بعد صبر و مقاومت است .

خدا می فرماید در این مبارزه از صبر کمک بگیرید و در برابر  بلا و کرب و مشکلات چون حسین علیه السلام مقاومت کنید . شنیده ایم که امام در صحنه جنگ دارای چهره لبریز از ارامش و شادی بودند که بهشت ابدی در وجودشان تجلی یافته بود و این نبود مگر بخاطر صبر .صبر انقدر بالاست که خدا فرمود : و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لماصبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون؛(4) و از آنها امامانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنند چون استقامت به خرج دادند و  به آیات ما ایمان داشتند.» ...با صبر می توان به درجه فرمانده این مبارزه اوج گرفت و تا آستان امامت بالا رفت . صبر بر بلا -صبر بر گناه نکردن -صبر بر عبادت و کلا صبر بر انچه در معرفت نفس و معنای زندگی یافتی و حالا در برنامه بالینی و اجرایی باید رعایت کنی و وفادار باشی ....اینجا شما فرزانه میشوی و با داشتن یک چشم انداز عالی شبیه جادوگران تمام مشکلات را براحتی حل می کنی و با شوخ طبعی و گاهی شبیه دلقکان شدن -سخت نمی گیری و از  دنیا داشتن راحت عبور می کنی ...

و در اخر تقرب است و نزدیک شدن ....واعبد ربک حتی یا تیک الیقین ......تقرب و نزدیک شدن و بزرگ شدن روح همراه با افزایش عبادت و علم و یقین همراه است ....اینجا ست که نظم -آقایی می اورد و حرکت و سخت گیری در طی این مسیر و مبارزه  بهجت اور و روشنی بخش است . اینجا عاشقی و حاکمیت عقل  مست شده مشگل گشاست . بزرگی می گفت : ما می دانیم می خندیم دیگران کم می دانند دچار وحشت و ترس خواهند شد . این مطالب شاید برای یک انسان حقیقت جو شادی به ارمغان بیاورد .وباعث شود که  به دین به چشم سختی نگاه نکند و زندگی اورا از بدون دغدغه بودن نجات دهد . و قدر لحظه لحظاتش را بداند.

یا علی . ح س
 

نگارش در تاريخ دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 

علی را چه بنامم؟
علی را چه بخوانم؟
ندانم ، ندانم . ثنایش نتوانم ، نتوانم
علی دست خدا بود، علی مست خدا بود
علی را چه بنامم؟ علی را چه بخوانم؟ ندانم ، ندانم . ثنایش نتوانم ، نتوانم
***
خدا خواست که خود را بنماید
در جنت خود برخ ما بگشاید
علی را به همه خلق نشان داد
علی رهبر مردان صفا بود
علی آینه ی پاک خدا بود
علی را چه بنامم؟ علی را چه بخوانم؟ ندانم ، ندانم . ثنایش نتوانم ، نتوانم
***
علی گرچه خدا نیست
ولیکن زخدا نیز جدا نیست
برو سوی علی تا که وفا را بشناسی
ببر نام علی تا که صفا را بشناسی
اگر آینه خواهی که ببینی رخ حق را
علی را بنگر تا که خدا را بشناسی
چه گویم سخن از او؟ که نگنجد به بیانم
ندانم که سخن را به چه وادی بکشانم؟
ندانم ، ندانم
ثنایش نتوانم ، نتوانم
***
علی مرد حقیقت
علی شاه طریقت
علی مرهم دلهای خراب است
ره کوی علی راه صواب است
علی را چه بنامم؟ علی را چه بخوانم؟ ندانم ، ندانم . ثنایش نتوانم ، نتوانم
(مهدی سهیلی)

    

نگارش در تاريخ شنبه چهاردهم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

 

هنر عکاسی (نمای بسیار زیبا از پرندگان) www.pixnaz.ir

 

 شب‌های ماه رمضان است، اغلب شما جوان هستید. وضو بگیرید. نماز بخوانید. کم حرف بزنید. کم قصه بگویید. این چیزهایی که در تلویزیون نشان می‌دهند برای تفریح است یا برای بچه‌ها. شما که روزه دارید کمتر این و آن را گوش دهید.
 
کمی به کارهایتان برسید. نیم ساعت یا یک ساعت بعد از نماز در سجاده بنشینید و خدا را یاد کنید. افطار که کردید، بدنتان که آرام گرفت، يه دعایی، يه ثنایی یک دقیقه خدا را یاد کنید. با خودتان خلوت کنید. به قرآن نگاه کنید. يا اینکه اصلا ساکت بنشینید. این خیلی قیمتی است. آدم افطار حقیقی را با خدا می‌کند. افطار حقیقی که خوردن نیست. ابعث حیا، آن افطار است . نماز پیامبر(ص) است. روزه علی(ع) است. افطار خداست. از افطار بالاتر هم چیزی نیست.
 
علی(ع) روزه است؛ یعنی هر که علی(ع) را قبول کند در دنیا کم حرف می‌زند، آلوده نمی‌شود. ذکر دنیا را کم می‌کند- ادعایش از بین می‌رود.
 
هر که پیغمبر را نگاه کند نماز خوانده است. ذکر خدا می‌گوید، دعا می‌کند، صلوات می‌فرستد . همینطور می‌آید جلو تا خدا را ملاقات می‌کند و می‌گوید اشهد، خدا را دیدم. اشهد ان لا اله الا الله می‌گوید و بالا می‌رود .
 
نگویمت که همه ساله می پرستی کن / سه ماه “می” خور و نه ماه پارسا باش
 
تفسیر این بیت حافظ این است که سه ماه رجب و شعبان و رمضان فصول اهل محبت است
. سه ماه کافی است تا نه ماه دیگر را شراب صافی: یامن یکفی من کل شی و لا یکفی منه شی ، اکفنی ما اهمنی من امر الدنیا و الآخره آنچه نادیدنی است برایت به تماشا بگذارد .
 
اولیای خدا چه چیزی برداشت کردند که وقتی به این ماه می رسیدند مثال بارز واشتاق الی قربک فی المشتاقین بودند . بی شک به خدا اطمینان داشتند و در هر حال رضا بودند . آدم ها برایشان فرقی نمی کرد و همه را به دید الهی می دیدند . مریضی و بی پولی و مرگ و غم و غصه و حتی شادیها برای آنها نشانه است از سلطان السلاطین .
 
چرا ما به خدا اعتماد و اتکا نمی کنیم در صورتی که می دانیم کسی ما را اندازه او دوست ندارد و به فکر ما نیست و توکل بر غیر او خسران دنیا و عقباست . خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرضون الا لک یک راهنمایی برای آنهایی که دلشان در حال تپش است : عارف فانی سید هاشم حداد (ره) می فرمایند: همت عالی دار ، به چیزهای کوچک قانع مشو ، اینقدر دور خود نگرد ، به اوبسپار و جلو برو .
 
مرد باید عالی همت باشد . حیف است کسی که می خواهد به محضر سلطان السلاطین حضور یابد درراه مثلا از گدای سر گذر چیزی بخواهد.”
 

نگارش در تاريخ چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

خدا تمامی حجتها را برای ما آورده است تا ما بندگی کنیم .راستی چرا این همه زیبایی می بینیم ولی هنوز در خوابیم .

 آنقدر روز و شب سریع می گذرد که بعضی وقتها انرژی  گردش کره خاکی را در تمام وجودم  حس می کنم ....یکی یکی همه دار فنا را وداع می کنند و جایی می روند  که به وسعت آسمانها و زمین است ...چقدر احمقانه و گیج زندگی می کنیم ....

هنوز دغدغه های ما خدایی نشده ...مگر نه اینکه باید برای بدست آوردن مغفرت الهی سرعت گرفت ... وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ ....آری متقی کسی است که با سرعت  عبور می کند و از ایستگاههای لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر در اموال و اولاد میگذرد  .

 

تقوا یعنی هنر عبور کردن از دشت پر از خار و خاشاک و انواع ایستگاههای زندگی دنیایی   ...و خدا دوست دارد ما سالم  و سلام -پیش او برویم و این یعنی کلمه عبور ::....سلام ..........سلام کلمه عبور از زندگی ظاهری دنیاییست .

﴿وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾(سورهٔ یونس-آیهٔ ۲۵)

 

و شب قدر شب ریزش کلمه عبور  بر قلب انسان  از مخازن غیب الهیست ...خود را مهیا کنیم

  • ﴿سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ﴾(سورهٔ قدر-آیهٔ ۵)

    درک این مفهوم عبور   و یقین به اینکه می شود با ایمان و حرکت بر صراط مستقیم - سالم عبور کرد  

    ما را نجات می دهد .آری می شود با همه این مشکلات و همه سیاهیها و همه این ظلمها و گناهان و عدم تعادلها در یک شب مهیای کلمه عبور شویم واز مخزن القلوب عالم ...قطب عالم هستی حضرت مهدی س مخزن انسانیت محض -به خانه مادرشان -روح القدس - فاطمه زهرا س اذن دخول گرفت  و از جام  سلام مادر نوشید و مست شد و شدن را اوج گرفت  .  .چنانکه این شدن  باعث شدید شدن بر کفار و رحیم شدن بر مومنین گردد...

  •  

     

  • و اینگونه از یاران واقعی محمد ص و علی ع شوم و یاری و  تبعیت از ایشان - ما را محبوب خدا گرداند ان شا الله - که فرمود :   قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ  بگو ای پیامبر پس اگر خدا را دوست دارید مرا پیروی کنید  تا خدا شما را دوست داشته باشد ... آل عمران آیه 31

    و دست بالای دست بسیار است چنانکه سلمان حتی از قلب سلیم هم عبور می کند و نگاهش فقط  به کریم بودن  خدای مهربانست .  خوش به حال سلمان که در هنگام وفات -امام علی ع این شعر را بر روی سنگ قبر  ایشان نوشت -خوشا به سعادتش:

     و فدت علی الکریم بغیر زاد    

  •  من الحسنات و القلب السلیم                  

  •    و حمل الزاد اقبح کل شیء         

  •       اذا کان الوفود علی الکریم ...

  • ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم
    و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است.

    ....

     

    خدایا .........امانمان ده به کریم بودنت
  • .شاید دیگر تا پایان ماه مبارک  ننویسم   .فعلا .باورم حیران شده است . دعا بفرمایید .ح س

    امام صادق (ع) در تفسیر تأویلی این سوره مبارکه فرمودند: لیلة فاطمه است و قدر خدا ، هر کس فاطمه را آن طور که سزاوار مقام اوست بشناسد شب قدر را درک نموده است و فاطمه از آن جهت فاطمه نامیده شد که مردم از شناختن او باز مانده اند و تو چه می دانی که شب قدر چیست ؟ شب قدر از هزار ماه بالاتر است . یعنی از هزار مؤمن برتر است و حضرت فاطمه اطهر مادر تمام مؤمنان است . ملائکه همان مؤمنانی هستند که مالک علم آل محمد صلوات الله علیهم هستند و روح القدس همان فاطمه سلام الله علیها است و حتی مطلع الفجر یعنی تا اینکه امام زمان علیه السلام قیام کند .

  • نگارش در تاريخ سه شنبه دهم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
     

    مولا علی ( ع ) می فرمایند: دو چیز موجب امان مردم روی زمین از عذاب خدا میشود:

    یکی از آنها رسول الله(ص) بود که از مردم گرفته شد و دیگری استغفار است .

    منبع :حکمتهای نهج البلاغه  آبشار بیشه در لرستان

     

    هرجا غصّه دار شدی استغفار کن. استغفار امان انسان است. به این کاری نداشته باش که چرا محزون شده ای ، اذیّتت کرده اند ؟ گناهی کرده ای؟ بعضی وجود خودشان را گناه می دانند. شما می گویی چرا من درست کار نمی کنم ، او خودش را گناه می داند. محزون که شدی استغفار کن. چه غم خود را داشته باشی و چه غم مؤمنین را ، استغفار غم ها را از بین می برد. همان طور که وقتی خطا می کنی همه صدمه می خورند ، مثلاً وقتی چند نفر کفران نعمت می کنند به همه ضرر می رسد ؛ استغفار هم که می کنی به همه ماسوای خودت نفع می رسانی.

    در حدیث است که هشت چیز شما دست خداست : موت و حیات, مرض و صحت, فقر و غنا, خواب و بیداری, چه چیزی می ماند که دست خودمان باشد ؟
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی (رضوان الله تعالی علیه)




     

    و دیگر سخنان :

    هر روز هفتاد بار استغفار را ترک مکن؛عموما عصر و دم غروب شیعیان را غم میگیرد و با استغفار بر طرف می شود.با این استغفار دل پاک می شود و شیطان به دل پاک راه ندارد.

    *افراد معصیت کار که توبه می کنند مهمان تازه وارد خدایند و خدا آنها را دوست دارد.

    *غفاریت خدا یعنی این که هیچ گناهی برای خلقش قایل نیست و به گناه خلقش توجهی ندارد.کسی که بعضی را ببخشد و بعضی را نبخشد غفار نیست.پس تنها باور خودت شرط است.البته وقتی که این را باور کردی به خودت می گویی در دیزی باز است ولی حیای گربه کجا رفته؟آن وقت ادب میکنی و از گناه پرهیز میکنی.

    *غفاریت و غفوریت خدا گناهی برای خلق باقی نگذاشت.استغفارهای ما برای این است که خودمان باور کنیم بخشیده شده ایم.

    *خداوند میگوید اصلا من گناه تو را ننوشتم که آن را ببخشم؛ملائکه نوشته بودند که آن را هم با استغفارت پاک کردی.

    *برای گناه دوستانتان روزی هفتاد بار استغفار کنید و الا راهتان مسدود خواهد شد.وقتی اسنغفار کنی دورت خلوت میشود آن گاه علی(ع)در کنارت مینشیند.استغفار یکی از دو امان الهی است(نویسنده:امان دیگر حضرت محمد(ص)است جای دیگری فرموده اند)

    *دو رکعت نماز بخوان و به خداوند عرض کن خدایا هر کس را به من بدی کرده است بخشیدم؛تو هم مرا ببخش.آن وقت ببین خدا با تو چه کار می کند.

    *لعن بر دشمنان اهل بیت(ع) استغفار خواص است.

    *اینکه فرموده اند روزی هفتاد بار استغفار کن تکرار برای باور است؛یعنی آن قدر تکرار کن تا باور کنی خدا تو را بخشیده است.

    مصباح الهدی264-269


     

    نگارش در تاريخ سه شنبه دهم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    امام علی ع فرمودند : در گذشته برادری دینی داشتم که در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنیای حرام در چشم او بی ارزش بود- واز شکم بارگی دور بود پس آنچه را نمی یافت زیاده روی نداشت- در بیشتر عمر ساکت بود- اما گاهی که لب بر سخن می گشود بر دیگر سخنوران برتری داشت -و تشنگی پرسش کنندگان را فرو می نشاند -به ظاهر ناتوان و مستضعف می نمود- اما در برخورد جدی چونان شیر بیشه می خروشید یا چون ماری بیابانی به حرکت در می آمد -تا پیش قاضی نمی رفت- دلیلی مطرح نمی کرد .

    منبع : نهج البلاغه

    نگارش در تاريخ شنبه هفتم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    سال 1345 بود و من 30 ساله بودم و جوان. دوره‌ی بازجویی در ساواک را تجربه می‌کردم. شب و روز آزادی و خلاص خود از بند را از خداوند و همه‌ی بندگان صالح او درخواست می‌کردم و خبری نمی‌شد. از شدت ناراحتی‌ها دست‌هایم دانه‌ها زد. یک روز صبح آیه‌ای به نظرم آمد که بارها به آن استناد کرده بودم و دلیل توحید و وحدانیت خداوند بود؛ «لو کان فیهما آلهة الاّ الله لفسدتا». اما این بار فقه حکومتی به دادم رسید و از این آیه معنی جدیدی دریافت کردم که در غیر حال مبارزه و منازعه حاصل نمی‌شد. همیشه از عدم فساد جهان به عدم تعدد آلهة می‌رسیدم، این دفعه از وجود فساد به وجود الهة اما نه در همه‌ی عالم، که در خودم پی بردم. از خودم پرسیدم آیا من هم جزء «فیهما» هستم؟ آیا حال و وضع خوبی دارم یا وضع بدی دارم؟ به خودم جواب دادم اگر وضع خوبی داشتم، چرا این همه دعا می‌کنم که خلاص شوم؟ خوب است به دنبال «آلهة الا الله» می‌گشتم، دیدم خودم هستم که می‌خواهم الوهیت کنم و برای خودم تصمیم بگیرم. الله برای تربیت من ماندن در زندان را لازم می‌داند و آلهة الاّ الله که خودم باشم، برای راحت شدن خلاص خود را می‌طلبم. با خودم گفتم یکی از این دو باید کوتاه بیایند: یا الله یا آلهة الاّ الله. به خود گفتم با چه چیزت می‌خواهی خدا به نفع تو کنار برود؟ با علمت؟ با اطلاعاتت؟ یا با خیرخواهیت نسبت به خودت؟ دیدم در همه‌ی این قسمت‌ها حق با خدا است. پس با خداوند عهد کردم که آزادی خودم را مطالبه نکنم و راضی به رضای او باشم. در این حال بود که در جهنم ساواک برایم یک حوزه‌ی بهشتی حاصل شد. در جهنم ساواک پلاس و فرشی بهشتی برایم پهن شد و راحت شدم.

    از خاطرات ایت الله حائری شیرازی

    نگارش در تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     

     

    پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی.

    می‌دانست‌ که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. سنگ‌پشت،‌ ناراضی ونگران بود. پرنده‌ای‌ درآسمان‌ پر زد، سبک؛ و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عدل‌ نیست. کاش‌ پُشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی.

    من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه. و در لاک‌ سنگی‌ خود خزید، به‌ نیت‌ نا امیدی.
    خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند کرد.

    زمین‌ را نشانش‌ داد. کُره‌ای‌ کوچک‌ بود. و گفت:

    نگاه‌ کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس‌ نمی‌رسد. چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست. فقط‌ رفتن‌ است.

    حتی‌ اگراندکی. و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای.

    و باور کن آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاکی‌ سنگی‌ نیست،‌ تو پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی؛ پاره‌ای‌ از مرا.

    خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت. دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راه‌ها چندان‌ دور.

     

    سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن، حتی‌ اگر اندکی.


    نوشته : عرفان نظر آهاری

     


     

    عبور 

    خدایا ما را از فکر کثیف رسیدن نجات ده ....خدایا مارا به بودن در کنار خودت راضی کن .....به ما شعور  بده تا خوشی و خنکی را  با تو در روحمان احساس کنیم ....تو هستی ...و نمی دانم چرا هستی ؟وچگونه ای ؟می دانم که هستی .........ای هستی همه ما ...ای که از درون ما سخن می گویی ...ای نزدیکتر از رگ گردن ...نجاتمان ده که در این عمر سی - هر چه خوبی دیدیم  از تو بودو هر زشتی از ما !می دانم که باید برای ابدیت با همین  چند سال -غنای  فهم پیدا کنم .فهم اینکه تو خیلی بزرگی  و من کوچک کوچک .به زبان امام علی ع : انت الغنی و انا الفقیر ....انت الخالق و انا المخلوق ....

    الهی فرمودی که "برای من باش تا من با همه پروردگاریم برای تو باشم "...خدایا برای تو بودن آسان است .ایکاش به این جمله یقین داشتم و آسان زندگی می کردم ...چه لذتی دارد وقتی خدا با همه خداییش برای ما باشد ...و این یعنی همان ابدیت و اسم اعظم .خدایا  ....گشایشی ده تا اولویت همه زندگیم تو باشی .خدایا دنبال غیب می گردیم در حالی که تمام  عالم  وجود -همه خود غیب است و ما جاری در غیب ...ایکاش بفهمم.

    خدایا در نماز می گوییم قربه الی الله ....نزدیک می شوم به خدا....تو بی نهایتی ...انت العظیم  ...مرا در بهشت  لقایت به راحتی و گشایش و کرامت مهمان کن و این بس چه بزرگ آرزوییست !

    الهی این نفس در لایه های عمیقش ادعای خدایی دارد .اگر بگویم که نمی توانم ان را رام کنم دروغ نگفته ام ...تو خود این سرکشی  را رام کن و به من لذت عبور بده .عبور از دنیا .عبور از من دون الله ..عبور از تمام ایستگاهها ......خدای من می خواهمت .مرا به بهشت عبودیت خویش راه ده !که تنها راه تغییر سرنوشت در این فنا آباد همین توجه و نگرش به عالم ملکوت است .راضی شو... و به من لبخند بزن .از من بگذر و و جود مرا ظرف علم قرار ده  ای آنکه مخزن الاسراری.ای خوب خوبها  و ای زیباترین سلام ...سلام مرا به رسولت و عبدت حضرت ختمی مرتبت برسان و شعاعی از این عقل کل را در وجود ما به یادگار بگذار .

     اللهم اجعل علینا صلواتک وبرکاتک و  رحمتک و غفرانک و رضوانک وطهر نا تطهیرا  بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین علیهما سلام .یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ حَبِّبْ اِلَىَّ لِقائَکَ وَاَحْبِبْ لِقآئى وَاجْعَلْ لى فى لِقآئِکَ الرّاحَهَ وَالْفَرَجَ وَالْکَرامَهَ

     اى صاحب جلال و بزرگوارى مرا دوستدار لقاى خویش کن و نیز لقاى مرا دوست بدار و در
    لقاء خود براى من آرامش و گشایش و کرامتى قرار ده . آمین /ح س

    نگارش در تاريخ چهارشنبه چهارم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
     

     

    ااز انجایی که «انسان كامل»، نخستين مخلوق است و هيچ واسطه ‏اى ميان او و حضرت حق وجود ندارد، از علم، لدنّى بهره ‏مند خواهد بود و هيچ واسطه ‏اى ميان او و خداى سبحان در اين تعليم و تعلم وجود ندارد. .....
    علم لدنی علمي شهودي و حضوري است، علمي است فراموش نشدني، حقيقتي است كه روح انسان با آن آميخته شده و از وجود انسان جدا نمي‌شود،


    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ سه شنبه سوم مرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
    عکسی از کربلای معلی منتشر شده است که به احتمال زیاد قدیمی ترین عکس از کربلای معلی است. خبرگزاری شبستان ضمن انتشار این عکس تاریخ آن را به 200 سال قبل مربوط دانسته است.
    نگارش در تاريخ شنبه دهم تیر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     مطلب از استاد سید مهدی میرباقری *

    استاد ما مرحوم محقق اصفهاني، پيوسته تسبيح دستشان بود و ذكر مي‌گفتند: از ايشان پرسيدند: شما چه مي‌گوئيد؟ فرمودند: خواندن روزي هزار مرتبه سوره قدر خوب است. اين در حالي است كه حاشيه ايشان بر مكاسب و كفايه به عنوان محصول يك عمر تلاش علمي يك شخص قابل توجه و كافي است. مرحوم آقاي كشميري نيز كه از شاگردان ايشان بودند، مي‏فرمودند: مرحوم محقق اصفهاني در حرم حضرت امير (ع)، هزار مرتبه سوره قدر را ايستاده مي‌خواندند و بعد محاسنشان را دست گرفته و خطاب به حضرت عرض مي‌كردند:

    «گر چه سيه رو شدم غلام تو هستم/ خواجه مگر بنده سياه ندارد» 


    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ جمعه دوم تیر 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
     
    عارف کیست؟

    علامه  طباطبایی در طى فرازهایى، سیمایى از عارف واقعى را ترسیم کرده‏اند.ایشان مى‏نویسند:
    «آنان هستند که خود را از همه کنار کشیده و همه چیز را فراموش کرده‏اند و در اثر اخلاص و بندگى، همه قواى خود را متوجه عالم بالا ساخته، دیده به نور پروردگار پاک روشن کرده‏اند و با چشم واقع‏بین حقایق اشیاء و ملکوت آسمان و زمین را دیده‏اند.زیرا در اثر اخلاص و بندگى به یقین رسیده‏اند و در اثر یقین، ملکوت آسمان و زمین و زندگى جاودانى جهان ابدیت، برایشان مکشوف شده است. علامه در جاى دیگر اضافه مى‏کننند:
    «این راهرو که هیچ همتى جز یاد خدا و فراموش کردن همه چیز ندارد، وقتى که مى‏شنود خداى متعال در جاى دیگر از کلام خود مى‏فرماید:
    «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، نفس خود را دریابید وقتى که شما راه را یافتید، دیگران که گمراه مى‏شوند به شما زیانى نخواهند رسانید.» (مائده/105)
    خواهد فهمید که یگانه شاهراهى که هدایتى‏ واقعى و کامل را دربر دارد، همان راه نفس او است و راهنماى حقیقى وى که خداى اوست، او را موظف مى‏دارد که خود را بشناسد و همه راه‏ها را پشت سر انداخته، راه نفس خود را در پیش گیرد و به خداى خود از دریچه نفس خود نگاه کند که مطلوب واقعى خود را خواهد یافت.از این‏رو، پیغمبر اکرم(ص)مى‏فرماید:هر که خود را شناخت خدا را شناخت.و نیز مى‏فرماید:کسانى که از شما خدا را بهتر مى‏شناسد که خود را بهتر بشناسد

    نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi


    وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ» (2)

    یعنی: و (علم) همه چیز را در (قلب مقدّس) امام مبین، احصا و ضبط نمودیم.



    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ شنبه سیزدهم خرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    همان‏طور که دوربین عکاسى تا بى‏حرکت و آرام نباشد نمى‏تواند عکس مطلوب بردارد، تا روحِ آدم آرام نگیرد، نمى‏تواند از حقایقِ عالم عکس‏بردارى کند و کور به دنیا مى‏آید و کور از دنیا مى‏رود. سعدى مى‏گوید:

    سکونى به دست آور؛ اى بى‏ثَبات!
    که بر سنگ گردون نروید نبات


    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ شنبه سیزدهم خرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     

    امام صادق عليه السلام:

    وَقَد سُئِلَ عَن مَكارِمِ الخلاقِ: اَلعفوُ عَمَّن ظَلَمَكَ وَصِلَةُ مَن قَطَعَكَ وَإعطاءُ مَن حَرَمَكَ وَقَولُ الحَقِّ وَلَو عَلى نَفسِكَ؛

    درباره مكارم الاخلاق سئوال شد، فرمودند: گذشت از كسى كه به تو ظلم كرده، رابطه با كسى كه با تو قطع رابطه كرده، عطا به آن كس كه از تو دريغ داشته است و گفتن حق اگر چه بر ضد خودت باشد.

    (نهج الفصاحه، ح 781)


    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     

     

    کشتی نوح:

    در ژوئیه سال 1951 میلادی گروهی از دانشمندان معدن شناس روسی برای معدن یابی ، مشغول  زمین کاوی بودند که ناگهان به تخته چوبهایی پوسیده بر خوردند و پس از کاووش بیشتری معلوم شد که آنجا چوبهای بسیاری در زیر زمین ، وجود داشته که گذشت زمان ، آنها را کهنه و پوسیده  ساخته است و از علائمی در یافتند که باید این چوبها غیر عادی و مشتمل بر راز نهفته ای باشد ، این بود که با دقت کامل زمین را شکافتند و در نتیجه چوبهای پوسیده و چیزهای دیگری از آنجا  در آوردند و در آن میان ، تخته چوب مستطیلی یافتند که همه را به حیرت انداخت ، زیرا در اثر گذشت زمان کهنگی و پوسیدگی به تمام چوب ها راه یافته بود ، جز این تخته که چهارده اینچ طول و ده اینچ عرض داشت و حروفی چند برآن  منقش بود . دولت روس برای تحقیق و بررسی در باره این تخته چوب در 27 فوریه سال 1953  میلادی کمیته ای تشکیل داد که اعضای ان باستان شناسان و استادان شناخت زبانهای عهد عتیق بودند .    بالاخره پس از هشت ماه تحقیق و کاووش ، اسرار آن تخته چوب ، برای کمیته تحقیق  کشف گردید و معلوم شد که این تخته چوب ، از کشتی حضرت نوح علیه السلام است که برای  مدد خواهی چیزهائی بر آن نوشته و بر کشتی نصب کرده است . در وسط تخته یک تصویر پنجه نمائی وجود داشت که عبارتی چند به زبان سامانی بر ان نگاشته بود. زبان رایج در زمان حضرت نوح علیه السلام و تا چندی بعد از آن زبان سامی یا سامانی بود       کمیته تحقیق ، پس از 8 ماه فکر و دقت و زحمت فراوان ، نوشته مذکور را خواندند و به حروف روسی در آوردند که در ماهنامه     مسکو در نوامبر سال 1953 و مجله weekly – mirror    در28 دسامبر سال 1953 و روزنامه الهدی در قاهره و در تاریخ 31 مارس سال 1954 درج گردیده است 

       ترجمه:   ای خدای من و ای مددکار من به لطف و مرحمت خود و به طفیل ذات مقدس محمد ، ایلیا ، شبر ، شبیر و فاطمه علیهم السلام دست مرا بگیر . این پنج وجود مقدس از همه با عظمت تر و واجب الاحترام هستند و تمام دنیا برای انان ، برپا شده است . پروردگارا به واسطه نامشان ، مرا مدد فرمای . تو میتوانی همه را به راه راست هدایت نمایی

    ماهنامه starof bartania  چاپ لندن در ژانویه سال 1954 و مجله  manchestor . sun light    در 23 ژانویه سال 1954  و همچنین در مجله   London weekly mirror    در تاریخ اول فوریه سال 1954 این مطلب را به انگلیسی تر جمه کردند.

     

     

    لوح سلیمان:

     

    در جنگ جهانی اول در سال 1916 م هنگامی که عده ای از سربازان انگلیسی در چند کیلومتری بیت المقدس مشغول سنگر گیری و حمله بودند در دهکده کوچکی بنام << اونتره >> لوحی نقره ای پیدا کردند که حاشیه اش به جواهرات گرانبها مُرَصَّع و در وسطش خطوطی به حروف طلایی نگارش یافته بود

    وقتی آن را نزد فرمانده خود << میجرای این گِریندل >> بردند هر چه کوشید نتوانست از آن چیزی بفهمد ولی دریافت که این نوشته با زبان << اِجینی >> و بسیار قدیمی است. بالاخره این لوح دست به دست گردید تا به دست رئیس ارتش بریتانیا رسید و او هم آن را به باستان شناسان سپرد

    دوسال بعد گروهی متشکل از اساتید زبانهای باستانی بریتانیا ، آمریکا، فرانسه، آلمان و سایر کشورهای اروپایی که جزو آن گروه بودند  تشکیل شد و پس از چند ماه بررسی و تحقیق در سوم ژانویه 1920 معلوم شد که این لوح مقدسی است به نام  << لوح سلیمان >>  و سخنانی از حضرت سلیمان را در بر دارد که به الفاظ عبرانی قدیم نگارش یافته است . ترجمه لوح سلیمان این است

     

    یاه احمد ! مقذا ..............................یعنی:   ای احمد ! بفریادم برس

    یاه ایلی ! اِنصِصاه ..........................یعنی:   ای علی ! مرا مدد فرمای

    یاه باهتوا ! کاشئی...........................یعنی:    ای بتول ! نظر مرحمت فرمای

    یاه حاسن ! اِضو مِطِع......................یعنی:    ای حسن!کرم فرمای

    یاه حاسین ! بارفو...........................یعنی:    ای حسین ! خوشی بخش

    اِمو سلیمان صِوِه عئخب زالهادآقتا.........یعنی:    این سلیمان اکنون به این پنج تن بزرگوار استغاثه میکند

    بَدت الله کم اِیلی ............................یعنی:    و علی قدرت الله است.

     

     اعضای کمیته چون بر مضمون نوشته ی لوح مقدس اطلاع یافتند هر یک با دیده ی تعجب به دیگری نگریستند و انگشت حیرت به دندان گزیدند و پس از تبادل نظر قرار بر این شد که لوح در موزه ی سلطنتی بریتانیا نگهداری شود اما چون این خبر به اسقف اعظم انگلستان << لرد بیشاپ >> رسید فرمان محرمانه ای خطاب به این کمیته نوشت که

    اگر این لوح در موزه گذاشته شود و در معرض دید مردم قرار گیرد اساس مسیحیت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسیحیان جنازه ی مسیحیت را بر دوش گذاشته ، دفن خواهند کرد

    لذا قرار شد تا این لوح در رازخانه ی کلیسای انگلستان پنهان شود و جز اسقف و اهل سِرّ کسی آن رانبیند

    کسانی که این لوح را دیدند و بینش داشتند گرایش عجیبی به اسلام پیدا کردند و همان گاه بین دو نفر از دانشمندان به نام << وِلیم >> و << تامس >> پیرامون لوح گفتگوهایی شد که به اسلام آوردن هر دوانجامید . سپس ولیم به << کرم حسین >> و تامس به << فضل حسین >> تغییر نام دادند

    لازم به ذکر است که تاریخ ولادت حضرت سلیمان (ع) 1719 سال قبل از ولادت حضرت محمد (ص) میباشد.

    1. برای کسب اطلاع بیش‌تر در این باره،مراجعه شود به کتابwonderful stories of Islam چاپ لندن، صفحه 249.

    2. مجله الاسلام، دهلی، فوریه 1927 م؛ مسلم کرانیکال، لندن ، 30‌دسامبر 1926 م.

    3. حکیم سیالکوتی،علی و پیامبران ، ترجمه سید محمّد مختاری،ص‌27ـ 28 ـ 32 ـ 33 و 34.

    منبع : http://mojeze66.blogfa.com/post-34.aspx
    نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم خرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
    نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم خرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
    نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم خرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    توکل و امداد غیبی

     

    7. حاج میرزا ابوالقاسم، دایى بنده گفت: آقا سید اسدالله درویش، یک قالیچه به من داد و گفت: این قالیچه را هشت تومان از من مى خریدند و من نفروختم. شما این را بفروشید. من قالیچه را به یک فرانسوى و به قیمت 13 تومان فروختم. هشت تومانش را داد، من هم به آقا دادم و بقیه اش ماند. آن فرانسوى مسافرت کرد و دو سال مسافرتش طول کشید و من هر وقت آقا سید اسدالله را مى دیدم، خجالت مى کشیدم. بعد از دو سال نوکر آن فرانسوى گفت: موسیو آمده، بیایید پول را بگیرید. رفتم و پنج تومان را گرفتم. غروب، آقا سید اسدالله را دیدم و پول را به ایشان دادم. ایشان خندید و فرمود: همسرم وضع حمل نموده، صبح براى تهیه ى کره بیرون آمدم و تاکنون نتوانستم پولى تهیه کنم. خداوند این پنج تومان را براى امروز ذخیره کرده بود. توجه کنید که چه قدر این مرد سکونت داشته که از صبح تا شام بیرون منزل براى یک امر ضرورى گردش کرده و حالا هم که پول رسیده با کمال سکون درس توحید مى دهد. از خصوصیات این مرد بزرگ این بود که در روز سى صد تومان به او مى دادند. ایشان همه را به فقرا مى داد و به اندازه ى خرج شبش به منزل مى برد. وقتى از دنیا رفت، دو حصیر پاره و چند پیاله بیشتر نداشت.

     

    8. عده اى از بازرگانان، از مشهد به وسیله ى شتر مال التجاره ى خودشان را به تهران حمل مى کردند. در بین راه، در کاروان سرایى توقف نمودند. یکى از تجار به نام حاج جعفر که در میان آنان بود و در هر اتفاقى با خون سردى مى گفت: الخیر فى ما وقع، براى انجام کارى از کاروان سرا بیرون رفت. دوستان او از این که همیشه این کلمه را مى گفت، ناراحت بودند و با هم گفتند: مال التجاره ى او را زیر پهن ها مخفى مى کنیم و هنگامى که آمد، مى گوییم دزدها به کاروان سرا وارد شده و همه ى اموال تو را بردند. ببینیم آیا باز هم این کلمه را مى گوید یا نه؟ پس از آن که اموالش را مخفى کردند، بلافاصله عده اى دزد مسلح وارد کاروان سرا شدند و اموال همه را بردند و مال او زیر پهن ها سالم ماند. وقتى حاج جعفر وارد شد، گفتند: دزدها همه ى اموال را بردند. گفت: الخیر فى ما وقع. بعد گفتند: مال ما را بردند و مال تو زیر پهن ها است. باز گفت: الخیر فى ما وقع و در هر دو صورت، کوچک ترین تأثیرى در روح او پیدا نشد.

     

    9. بنده با مرحوم آقاى حاج محمد وارثیان براى معالجه ى چشم ایشان، به آقاى دکتر باستان مراجعه کردیم. در مراجعت به چهارراه خیابان استخر رسیدیم، به یک درشکه چى گفتم: بیا؛ ولى فرد دیگرى به درشکه چى دیگرى گفت: آقا تو را صدا مى زند و درشکه چى آمد و ما سوار شدیم. نزدیکى هاى چهارراه حسن آباد گفت: آقا! شما که مرا صدا نزدید، پس چرا من آمدم؟ گفتم: آن آقا گفت بیایید. گفت: به او چه مربوط است که مرا صدا بزند، مطلب دیگرى در بین است. امروز دو قران از خرجم باقى مانده بود، باید به دست شما پرداخت مى شد. آقا! ما در این دنیا میهمان هستیم. من خرجى یک روزم که رسید، غصه ى فردا را ندارم؛ چون قبیح و زشت است که میهمان، سر سفره اى که نشسته، مقدارى غذا بخورد و مقدارى در جیبش پنهان کند. گفتم: آقاى درشکه چى این مطلب را از کجا یاد گرفتى؟ گفت: خودش یادم داد. پرسیدم: چه طور؟ گفت: در جنگ روسیه 3 روز بود که فرار مى کردیم. روز سوم از گرسنگى کنار نهر آبى غش کردم و در عالم غشوه به من گفتند: پاشو نان را بگیر. پا شدم، دیدم بقچه اى روى آب است، باز کردم. دیدم چند عدد نان تافتون و چند عدد پیاز در آن است. آن را خوردم و به راه افتادم. از آن روز در زندگى آسوده ام و هیچ نگرانى ندارم!

     

     


    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم خرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     از لحظه ای که شخص به طور قطع مصمم میشود کاری انجام دهد ،

     امدادهای غیبی به کمک او می آیند "

    گوته


    این جمله را هم شنیده ایم :از شما حرکت از خدا برکت ...این برکته به قول این آقای محترم یعنی همین امدادهای الهی .

    نگارش در تاريخ سه شنبه نهم خرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     

    علم کشف کرد: بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب نخوابيد

    بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب نخوابيد چرا که اغلب سکته هاي منجر به مرگ در اين زمان اتفاق مي افتد
    محمد مهدي اصفهاني متخصص طب سنتي و سرپرست مرکز تحقيقات علوم قرآن، حديث و طب دانشگاه علوم پزشکي تهران :
    هنگام طلوع فجر تا طلوع آفتاب زماني است که ترشح هورمون هاي استرس زا مانند آدرنالين و نورآدرنالين در بدن به حداکثر ميزان خود مي رسد.وي در ادامه همچنين توصيه کرد مردم هنگام غروب آفتاب نخوابند چرا که فرد پس از خواب هنگام غروب آفتاب، احساس کسل شدن و حالت عصبي خواهد داشت.



    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ دوشنبه یکم خرداد 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    Image Detail

     

     

    دوستم می گه خدا برای چی این همه خلق کرده ؟

    بهش می گم : برای من و شما ...برای انسان

    می گه ما را برای چی ؟ این همه ادم ؟؟؟

    می گم : برای زندگی خودت  ...زندگی سرشار از عشق- زیبایی -دانایی - خوشی -کامل شدن به حقیقت انسانیت و....     و ...

    میگه :  و... چی ؟

    میگم : و ...همیشه به یادش بودن ...وقتی به یادش باشیم مثل یه نقشه گنجه که داریم مرتب بهش نگاه می کنیم ...او دوست داره شناخته بشه لذا توی این خلقت بی انتها باید بتونی ببینیش ...دیدی وقتی پازل را می چینی و درست می چینی و عکس نهایی را می بینی چه کیفی می کنی ...این کیف و لذت نگفتنیست اگر بفهمی خدا زنده است و هستش و داره هر روز اختیار و اراده می کنه ...مرده بدم زنده شدم ...دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم ....................خودش می گه : و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ....اینجا عبادت هدف معرفی شده ...یه جایی دیگه میگه : ان اعبدونی و اقم الصلواه لذکری ....می گه تازه این عبادت و نماز برای به یاد من بودن است .به یاد من بودن یعنی همون رفیق بازی ...یعنی وقتی می ری سفر به یادم باش  .یعنی خدا  رفیقه  شفیقه- . ..یعنی همین بسم الله الرحمن الرحیم تو همه کارها...بسم الله یعنی لا اله الا الله یعنی ورود غیر خدا  به قلب ممنوع ...و خدا را تو همه تابلوهای نقاشی و زندگی دیدن و فهمیدن .. ...هو الاول و الا خر و الظاهر و الباطن  ...یعنی ان شا الله گفتن تو کارها ...یعنی ماشا الله گفتن تو تصمیم گیری ها

    ...یعنی ظرف اراده الهی شدن ...یعنی خوب شدن ...زیبا شدن ...

    دانا شدن ...خوش بودن ...

    Image Detail

     

     

    تازه داریم تو قران کریم که اهل بهشت ...آخرین ادعایشون اینه : و آخر دعواهم أن الحمد لله رب العالمين

     ....این الحمد الله یعنی همه کارهای خدا درست بوده ....یعنی همه چی رو حساب و کتابه ...یعنی خدایا ما راضی هستیم از بودنمان ...بودنمان با شما ....یعنی دمت گرم خدا !این وسط زرنگ کسی هست که این لذت بودن با او رابچشه ...ذهنش را از ذکر پر کنه ...توجهش را به عالم ملکوت گره بزنه ...اینطوریاست که می گند : مومن زرنگ است .حالا هی برو دنبال زیادی دنیا ...دنبال دنیا باید رفت ولی به اندازه ای که این توجه از بین نره ..خودت  با این شاخص - می تونی تنظیمش کنی ..و فتیله اش را بالا و پایین کنی .....توجه از بین نره...این خیلی مهمه ...باید از این عمر ۶۰ ساله سالم بیایم بیرون ان شا الله .

    توانگرها برای دانایی کتاب را می یارند تو سبد زندگیشون ...اونم کتاب فاخر و خوب ...سینما فیلم می بینند ...سفر می رند و تشنه علمند ...برای زیبا شدن خوش اخلاق می شند ...عین نبی اکرم ص..دنبال هنر می روند  ...خوش لباس و تمیزند و معنی تقارن را می فهمند ...برای خوب شدن میرند دنبال معنویات ...دین باورند ...مکتب دارند و امام شناسند . ....و برای خوشی ...برای خوشی خدا را تو کارها می بینند ...اینکه خدا زنده است ...و نامه فدایت شوم برای او می نویسند...تو نامه از خدا تشکر می کنند ...اصلا خوشی به شکره ...مواظب باشیم که تو جماعت و قلیل من عبادی الشکورجا نمونیم  ...قدر خدا را بدانیم ...قربون خدا بریم- واقعا  دلم برای خدا می سوزه ..تو قران کریم می گوید : و ما قدر الله حق قدره ...یعنی همتون بی انصافید ...بی معرفتی کردید به من خدا ...این همه خلق کردم تا من بی نهایت را با چشم دلت ببینی و با چشم سرت لذتش را ببری  ...تازه می گی برای چی امدیم دنیا ...بابا روتون را برم ...یه ذره آب گندیده منی چه غروری پیدا کرده ...ما غرک  بربک الکریم ... ...مردم جاهل و عامی به این ادمها می گند شاعر ...جادوگر ...البته اگر از معنی بد عرفی و کنایه ای  جادوگر و شاعر بگذریم ...باید گفت توانگر واقعا جادوگره و شاعره ...از یک طرف توی این سیمان و آجر و آسفالت و سختیهای معیشت ...چشم دلش کور نمی شه و خروجی وجودش یک زندگی زیباست ...بدون نق زدن ...بدون ناشکری ...بدون اضطراب و بدون پوچی .

    حالا فهمیدیم معنی  زندگی را  ...تعریف درستش چیه ....دم خدا گرم با خلقتش ...با عظمتش ...با کرامتش ...با ۱۴ معصومش ...با این آسمون آبی رنگش و این شبهای پر از سکوتش ....خدایا این قلب ما و این حضور شما ...یا علی .ح سهرابی

    ایات :

    دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَتَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ وَ آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ    (يونس، 10)
     دعا و نيايش آنان در بهشت، «سبحانك اللّهم» (خدايا تو پاك و منزّهى) است و درودشان در آنجا سلام است و پايان نيايش آنان، «الحمد للّه ربّ العالمين» (سپاس و ستايش مخصوص خداست) مى‏باشد.

    نگارش در تاريخ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
    ما اگر منیب شویم تمام مشکلات عصر حاضر را با خوبی پشت سر خواهیم گذاشت .

    قلب در قران سه صفت دارد : قلب منیب -قلب سلیم -قلب مریض ....اگر قلب منیب باشد قلب سلیم  می شود ...اگر قلب منیب نباشد -قلب مریض می شود . قلبی که با یاد خدا، آرام می‌گیرد و قلبی که در برابر خداوند، خاشع است قلب سلیم است وقلبی كه قساوت دارد و زنگ گرفته قلب مریض است.

     

    منیب یعنی آنلاین بودن دائمی  دل به ملکوت اعلی  به اختیار خود و در پرتو لطف الهی ...

    در قطع شدنها... سریع وصل شدن....خوشا آنان که دائم در نمازند .

    خدا را صاحب اختیار دیدن ...و مرتب از او کمک خواستن ... و ما يتذكر الا من ينيب‏....یعنی ادم ذاکر هم اگر به خدا مرتب مراجعه نکنه ...ذکرش ...ذکر نیست ...عبادتش به بن بست میرسه ...از ذکرش حال خوب دائمی بدست نمیاره ....میشه مثل این همه نماز خون بی عاطفه تو جامعه ...با قلب سنگی نماز می خونه ...چرا ؟ چون اهل خشوع و عاطفه نیست ...سالی یک بار میره مکه در حالی که جوانهای فامیلش از مجردی دارند می پوسند ....منیب شدن یعنی مسلمان با عاطفه شدن ...منیب شدن یعنی رنگ خدایی گرفتن و الهی شدن ....

    منیب استرس ندارد .در دعاهایش خجالتی نیست حتی نمک غذایش را هم از خدا می خواهد ....با خدا حرف زیاد میزنه ...یا رفیق یا شفیق ....

    منیب دعاهایش ...شفافه ...آدرس داره ....و بعد از دعا- تلاش گر خوبیه .

    «و ازلفت الجنة للمتقين غير بعيد هذا ما توعدون لكل اواب حفيظ من خشي الرحمن بالغيب و جاء بقلب منيب ادخلوها بسلام ذلك يوم الخلود» (۱) .

    بهشت خودش را برای آدم منیب آماده کرده ...آرایش کرده ...و با سلام از انسان منیب خوش آمد گویی می کنه ...

    منیب کاردرسته ...و همیشه برنده برنده زندگی میکنه ...هرچه برای خودش می پسنده برای دیگران هم می پسنده ...

    منیب یعنی انقطاع از دیگران و در یک کلمه معنی حقیقی ایاک نعبد و ایاک نستعین

    دعا -استغفار -صلوات - نماز - صدقه -یاری مظلوم -احسان و

     رعایت حق الناس  در طول شبانه روز -نشانه های منیب است .

    (۱) سوره ق، آيه 31

    نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     

    Image Detail

     

    تو انسانى غذاى تو سماوى است   علوم رسميت صرف دعاوى است 

    انسان با حفظ موضوع انسانيت غذاى او علمى است كه خداوند آن را در دل او قذف كند كه العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء. اين علم كه غذاى حقيقت انسان است را علم لدنى گويند كه خداوند از ملكوت عالم در جان او قذف مى كند. علم قذفى و لدنى را علم آسمانى تعبير فرموده است . علمى كه نور در دل ايجاد نكند صرف ادعا است كه ((اعاذنا الله منه )).

    انسان درخت باژگونه است كه ريشه اش به طرف آسمان است و از آنجا غذا مى گيرد.
    منبع : شرح دفتر دل


     شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی

    نکته : ظرف علم -قلب انسان است .باید دریچه ذهن ما به آسمان آنلاین شود تا ما از هر ناپاکی نجات یابیم و طاهر شویم...اینگونه ذهنیت دیواری بین نور عقل و ظرف قلب نخواهد بود بلکه چون لایه نورانی -قلب را به نور عقل نورانی می نماید -عقل مست تولیدی  این آنلاین بودن است .عادت و وساوس شیطان مانع آنلاین شدن ذهن با عالم ملکوت است .عادت تنبلی می آورد و وساوس شیطان ما را از عالم بالا مثل خودش رجیم و رانده می کند ---و خدا از همه ما چه می خواهد -همان که از صالحین و صدیقانش می خواهد به قدر وسع   :انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا ....خدا از انسانها عصمت نسبی می خواهد ...به هر چه می توانند- تا چه شود ؟ تا انسان به لقا برسد و از بودن لذت ببرد ...که ما به او محتاج بودیم و او به ما مشتاق ----حافظ سلام الله می فرماید  :سایه عاشق گر افتاد بر معشوق چه شد      ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود.ح سهرابی
    نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    اخلاق -برکت -زندگی خوش-تمدن پاک و...در قرآن کریم ---


    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    سالها قبل در هیاهو و همهمه مردمانی که به زیارت حرم شریف  نبی اکرم صلی الله علیه و آله  میرفتند ، وانتی گرفتم که یک عرب من را به محله های فقیر نشین مدینه ببرد و در انجا صحنه هایی دیدم بس تلخ از مردمانی سیه چرده از پیرزن و پیرمرد و کودک گرسنه که بین بلوکهای سیمانی بدون سقف زندگی میکردند .من غذاهای دست نخورده هتل را که زوار نیامده بودند بخورند و بنا بود به دستور اداره سلامت مدینه ظرف یکساعت معدوم شود ، در بسته بندی های شیک برای مردمی پا برهنه آورده بودم...دم آشپز اصفهانی هتل گرم

    کم کم نزدیک شدند و از فرط گرسنگی ، رودربایستی را گذاشتند کنار و 160 پرس غذا ظرف دقیقه ای ناپدید شد...و من حس کردم بدون قرائت زیارتنامه پیغمبر ، لحظه ای پیغمبر وار زیستم و این بود همه توشه من از سفر به مدینه : محمدی زیستن در یک ثانیه


    منبع : خاطره از یک دوست -مردمان خوب این دیار

    نگارش در تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
     

     

    Image Detail

     

     

     

     

    مانند موم در دستان امام
     
    "سلم" در دستان امام مانند موم است. وقتی موم شدیم در دستان امام می‌رسیم به وادی "تطهیر" و خدا پاک‌مان می‌کند. وادی "تطهیر" وادی بلاست. خدا می‌آید با بلاها شرک‌های ما را از ما دور می‌کند. 
     
    ما خیلی شرک داریم، نمی‌توانیم دل بکنیم، می‌فهیم دنیا بد است ولی نمی‌توانیم دل بکنیم. این شرک‌های ما و تکیه بر غیر خدا با بلا برداشته می‌شود، خداوند متعال انسان را در بلا می‌اندازد و شرک‌های او از بین می‌برد. بت‌های آدم را می‌شکند، بت‌کده‌ی آدم را روی سرش خراب می‌کند و آدم را تطهیر می‌کند. این وادی تطهیر، کار خداست، کار ولی خداست. 
     
    بعد از تطهیر وارد وادی "تنویر" می‌شویم، آن‌وقت نورانیت ولایت امام مثل خورشید در قلب‌مان طلوع می‌کند. شما عسل را در ظرف آلوده می‌ریزید؟ خداوند متعال ولایت امیرالمؤمنین که سر مستسر خداست درون ظرف آلوده بریزد؟ اول تسلیم، بعد تطهیر و بعد تنویر. وقتی به وادی ولایت رسیدیم دیگر در راه هستیم واصل شدیم. سیرمان در وادی نور است. ولی اول آن حرف گوش کردن است. با هر کلمه که حرف گوش دهیم انسان نورانی‌تر می‌شود. 
     
     

     حجت الاسلام میرباقری

    نگارش در تاريخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     

    به این نتیجه رسیده ام که تمامی کارهای خلقی و امری عالم- حول محور ذکر الهی می چرخد و بالاترین ذکر نماز است ...و زیباترین ذکر -تجلی صفات و اسما انسان کامل بر وجود ماست که او به نور وصل است و ما از چشمه وجود او چون ماه و خورشید بهره می بریم . ....همه چیز ذکر است ...ذکر هست و هستی آفرین- که فرمود قولو ا لا اله الا االله تفلحوا ....ذکر یعنی خدا هست و تمام این هست برای انسان کامل محتاج به خدا ست ...حتی خود خدا ...که می فرماید لقا الله ...ثار الله ...ید الله ...برای من باش تا من با همه خداییم برای تو باشم .(حدیث قدسی )....ذکر به معنی علم نیست ...ذکر یاداوری می کند که تو انسان صورت وجودی قران کریم هستی که تو انسان صورت ظاهری عالم هستی هستی ...و قران صورت مکتوب انسان کامل طاهر .

     

    ذکر با منیب بودن یک رابطه اساسی دارد .

     که اگر منیب نباشیم نمی توانیم انسان خوبی باشیم .

    که اگر منیب نباشیم نمی توانیم زیبا زندگی کنیم .

    ذهن بی نهایت ما با ذکر لبریز می گردد و ذکر با منیب بودن ملکه وجود  می گردد. و ما يتذكر الا من ينيب‏....

    در قران داریم : قلب سلیم ...قلب منیب ...قلب مریض

     

    زنبور عسل را «نوب» گويند كه به كندويش پى در پى باز مى گردد،

    و منیب چون عسل شیرین خلق است و دوست داشتنی

    در واقع خداوند از ما آن لاین بودن دائمی را می خواهد ...خوشا آنان که دائم در نمازند .ذهن با ذکر قلب را به ملکوت می کشاند و بستر و ظرف تمیزی برای نزول نور عقل در انسان می گردد.

    «انابه‏» يا از «ناب ينوب‏» به معناى نوبت گرفتن و يا از «ناب ينيب‏» به معناى انقطاع، است. بنابراين، «منيب‏» كسى است كه مكررا نوبت‏بگيرد تا ببيند در رحمت ويژه الهى چه هنگام باز مى‏شود تا او وارد گردد;

     منيب، كسى است كه از غير خدا منقطع و به خدا مرتبط باشد و قرآن كريم از انابه به عظمت‏ياد مى‏كند:

    «انيبوا الى ربكم‏» (1)

    و خداوند منيب را دوست دارد و مى‏فرمايد منيب، از تذكره الهى متذكر مى‏شود:

    «و ما يتذكر الا من ينيب‏» (2)

    و سرانجام دلهاى منيب پرهيزكاران را به بهشت مژده مى‏دهد:

    «و ازلفت الجنة للمتقين غير بعيد هذا ما توعدون لكل اواب حفيظ من خشي الرحمن بالغيب و جاء بقلب منيب ادخلوها بسلام ذلك يوم الخلود» (3) .

    یا من کل شی منیب الیه

    مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ

    تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ

    پى‏نوشت‏ها:

    1. سوره زمر، آيه 54.

    2. سوره غافر، آيه 13.

    3. سوره ق، آيات 31 34.

    نگارش در تاريخ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    مراتب بالای فهم قران

    پس از آن از قرآن ديگر سواد نمى بينيم بلكه آنچه از قرآن مى بينيم بياض صرف و نور محض است .
    بدان كه قرآن با هزاران حجاب براى تفهيم عقول ناتوان و شب پره چشمها نازل شده ، اگر چنانچه باء بسم الله با عظمتى كه براى او است بر ارض نازل شود ارض آب مى شود و مضمحل مى گردد. خداوند رحمت كند آن بنده را كه گفت هر حرف قرآن در لوح بزرگتر از كوه قاف است ، اين لوح همان لوح محفوظ است و اين قاف رمزى به قول حق جل و على ((ق و القرآن المجيد)) است .
    در روايتى ص اسمى از اسماء نبى دانسته شد. ابن عباس گفت : ص جبل بمكة كان عليه عرش الرحمن حين لا ليل و لا نهار.
    اين عرش رحمن قلب مومن است كه قلب المومن عرش الله الاعظم است .
    پس ص اشارت به صورت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنانكه ق هم اشاره به قلب محمدى است كه عرش الهى محيط به كل است .
    هر يك از اين روايات را سرى از اسرار و رمزى از رموز است كه يك يك را بيانى بسيار بايد و اين نكات را عمق هاى بسيار است .


    منبع:جلد دوم شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی-شارح استاد صمدی آملی

    نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
     
    يكي از محوري‌ترين بحث‌هاي حاج آقا مرتضي تهراني اين است كه دنبال جمع كردن ثواب نباشيد.

    «هيچ كجاي اسلام نگفته‌اند كه عاقبت بخيري و سعادت يك انسان در اين است كه مثلاً 9 تا گوني لب دوخته‌ي ثواب جمع كرده باشد براي آخرتش»

    حاج آقا مرتضي در مقابل دينداري ثواب‌ محور، دينداري شعور محور را مطرح مي‌كنند و خيلي بيش از حدّ بر روي شعور و تشخيص وظيفه در هر مقطع زماني تأكيد دارند:

    «پدر بنده آميز عبدالعلي كه داشتند از دنيا مي‌رفتند، من در بيمارستان بالاي سرشان بودم. پدرم در آن لحظات آخر دست مرا گرفته بود و مرتب مي‌گفت: "مرتضي شعور خوب چيزيه! مرتضي شعور خوب چيزيه! " دقت كنيد پدرم نفرمود: "مرتضي نماز شب يادت نره" گفت: شعور خوب چيزيه.»

    «بنا بر نقل كتب تاريخي، جماعتي كه از بني اسرائيل با حضرت موسي (ع) از رود نيل گذشتند بالغ بر 600 هزار نفر بودند، زماني كه آن حضرت براي بازگشت از كوه طور 10 روز تأخير كردند، 598 هزار نفرشان گوساله پرست شدند. فقط آن 2000 نفر شعور داشتند»

    بر خلاف ساير علماء، حاج آقا مرتضي تهراني نه تنها تشويق به خواندن نماز شب نمي‌كنند بلكه جوانان به ويژه دانشجويان را از خواندن نماز شب نهي مي‌كنند:

    «اگر توي دانشجو مي‌خواهي نماز شب بخواني و فردا صبح سر كلاس درس، چرت بزني، اين نماز شب به درد نمي‌خورد. وظيفه‌ي تو درس خواندن است. نماز شب براي امثال بنده است كه شب خوابم نمي‌برد، مي‌خواهم غلت بزنم ملافه‌ي پتو را پاره كنم، خوب به جاي آن نماز شب مي‌خوانم [خنده حضار]»

    حاج آقا مرتضي با حفظ كردن قرآن به صورت صرف به شدت مخالفند و به تبع آن با اعطاي مدرك ليسانس به حافظان قرآن.

    «قرآن كتاب قصه و داستان نيست كه شما برويد حفظ كنيد و چيزي از آن نفهميد، قرآن كتاب هدايت است بايد خواند و به آن عمل كرد»

    «اين همه سال شما در ماه مبارك رمضان، ختم قرآن كرديد، امسال فقط يك جزء قرآن بخوانيد ولي با تفسير بخوانيد، ارزشش از آن ختم قرآن‌هايي كه خوانديد و به معني توجه نكرديد بيشتر است»

    منبع :http://kaarmand.blogfa.com/post-145.aspx

    نگارش در تاريخ پنجشنبه بیستم بهمن 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
     

    يك نفر   از مرحوم علامه طباطبايى(رضي الله عنه)سؤال كرد: چه كنم تا در نماز حضور قلب داشته باشم؟ مرحوم علامه در جواب فرمودند: كم حرف بزن

    نگارش در تاريخ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     

    الکلام اذا خرج من القلب دخل فی القلب ( امام صادق ع)

    ( هرسخن از دل برآید ، لاجرم بردل نشیند )

    ................................................................ 

    اليه يصعد الكلم الطيب ، و العمل الصالح يرفعه

    10 سوره ی فاطر

     سخنان پاكيزه صعود مى كند و او عمل صالح را بالا مى برد ... فاطر 10 ...

     ......................................

    در وصف اهل بهشت در قران کریم داریم : آیه 24 سوره حج

    وهدوا الی الطیب من القول و هدوا الی صراط حمید

    هدایت می شوند به سمت سخن خوش و راه پسندیده

    در تفسیر این آیه آمده است :

    هُدُوا اِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ
    و آنان در بهشت پرطراوت و زیبا به آن گفتار پاک و پاکیزه و ناب رهنمون مى گردند.
    در مورد این سخن پاک و ناب دیدگاه ها متفاوت است:
    1 - به باور گروهى منظور از سخن پاک که بهشتیان به سوى آن رهنمون مى گردند، سخنان جان بخش و به کار بردن واژه هاى زیبا و روح پرور و جملات آکنده از مهر و صفا با یکدیگر است. آنان به یکدیگر درود گرم و خالصانه نثار مى کنند و خدا و فرشتگان نیز به آنان تبریک و تهنیت مى گویند.
    2 - اما به باور گروهى دیگر منظور این است که آنان به سوى جملات روح بخش

    «لا اله الا اللّه» و «الحمدلله» رهنمون مى گردند.
    3 - برخى بر آنند که آنان به سخنان دلنشین و پسندیده رهنمون مى گردند.
    4 - و برخى مى گویند: منظور این است که آنان به یاد و نام و ذکر خدا رهنمون مى گردند.
    وَ هُدُوا اِلى صِراطِ الْحَمیدِ
    و نیز به راه خداى ستوده و در خور ستایش و ارزانى دارنده نعمت ها هدایت مى گردند.
    از پیامبر گرامى صلى الله علیه وآله آورده اند که فرمود: چیزى در پیشگاه خدا محبوب تر و دوست داشتنى تر از ستایش شایسته و بایسته آفریدگار هستى نیست
    .
    گفتنى است که منظور از «راه خداى ستوده و در خور ستایش» راه اسلام و راه بهشت است.

     .......................................

    اقرا باسم ربک الذی خق

     .................................

    قولوا لا اله الا الله تفلحوا  

     .............................

    یا اهل لا اله الا  الله بحق لا اله الا الله کیف وجدتم کلمه الله....یا کیف وجدتم قول لااله الا الله

    یعنی آی کسانی که مردید وقتی رفتید آن طرف چگونه یافتید کلمه الله را

    درواقع در برزخ ما با کلمه الله یا قول لااله الا الله روبرو می شویم .

    آنجا بیشترمی شنویم ...و وجد می کنیم ...یافت می کنیم سخن  خدا را ...این نکته مهمیه   

     ..................................................

     وإذ قال ربک للملائکةإنی جاعل فی الارض خلیفه قالوا أتجعل فیها من‏ یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال‏إنی أعلم ما لا تعلمون و علّم آدم اسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال أنبئونی‏ بأسماء هؤلاءإن کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لناإلا ما علمتناإنک‏ أنت العلیم الحکیم قال یا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنباهم بأسمائهم‏ قال ألم أقل لکم‏إنی أعلم غیب السموات و الارض و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون »"( بقره ، 30 - . 33 )

    یعنی آن زمان که پروردگار توبه فرشتگان گفت من در زمین جانشین قرار خواهم داد ، گفتند آیا می‏خواهی مخلوقی در زمین قرار دهی که فساد و خونریزی می‏کند و حال آنکه ما ترا تسبیح و حمد و تقدیس می‏کنیم ؟

    خداوند گفت : من‏ چیزی می‏دانم که شما نمی دانید .

    سپس تمام نامها را به آدم یاد داد ، بعد آنان‏ را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت :
    اگر راست می‏گویید به من بگویید نام‏ اینها چیست ؟

    گفتند : ما جز آنچه تو به ما آموخته‏ای نمی دانیم ، البته تویی‏ دانا و حکیم .

    گفت : ای آدم ! تو نامهای آنها را به اینها بگو .

    چون آدم‏ نامهای آنها را گفت ، خداوند گفت : من به شما نگفتم که من از نهان و سرّ آسمان و زمین آگاهم ؟ آنچه شما ظاهر سازید و آنچه پنهان دارید همه را می‏دانم .

     

    ..............................................

      فاذا قضى امرا فانّما يقول له كن فيكون   (بقره، 117؛ آل‏عمران، 47؛ مريم، 35؛ غافر 18)   اذااراد شيئا ان يقول له كن فيكون      هنگامى كه چيزى را اراده كند، مى‏گويد: باش، آن نيز موجود مى‏شود (يس،82)  خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون ؛او را از خاك آفريد سپس فرمود، باش او نيز موجود شد (آل‏عمران، 59)  اذا اردناه ان نقول له كن فيكون      هنگامى كه ما او را اراده كرديم، به او گفتيم: باش. او هم موجود شد (نحل، 40)  يوم يقول كن فيكون؛روزى كه گفته مى‏شود باش و آن موجود مى‏شود (انعام، 73) 

     

    ....................................................... 

    "با طهارت و تقواست كه می توان سخن نافذ و تأثیر گذار را

     از خدای متعال هدیه گرفت.

    یك علت اینكه امام بزرگوار ما یك كلمه اش در این فضای عظیم عمومی كشور در شدت و محنت و در همه حالات اثر شگفت آوری می گذاشت معنویات او بود ، صفای باطن او بود، ارتباط و اتصال او به خدا بود، اشكهای نیمه شب او بود." حضرت آیت الله خامنه ای رهبر آزاده ما

     

    نگارش در تاريخ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     

    تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علواً فی الأرض و لا فساداً والعاقبه للمتقین

    سوره قصص آیه ۸۳

    خانه آخرت (بهشت) را به افرادی اختصاص می دهیم که نمی خواهند با برتری جویی بر بندگان خداوند و معصیت های دیگر، در زمین فساد راه بیندازند

     

    چشم و هم چشمی یعنی اراده برتری طلبی بر دیگران داشتن ...

    مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی در اواخر عمر روزی در بازار نجف پیاز خریده بود و به سمت منزل می آمد. گوشة عبایش رها می شود و پیازها کف بازار می ریزد. ایشان کف بازار می نشیند و پیازها را دانه دانه جمع می کند و در عبا می ریزد. یکی از شاگردهای آقا می رسد. می گوید آقا با این وضع، به نظر می رسد که خندان هستید! فرمود من جوان بودم و پدرم کمپانی چای داشت. تسبیح عقیقی داشتم که دانه هایش از عقیق یمن بود و هر کدام حدود یک دینار تقریباً معادل شهریه یک مرجع تقلید بود. از اصفهان آمده بودم و برای زیارت به حرم حضرت امیر7 برای زیارت رفتم. تسبیح پاره شد و دانه هایش پخش شد، ولی تاجرزادگی به من اجازه نداد که دانه های تسبیحم را جمع کنم؛ ولی امروز گوشه عبایم رها شده و من خیلی راحت نشسته ام و پیازها را جمع می کنم.

     

     

    هنگامی که امام صادق(ع) این آیه را تلاوت فرمودند، گریه کردند و فرمودند: ذهبت و الله الامانی عند هذه الایة؛ با وجود این آیه، همه آرزوها بر باد رفته است و دسترسی به سرای آخرت مشکل است!

     امیرمؤمنان علی(ع) هنگام ذکر این آیه، به یکی از مصادیق کوچک آن اشاره فرموده است: ان الرجل لیعجبه ان یکون شراک نعله اجود من شراک نعل صاحبه فیدخل تحتها؛ گاه می شود که انسان از این لذت می برد که بند کفش او از بند کفش دوستش بهتر باشد و به همین خاطر، داخل این آیه می شود؛

     

    امام باقر(ع) در جواب کسی که از دار جلال پرسید، با استناد به همین آیه( تلک الدار الاخرة )فرمودند : «نحن الدار»و این نکته لطیفی است؛ یعنی اگر کسی اهل بیت: را بخواهد و قصد تقرب به ایشان را داشته باشد، باید علو و برتری جویی را از سرش بیرون کند.

     

     


    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    چقدر قران قشنگ خط میده به آدم ...

    "أَن لاَّ مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ " غیر از خدا پناهگاهی مگر هست ؟؟؟!! کجا میری؟؟؟!!!!!!

    (ایه ۱۱۷سوره توبه )

    نگارش در تاريخ یکشنبه هجدهم دی 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     

    آمده ایم زندگی کنیم تا قیمتی پیدا کنیم

    نیامده ایم به هر قیمتی زندگی کنیم . آیت الله بهجت (رحمه الله )

    نگارش در تاريخ یکشنبه هجدهم دی 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
     

    همین که این احساس از میان رفت، و جامعه بى تفاوت شد، و فساد و ظلم به سرعت همه جا را گرفت، آنگاه است که دیگر در سنت آفرینش حق حیاتى براى آنها وجود ندارد، این واقعیت را با یک مثال روشن


    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    حضوری گرهمی خواهی ازو غایب مشو حافظ.

     متی ما تلق من تهـــوی دع الـــدنیـــــا واهملهــا ...

     

     



    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi


     

    " اگر می‏خواهی آزاد باشی و حریت داشته باشی مانند بندگان و غلامان‏ زحمت بکش و کار کن ، امید و آرزوی خود را از مال و ثروت جمیع فرزندان‏ آدم قطع کن ، هرگز چشم طمع به مال و ثروت و اندوخته دیگران نداشته باش‏ . اگر کار و کسبی به تو پیشنهاد شد نگو این کار کسر شأن من است و درجه و مقام مرا در اجتماع پست می‏کند ، زیرا هیچ چیز به اندازه اینکه انسان از دیگران توقع و تقاضا داشته باشد و از دیگران استمداد مالی کند انسان را پست و حقیر و خوار نمی‏کند . تو تا وقتی که نسبت به دیگران بی نیازی و استغنا بورزی و چشم طمع به مال کسی نداشته باشی و از احدی عطیه و هدیه‏ نخواهی و از کسی توقع و تقاضا نداشته باشی از همه مردم بلندقدرتر خواهی‏ بود "

     (مضمون رباعی منسوب به علی علیه‌السلام)

    نگارش در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    پروردگار یکتا به حضرت موسی وحی فرمود ای موسی شش چیز در شش جا قرار دارد ولی مردم آن را در شش چیز دیگر طلب می کنند و هرگز آن را نمی یابند . 

       ۱: من راحتی را در بهشت قرار داده ام ولی مردم آن را در دنیا طلب می کنند .

      2: من علم را در گرسنگی قرار داده ام ولی مردم آن را در سیری می طلبند .

      3: من عزت را درنماز شب قرار داده ام ولی مردم آن را در دربار پادشاهان طلب می کنند .

      4: من مقام بلند را در تواضع قرار داده ام ولی مردم آن را در تکبر می طلبند .

      5: من اجابت دعا را در لقمه ی حلال قرار داده ام ولی مردم آن را در قیل وقال طلب می کنند

      ۶:من بی نیازی را در قناعت قرار داده ام ولی مردم آن رادر سرمایه زیاد می طلبند و هرگز آن را نمی یابند.

                                              برگرفته از سايت حوزه

    نگارش در تاريخ شنبه دهم دی 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     

    چهار گناهی که خدا سخت می بخشد

    استاد فاطمي نيا در جلسه‌اي با ذکر چند نکته اخلاقي و عرفاني فرمود: خدمت آيت الله بهاالديني رسيدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سيد سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهد است الان مردم خيلي دست کم گرفته‌اند آبرو بردن را.
    ببينيد؛ خدا چند گناه را نمي‌بخشد:

    ۱- عمدا نماز نخواندن
    ۲- به ناحق آدم کشتن
    ۳- عقوق والدين
    ۴- آبرو بردن.

    اين گناهان اينقدر نحس هستند که صاحبانشان گاهي موفق به توبه نمي‌شوند.
     پسر يکي از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، براي من تعريف مي‌کرد: «به پدرم گفتم پدر تو درياي علم هستي. اگر بنا باشد يک نصيحت به من بکني چه مي‌گويي؟ مي‌گفت پدرم سرش را انداخت پايين. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروي کسي را نبر!» الان در زمان ما هيئتي‌ها، مسجدي‌ها و مقدس‌ها آبرو مي‌برند.

    عزيز من اسلام مي‌خواهد آبروي فرد حفظ شود. شما با اين مشکل داري؟ دقت کنيد که بعضي‌ها با زبانشان مي‌روند جهنم.

    روايت داريم که مي‌فرمايد اغلب جهنمي‌ها، جهنمي زبان هستند. فکر نکنيد همه شراب مي‌خورند و از ديوار مردم بالا مي‌روند. يک مشت مومن مقدس را مي‌آورند جهنم. اي آقا تو که هميشه هيأت بودي! مسجد بودي! بله. توي صفوف جماعت مي نشينند آبرو مي‌برند.

    اميرالمومنين به حارث همداني مي‌فرمايد:
    اگر هر چه را که مي‌شنوي بگويي؛ دروغگو هستي.

    گناهکار چند نوع است:
    عده‌اي گناه مي‌کنند، بعد ناراحت و پشيمان مي‌شوند؛ سوزوگداز دارند؛ توبه مي‌کنند و هرگز فکر نمي‌کنند که روزي اين توبه را بشکنند؛ اما دوباره مي‌شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حديث داريم که اين اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعي داشته باشد، در نهايت بر شيطان پيروز مي‌شود.

    نگارش در تاريخ سه شنبه ششم دی 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
    علم دانایی و عرفان داراییه .....علامه حسن زاده آملی
    نگارش در تاريخ سه شنبه ششم دی 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
    می فرمود: « دو سه روز است در این فکرم که اگر در بهشت نگذارند ما نماز بخوانیم چه بکنیم؟! »

    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ دوشنبه پنجم دی 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
     
     
     
     این من آدم، کجای آدم است؟! بحث هویت مربوط به کجای انسان است؟ قطعاً بدن انسان مربوط به هویت انسان نیست. چون بدن حکم پوست رو داره که پس از مدتی می شکنندش و وقتی وفات ما نزدیک می شود بدن شکسته می شود و توی این بدن مغز ما رو بیرون می کشند به نام روح و روح می رود تو عالم ارواح، بدن هم می رود در عالم خاک، نفس هم میرود در عالم نفس. عقل هم می رود در عالم عقل.

    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
    قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ"

     

     ترجمه الهی قمشه ای آیه 73 سوره هود:

    "فرشتگان با او گفتند: آیا از کار خدا عجب داری؟ (عجب مدار) که رحمت و برکات خدا مخصوص شما اهل بیت است، زیرا خدا بسیار ستوده صفات و بزرگوار است."

    نگارش در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    چند نکته برای فرار از روزمرگی و پوچی های دوران معاصر

     و تمرکز گزینی بر اهداف عالی :

    دوستی داشتم که کارش کار معدن بود ...می گفت اگر فقط احساس کنم که رگه ای طلا در میان این کوهستانها هست حاضرم هزاران معدن حفاری کنم تا شاید به طلای موجود برسم .

    دوست دیگری داشتم که کوه نورد بود ....یک بار مجبور شد با هلی کوپتر به قله بیاید و با دوستانش عکس یادگاری بگیرد .او می گفت اصلا حس خوبی نداشتم و شادی دوستانش که با زحمت از کوه بالا آمده بودند خیلی بیشتر از او بود...او می گفت بدترین عکس یادگاری کوهنوردیش مربوط به صعود با هلی کوپتر بود ...چرا که او همیشه ازکف زمین به بالا رفته بود و با اینکه زحمات زیادی کشیده بود ولی وقتی در قله ایستاده بود فوق العاده شاد و سرشاراز شعور شده بود .مثل جاده های شمال که پر از پیچ و خمهای خطرناکند ولی لبریز از سرسبزی و چشمه های پر آبند .

    دوست دیگری بود که کارخانه داربود با اینکه دستگاههای اتوماتیک برای او کار می کردند بازدنبال آوردن دستگاههایی بودکه توسط انسانهای ماهر کار کنند ...اومی گفت وقتی یک کارگر وجدانا کار کند بهره وری بیشتری نسبت به دستگاههای اتوماتیک دارد ...اومی گفت دستمزد خوبی هم به این انسانها می دهد . .و به آنها افتخار می کند.

     

    و دوست دیگری بود که زندگیش را فروخته بود تا مقداری شمش طلا بخرد ...کل زندگیش شده بود هفتاد میلیون و او فقط یک کیلو شمش 24 عیار خریده بود ...اندازه یک مبایل متوسط ....خانه و ماشین او کجا و این شمش کوچک کجا ؟؟

    واقعا چرا طلا اینقدر ارزش دارد و چرا اینقدر خریدار ؟؟؟ جالبه که خروجی تمام زندگی او حالا دردستان کوچک او جا میشد .

    واما رمزگشایی:

    -این که چراخدااینهمه خلق می کنه ....این همه انسان هرروزداره متولدمیشه؟؟؟....برگردیم به مطلب اول : دوستی داشتم که کارش کار معدن بود ...می گفت اگر فقط احساس کنم که رگه ای طلا در میان این کوهستانها هست حاضرم هزاران معدن حفاری کنم تا شاید به طلای موجود برسم .خداوند عاشق خودش هست و دوست دارد تا زیبایی او ستایش شود ...اوعاشق است و عاشقی می کند ...شاید به رگ غیرت ما بر بخورد و اکسیر وجودمان به محبت او طلا شود و زیبا شویم  ...زرگرها را ندیده ای که چقدر طلا دوست دارند ...خدا هم زیباست وزیبایی را دوست دارد...

    -این که چرا خداماراآورد روی زمین ....و این همه سختی....؟؟؟برگردیم به مطلب دوم : دوست دیگری داشتم که کوه نورد بود ....یک بار مجبور شد با هلی کوپتر به قله بیاید و با دوستانش عکس یادگاری بگیرد .او می گفت اصلا حس خوبی نداشتم و شادی دوستانش که با زحمت از کوه بالا آمده بودند خیلی بیشتر از او بود...او می گفت بدترین عکس یادگاری کوهنوردیش مربوط به صعود با هلی کوپتر بود ...چرا که او همیشه ازکف زمین به بالا رفته بود و با اینکه زحمات زیادی کشیده بود ولی وقتی در قله ایستاده بود فوق العاده شاد و سرشاراز شعور شده بود .مثل جاده های شمال که پر از پیچ و خمهای خطرناکند ولی لبریز از سرسبزی و چشمه های پر آبند.درسته فرشتگان عقل محضند و در بهشت و عرش خدا حاضرند و ما در این همه سختی --ولی عمر انسان نهایتا ۱۰۰ سال است و اگرانسان با این عمر اندک بتوائد خودش را برای ابدیت آماده کند و با یک عقل خوش بو و طاهر در عرش الهی حاضر شود واقعا گوی سبقت  را از ملائکه می برد...و السابقون السابقون اولئک المقربون ...آری اینجا مجال سبقت است نه در جازدن.

    -این که چرا خداوند همانجا بالاتر از بهشت ما را قرار نداد وخوب میشد اگر ما همان جا مانند فرشتگان او را می پرستیدیم بر میگردد به مطلب سوم : دوست دیگری بود که کارخانه داربود با اینکه دستگاههای اتوماتیک برای او کار می کردند بازدنبال آوردن دستگاههایی بودکه توسط انسانهای ماهر کار کنند ...اومی گفت وقتی یک انسان وجدانا کار کند بهره وری بیشتری نسبت به دستگاههای اتوماتیک دارد ...اومی گفت دستمزد خوبی هم به این انسانها می دهد .و به آنها افتخار می کند.اگر با قدم اختیار گفتیم لا اله الا الله می شویم خوشبخت و موفق و سعادتمند چنانکه نبی اکرم ص  فرمود قولوا لا اله الا الله تفلحوا...قولوا یعنی اختیارا...

    -اینکه بالاخره ما قراره چی بشیم ؟؟بر میگردد به مطلب چهارم : و دوست دیگری بود که زندگیش را فروخته بود تا مقداری شمش طلا بخرد ...کل زندگیش شده بود هفتاد میلیون و او فقط یک کیلو شمش 24 عیار خریده بود ...شبیه یک مبایل متوسط ....خانه و ماشین او کجا و این شمش کوچک کجا ؟؟

    واقعا چرا طلا اینقدر ارزش دارد و چرا اینقدر خریدار ؟؟؟ جالبه که خروجی تمام زندگی او حالا دردستان کوچک او جا میشد .

    خداوند مشتری ماست ....او ما را می خرد..... ان الله اشتری مِن المؤمنین انفسهم و اموالهم بأنّ لهم الجنّة. ....فقط باید عیار ما بالا برود ...و طلای اخلاص خود را بالا ببریم .فمن كان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا ولا یشرك بعباده ربه احدا پس آمدیم زمین ...و خدا خریدار خوبیست ...هر چه بخرد باز هم خریدار خوبیست ...باز هم می خرد ....اوالرحمن است...لذا مرتب انسان خلق می کند ....او مارا در این سیاره رنج قرار داد تا با اختیار خود عاشق شویم ودر این تنور گرماقرار دادتا ناخالصی های ما جدا شود تا بتوانیم  او را با عقل پاک خویش بپرستیم .واعبد ربک حتی یاتیک الیقین و یقین ما را به کوی ربوبیت و قدرت الهی می برد چون سلیمان نبی و چون محمد مصطفی ص .البته باید از این کوی هم گذشت و فقط اورا برای خودش بخواهیم که او شایسته اطاعت است وتنها پادشاه عالم اوست و فقط او وجود دارد و ما به لطف اوهستیم ...ما مخلوقیم ...جسما و روحا ....و این است سبک زندگی احرار و آزادگان جهان

    آری خدا عاشق آزادگان عالم است و اهل البیت علیه السلام  سرور آزادگان جهانند که فرمودند : الهی و ربی من لی غیرک ....این بود راز ی مگو- در ظاهر کلماتی ساده ....حسن سهرابی

     

     

     


    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
    نگارش در تاريخ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
    یک تکه با ارزش از تفسیر تسنیم در موضوعات غیبی (خلیفه خدا و ...)اثر ایت الله جوادی آملی

    خليفه خدا همان يد الله است كه به صورت آدمى كار مى كند و در واقع خود خداوند است كه آن فعل را انجام مى دهد و خليفه خدا، مجراى صدور فعل و مهبط هبوط و نزول اراده رب است :و اراده الرب فى مقادير اموره تهبط اليكم و تخرج من بيوتكم . (213)

    هر خير و حسنه اى كه تحقق مى يابد از جانب خداست : ما اصابك من حسنه فمن الله (214) و انسان كامل و خليفه خدا، تنها آستينى است كه دست قدرت خدا از آن بيرون مى آيد و در او ظهور مى كند:و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمى . (215)

    به بيان سوم، محيط مطلق خليفه ندارد و حاضر محض استخلاف نمى پذيرد. از اين رو اگر خداوند كه محيط مطلق و حاضر است كسى را خليفه خود معرفى كرد مقصود اين است كه دست خدا از آستين او ظهور يافته است :ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم (216) يعذبهم الله بايد يكم (217) و اگر بخواهيم ظاهر مفهوم خلافت (تحقق كار مستخلف عنه به دست خليفه ) حفظ شود بايد گفت، چنانه كه خدا محيط و شاهد و قادر بر هر چيز است خليفه او نيز اين گونه است. تنها تفاوت در اين است كه خداوند، اين صفات را بالا صاله و بالذات دارد و خليفه او بالتبع و بالعرض و در واقع تفاوت بالاصاله و بالتبع بلكه بالذات و بالعرض بودن به اين نكته بر مى گردد كه خداوند از همه چيز بى نياز است، ولى خليفه او به وسيله هر چيزى نياز خود را رفع مى كند.

    ممكن است گفته شود، اگر مقصود اين است كه خليفه، بدون نمى تواند كارى انجام دهد چنين تصويرى در خلافت مورد تامل است؛ زيرا اگر خليفه كن فيكون (218) است بايد بتواندبا نفس اراده، چيزى را به وجود آورد.

    در پاسخ بايد گفت، مقصود آن است كه در جهان امكان چيزى يافت نمى شود كه تحت نفوذ خليفه مطلق خدا قرار نگيرد و كارى كه از آن ساخته است در راهى كه خليفه خدا مى خواهد اجرا نگردد. پس خدا از همه چيز غنى، و خليفه وى به همه چيز غنى است. و اين اوج مقام انسانيت است كه بالعرض در جايى متوقف نمى شود و حد نمى پذيرد؛ همانند بهشت كه پايان ندارد و آيت رضوان بى انتها و رحمت بى حد خداوند است. (219)


    ادامه مطلب...
    نگارش در تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     

     

     

    دیشب سینه نزدم

    محو تماشای عزاداری مردم  شدم

    چهار نکته به ذهنم خورد :

    ۱-سینه زدن احساس معنوی شدن و خوب شدن به انسان می دهد ...ای کاش خوب شدن دغدغه هر روزمان شود که فرمود : کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا...وقتی چنین اسوه هایی داریم ...

    وقتی باهلی کوپتر-بدون کوه نوردی  - سر قله سیمرغ نشسته ایم ...بهتر است دیگر خوب شویم ...بیاییم حال خوب این روزها را تکثیر کنیم ...بیاییم بااستغفار واشک توبه -غسل جاویدان کنیم که فرمود: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا ...عارفی میگفت :مخاطب این آیه فقط ۱۴ نور مقدس نیست ؟؟...شیعیان هم باید عصمت نسبی داشته باشند ...

    و خدا پاکی و خوب شدن ما را درزلال دین اهل البیت ع می خواهد ...

    آری پیام حسین امر به چنین معروفی بود ...مهم تکرار انتخاب کردن نیست ...مهم پای انتخاب ایستادن است ...

    دلا نزد دلی بنشین که او از دل خبر دارد      

     به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد

        در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران

          به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

    ۲- عشق زیر خیمه امام حسین ع تماشاییست ...اصلا وقتی سینه می زنی دیگر خودت نیستی

    حالت فنا و دیگرهیچ ...

    ۳- شنیده بودم که طبق حدیث کسا ...مجالس حسین ع محفل فرشتگان و ملائکه است

    به گونه ای که هر چه غم و غصه است دربهشت روضه بر طرف می گردد.

    حضور فرشته ها را نمی شود دید ولی ...فرشته ها حضور دارند و هستند ...این توجه به هستی ملائکه در مجلس ...حال آ دم را خوب می کنه ....و البته غذاهای سفره روضه را خوشمزه !

    ۴- می گویند اگر ذهن ما چند دقیقه فکر نکند فوق العاده شادی آور است ...۳۰ دقیقه سینه زنی ...با جمع هم خوانی کردن و دم دادن ...اصلا ادم رااز این دنیای مادی می برد بیرون ...ذهن تنفس می کند و لحظاتی در سکوت و عشق و ناله و حماسه غرق می شویم ...دوستی می گفت :ذکر امام  توجه انسان را به عالم ملکوت می برد وبهجت آور است ...یقین آور است و از همه بیشتر طهارت بخشی به دلهای سنگستان و دنیا پرست ما ...خدا را شکر که در سوگ حسین ع شرکت می کنیم ...ایکاش مردم دنیا بچشند آنچه ما رایگان در سفره خویش بدست اورده ایم ...خدا رحمت کند تمام شهدای جنگ و رفتگان ما را ...

    عجب بهشت  دل انگیزیست محبت به  حسین ع ...

    به یاد حضرت رقیه س  و به یاد علی اصغرع و علی اکبرع. صلوات .

    حسن.سهرابی

     

    نگارش در تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     رفتم بودم تئاتر مذهبی ...

    ازپشت پرده بازیگران و سایه ها حر ف می زدند ...

    تا شد شبی که همه عشاق چون پروانه گرد امام عشق ع جمع شدند ...

    امام علیه السلام فرمودند  :لشکر جهل  فقط با من کار دارند ...شما آزادید بروید ...

    چه شوری به پا شد در سالن تئاتر ....

    و چه آفریدند بازیگران نمایش ...

    حقیقتا بیشتر از همه روضه هایی که رفته بودم زیبایی دیدم واشک ریختم ...

    لحظه درخشان جایی بود که عباس ع برخاست و فرمودند: تورا رها کنیم تا چند روز بیشتر زنده باشیم ...بخوریم و بخوابیم ...هیهات ....

    و این جمله در تمام ملات مغز من  فرو رفت و رفت تا صدر و عمق قلبم ...تاتپش تپش قلبم و عباس شد  روح و روانم ...  حسین ع شهید شد تا دین دغدغه اول زندگی ما شود ...

    تا نماز بهترین و عالیترین و دوست داشتنی ترین لحضات عمر ما گردد.....

    و خوشا به حال یاران حسین ع

    امام  صلوات الله علیه از شهداي کربلا ، پرندگاني ساخت که آشيانه‌‌شان را در اعلي عليين ، در بالاترين جاها بسازند .و این بزرگترین هدیه امام به انسان است ...باز کردن پنجره هایی به سمت بی نهایت ...به سمت اعلی علیین ....الهی وارزقنا شفاعه الحسین علیه السلام .

    حسن سهرابی

    نگارش در تاريخ شنبه دوازدهم آذر 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi
    از استاد الهی قمشه ای نقل شده است که در پاسخ این سوال فرمودند :

     سوال : این لطیفه نمک را که در فرمایشاتتان هست بفرمایید برای ما و لطف کردند و ادامه دادند:

    زیبایی البته که لطف دارد ولی وقتی زیباروی به دل ما مینشیند و لطفی به ما نیز میکند ، نمک نمایان میشود. نمک لطافت دلبری + زیبایی است

    انواع نمک داریم و این تنوع نمک در ادبیات را مدیون شیخ محمود شبستری هستیم در گلشن راز

    1- نمک طعام که غذا را خوش خوراک میکند

    2- نمک کلام ک مثل بعضی بزرگان که کلامشان نمک دارد مثل سعدی مثل شیخ محمود. همه این نمک را ندارند ( اینجا خدمتشان عرض کردیم شما خودتان کوه نمک هستید که ملتی را به کلام خود به خدا و فرهنگ و دین امید وار کرده اید)

    3- نمک استدلال فلسفی : یعنی ظراقتها و لطافتهای عقلانی زندگی را خوش طعام میکند

    4- نمک ملاحت یک وجود : نقل است که از نبی اکرم پرسیدند که شما زیباترید یا یوسف پیغمبر . فرمودند برادرم یوسف زیباترند اما من نمک بیشتری دارم و لکن انی املح

    بسیاری از اهل علم و معرفت معتقدند همانطور که در فقه اسلامی آمده که سگ که نجاست عینی دارد در نمک اگر استحاله شود پاک میشود، اژدهای درون ما آدمها در نمکزار وجود نبی اکرم به پاکی میرسد. بعد ادامه دادند که تعبیر نمکزار محمدی از تعابیر مشهور بین اهل معرفت بوده است.

    منبع : سایت دکتر شیری

     

    نگارش در تاريخ چهارشنبه نهم آذر 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

    اقای شهاب مرادی عزیز

    چه‌طور امكان دارد كه ما از اين ادعيه­ كه هم‌راه با اشك هم هستند، يا مثلاً از عزاداری‌ها و توسلاتی كه داريم، در اين راه(تولید نشاط و شادی ) استفاده كنيم؟

    - اولاً خيلي­ها در مورد عزاداری اهل‌بيت(ع) حرف­هايی مي­زنند كه اشتباه است. در بعضی مقاله­ها يا بعضی مصاحبه­ها می‌گويند چرا اين مراسم همه­اش غم است؟ واقعاً عزای سيدالشهداء(ع) يكی از نقاط روشن و شايد روشن­ترين نقطه­ی فرهنگی فرهنگ ما است. در اجتماع امروز، شايد تنها مناسبتی كه تمام مردم با رضايت در آن مشاركت دارند و با يك حضور شاداب، همه در آن نقش دارند. بعضي­ها ازش لذت مي­برند، بعضي­ها هم در آن نقش ايفا مي­كنند، بعضی هم تماشا مي­كنند. اين خيلی مثبت است. اين اظهار نظرها درست نيست؛ زيرا  عزاداری برای امام حسين(ع) منشأ پويايی است.

    غم اين است كه ما يك جايی الكی خودمان را به گريه بزنيم، اما توسلات يا عزاداری‌های ما اين‌طور نيستند. البته ما در مورد سبك خواندن مداحان، يا قاطی كردن يك حرف­هايی در دعا، يعنی يك نوع تغيير روابط خدا با بنده، انتقاداتی داريم، اما فراموش نكنيم در ارتباط بنده با خدا، يك‌جور حيا، اميد، نشاط و دوست داشتن خدا وجود دارد. اين ارتباط با خدايی است كه من را خوب مي­داند، اما فعلم را بد می‌داند؛ نه اين‌كه قلم قرمز روی من كشيده باشد. برای همين مي­گويد برگرد، برای همين مي­گويد تو را دوست دارم، اما عملت را بگذار كنار و بيا.

    بنده خودم را عبد خدا و صاحب كرامت و شرافت مي­دانم، ولی مي­گويم كاری كه كردم غلط بوده و به علت جهلم اين كار را كردم، ولی هم‌چنان تو را دوست دارم ای خدای كريم. اين نوع ارتباط، ارتباطی است كه رگه­های روشنی از اميد در آن نهفته است.

    اولين گام برای شادی، توبه است. پيش‌درآمد تغيير، توبه است. توبه هم فقط اين نيست كه از كفر به ايمان بيايد، يا فلان گناه كبيره را كنار بگذارد. همه­ی ما به توبه نياز داريم، چون همه­ی ما جا برای پيش‌رفت داريم. ابعادی از زندگيمان بايد اصلاح بشود، روشن و متبلور بشود. آن وقت مي­بينيم كه توبه، دعا و گريه برای ما نشاط مي­آورد.

    تذكر آخر اين كه اصلاً دعا و شب‌زنده­داری در فرهنگ اهل‌بيت(ع) و در سنت­های روشن رسول خدا(ص)، اين گريه­ها مال نيمه‌شب است. يك روايت خيلی مختصر برايتان مي­گويم؛ رويش فكر كنيد. رسول خدا به مدينه كه وارد شدند، به مردم فرمودند برای رفتن به بهشت چهارتا كار بكنيد:

    1.       افشای سلام؛ با صدای بلند به هم سلام كنيد.

    2.       به هم غذا بدهيد و اطعام كنيد.

    3.       صله­ی رحم به جا بياوريد و به ديدن فاميل­ برويد.

    4.       شب كه مردم خوابند، نماز بخوانيد. نماز شب بخوانيد و گريه و توبه كنيد.

    موقعی كه جامعه شما را كار ندارد، موقعی كه جامعه به حضور شما و نقش شما نياز ندارد، در خلوتتان گريه مي­كنيد؛ آن‌هم گريه­ای كه مولّد رضايت و شادی است. عبادتی كه خودش پويايی مي­آورد، نه عبادتی كه رياكارانه است. هم فرهنگ ايرانی و هم فرهنگ اسلامی خيلی مخالف است با ريا و رياكاری. شايد يك دوره­ای رياكاری جان بگيرد، ولی دوباره با آن مخالفت مي­شود. فرهنگ خودش خودبه‌خود اين را مي­گذارد كنار و چهره‌ی افراد رياكار را هم دوست ندارد. وظيفه­ی روحانيت اين است كه با استفاده از منبر و محراب، روی اين چيزها كار كنند و چهره­ی سالم­تری را از رفتار دينی نشان بدهند.

    نگارش در تاريخ چهارشنبه نهم آذر 1390 توسط حسن سهرابیhasan sohrabi

     

    زانوان پدر در برابرت خم شد

    و صورت حسين بر صورتت نهاده شد...

     عَلىَ الدُّنيا بَعْدَكَ العفا!

    بعد از تو اُف بر اين دنيا!

    این جمله را حسین ع گفت به علی اکبرع

    اسلایدر