آمار پاتوق شیشه ای - صفحه دخترونه
پاتوق شیشه ای
وبلاگ شخصی حسن سهرابی ..."وَ أن لَوِ استَقامُوا عَلَی الطَّریقَةِ لَأسقَیناهُم ماءً غَدَقاً"
نگارش در تاريخ Mon 17 Mar 2014 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
نگارش در تاريخ Sun 8 Dec 2013 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi



زندگی تک شکل : تک شکل بودن یعنی یک زندگی خطی ...نهایتا مثلثی یا مربعی ...برو خانه -برو دانشگاه -برو سرکار -برو خونه پدر و مادر خودت یا همسرت .....برو سوپر مارکت ...همین .تازه یک عینک دودی هم بزن به چشمهات و بگو زندگی همینه دیگه ...من که رنگی نمی بینم ؟؟؟


تک شکل بودن یعنی نروی سینما -نروی پارک -نروی خونه دایی -نروی خونه خاله -نروی مسجد -نروی بازار -نروی سفر حتی یک سفر دو ساعته ...نروی کوه -نروی کتابخانه و کتابفروشیها -نروی سرخاک -نروی گلستان شهدا -نروی تو یک بستنی فروشی دبش و چند تا بستنی توپ با خانواده بخوری -نروی یتیم خونه با یک جعبه شیرینی -نروی کنار آب یا یک چشمه مصفا -نروی موزه -نروی یک نمایشگاه نقاشی و خوشنویسی -نروی یک گلفروشی بزرگ و برای خریدن یک جعبه گل بنفشه دو ساعت نفس تازه کنی -نروی عیادت یک بیمار خسته دل تو فامیل -نروی فاتحه خونی یک تازه مرحوم شده -نروی مدرسه دخترت یک سر بزنی -نروی زیر باران -نروی کنار یک آتیش و چند تا بلال به دندان بگیری -نروی یک کت و شلوار یا مانتو دلچسب بخری -نروی بدوی -نروی بخندی و...

زندگی تک شکل یعنی سخت شدن ...یعنی بد دیدن ...یعنی متعصب شدن ...یعنی حرف مرد یک کلامه !...یعنی تغییر نکردن ...یعنی ثابت بودن ...یعنی حال خوش نداشتن و حرام کردن زندگی ...یعنی تا شوهر نکنم -زندگی نمی کنم -یعنی تا کار پیدا نکنم -یعنی تا لیسانس و فوق لیسانس نگیرم ...بی خیال همه چیز می شم -یعنی زندگی مبتنی بر هدف ...یعنی تا به این هدف نرسم کنار جاده پیاده نمی شم یک عکس یادگاری بگیرم ...زندگی تک شکل یعنی یک جعبه مداد رنگی  سیاه و سفید !-یعنی فقط آرزو کردن -یعنی نشد بریم یک کلاس آواز -یعنی نشد بریم یک کلاس بافندگی -یعنی نشد بریم یک کلاس آشپزی -یعنی نداشتن زیست خوب -یعنی نداشتن همزیستی درست -یعنی خودت را فراموش کردن یعنی در یک نقش یا دو نقش یا چهار نقش یخ زدن و ماسیده شدن ...



زندگی بی شکل: هم  یعنی یک قاب سفید ...یعنی نبود یک طرح ...یعنی خالی خالی ... ...وقتی محور مختصات زندگی -صفر  و  مبدا ندارد ...تعریف شدنی نیست...تکثر گرایی در عین پوچ گرایی ...دنیای نقاب زدن ...دنیای پاچه خواری ...دنیای زندگی دیگران را بازی کردن ...دنیای ریا کاری ...دنیای دست زدن برای همه ...دنیای صلوات فرستادن برای همه ...دنیای دست دادن با همه ...دنیای بی جاذبه و بی دافعه و دنیای بدون راه حل و نقطه ای ...اصلا خطی هم پیدا نمی شود چه برسد به مثلث -مربع و در نهایت دایره ؟نقطه نقطه ای بی مفهوم ... نیهیلیسم به معنی کامل .


زندگی به سبک  بهترین شکل هم یعنی ارائه بهترین شکل نسبت به  هر زمان و مکان یعنی یک زندگی دایره ای ...یعنی در ک موقعیت -یعنی زندگی مبتنی بر مسیر -یعنی حفظ آرامش -یعنی حلم -یعنی صبر -یعنی اگر همسر نداری از بقیه امکانات زندگی لذت ببر -یعنی اگر کار نداری در جا نزن -یعنی اگر رفتی سفر در بین راه چند بار بایست و یک چایی بخور ...یک عکس یادگاری بگیر ...یعنی توانگر باش ...یعنی بن بستی وجود نداره ...یعنی هم جاذبه هم دافعه ...بهترین شکل یعنی انعطاف حکیمانه داشته باش ...یعنی نرمش قهرمانانه -یعنی به فکر خودت باش -به فکر مردم هم باش -یعنی به فکر طبیعت هم باش -یعنی مهربان باش -یعنی بعضی وقتها خشمناک باش -یعنی بعضی وقتها فریاد بزن -یعنی بعضی وقتها ساکت باش -یعنی نقشهایت را بشناس -یعنی آرکتایپها را بشناس -یعنی مسیر را بشناس و در هر نقش یا موقعیت بهترین حالت باش ....یعنی بعضی وقتها کودک باش -بعضی وقتها بالغ -بعضی وقتها والد -بعضی وقتها باید بازی کنی -بعضی وقتها جدی ...اگر گرفتاری صبور باش ...اگر یتیمی مبارزه کن -اگر مبارزی حامی باش و صاحب اسم شو ...صاحب اسم شدن خروجی چنین دیدگاهیست ...صاحب اسم شدن یا از یتیمی و شکستها  و مبارزه برای خروج از یتیمی و حامی شدن بدست می آید یا از قدر عافیت دانستن و شکر گزاری و جوانمردی و بارش کردن نعمتها بر سر و روی دیگران ...از این است که پیران ما می گویند : از انسان فقط یک اسم می مونه و بس . این جاودانگی اسم در عالم بالا باعث نورانیت ما میشود .حقیقت این است که زندگی به بهترین شکل به سخت کوشی و برنامه ریزی واستفاده بهینه از وقت همراه با داشتن نیت های بزرگ نیاز دارد ...به تفکر درست ...به تدبیر و در عین حال توکل بلند ...اینگونه فرد نه تنها صاحب یک اسم بلکه صاحب اسمها خواهد شد و خود را معطر از اسماء الله خواهد نمود و ظرف تجلی حضرت باری تعالی -خداوند آسمانها و زمینها! خواهد شد . آیا خدا برای بنده اش کافی نیست .  بندگی خدا ما را خوش گل می کند ...ما را به سمت تبعیت از نظام احسن دعوت می کند ...خداوند می فرماید : فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون الاحسنه......تمام سخنان مردمان دنیا یک طرف سخنان امیر المومنین ع یک طرف ...اسما حسنی همین 14 معصومند ...امام صادق ع : والله نحن اسما الحسنی ...تبعیت از آنها ما را وارد شاهرگ بهترین شکل از زندگی می کند ...کامل ترین بها و زیبایی و زندگی .


گاهی پیش می آید که غریبی سر راه ما قرار می گیرد یا فقیری یا بیماری و...گاهی به ما ظلم می کنند -آبروی ما را می برند ...اگردر چنین مواقعی  بهترین شکل کار را ارائه دهیم آنهم با توجه به وسعمان و چیزی که خدا  داده است ....با یک نیت بلند ...با یک نیت خالص ...این کار باعث نازل شدن برکات الهی و رحمتهای الهی خواهد شد ...موجبات رحمت و برکت و مغفرت همین چیزهاست ؟؟؟در واقع این رحمت و نزول برکت ناشی از آن کار نیک و شکل درست باعث عروج ما به یک سیستم بالاتر خواهد شد  ...ارتقا سیستم و چند بعدی شدن و تجلی بیشتر اسماء الله از ظرف وجود مان یعنی زندگی مبتنی بر ارائه بهترین شکل ...بهترین شکل عبودیت پروردگار و بهترین سبک زندگی همرا ه با چابک سازی و ساده سازی و شفافیت و بهینه سازی و چند برابر سازی ....این است زندگی .اللهم انی اسئلک موجبات رحمتک و عظائم مغفرتک والنجات من النار و من کل بلیه والفوز و الجنه و الرضوان فی دار السلام و جوار نبیک محمد و اله السلام.


حسن سهرابی

نگارش در تاريخ Thu 29 May 2014 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
article-new-thumbnail-ehow-images-a05-51-r4-effective-communication-techniques-relationships-800x800

منبع : سايت دكتر شيري


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Tue 6 May 2014 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
نگارش در تاريخ Mon 7 Oct 2013 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 

 

در مورد تفکر، کارهای زیادی انجام گرفته است. هم در حوزه روانشناسی و هم در حوزه منطق. بحثی که در حوزه روانشناسی مطرح است، تفکر برتر می باشد. سوال این است که آیا تفکر وجود دارد یا نه؟ واینکه آیا بین تفکرهای مختلف می توان تفکری را به عنوان تفکر برتر مطرح کرد یا نه؟ پیشنیاز این که بتوان دست به داوری و انتخاب درست زد این است که یک اطلاع اجمالی از انواع تفکر داشته باشیم. تفکر توسط یکی از روانشناسان معروف بنام ادواردی بونو (Edward Charles Francis Publius de Bono )، نویسنده و متفکر اهل مالت به شکل زیر تقسیم بندی شد و او از رنگها جهت تقسیم بندی آن استفاده نموده است:

1- تفکر سیاه:

تفکر سیاه تفکری است که در مواجه شدن با پدیده ها فقط نقاط ضعف و اشکالات را می بیند. در روانشناسی می گویند اگر این تفکر تبدیل به یک رویه شود و برای فرد عادت شود تدریجاً شخصیت فرد را رقم میزند و تبدیل به شخصیت سیاه می شود.

2- تفکر زرد :

تفکر زرد بر خلاف تفکر سیاه فقط نقاط قوت را می بیند. رنگ زرد، از طلوع خورشید، از امید و از روشنی می آید و کسی که این تفکر را دارا باشد همه چیز را خوب میبیند و با خوش بینی تحلیل می کند.

 

3- تفکر قرمز:

رنگ قرمز رنگ شعله آتش وخون می باشد. در این نوع تفکر، احساسات خیلی غلبه دارد. این تفکر معمولا یا با هسته سیاه شکل می گیرد و یا با هسته زرد. قرمز با هسته سیاه منفی است و عصبی و قرمز با هسته زرد مثبت وشاد است.

4- تفکرسفید :

تفکری است که خود را اصلاً در گیر احساسات و عواطف نمی کند و فقط با داده های محض سروکار دارد و فقط اطلاعات محض را مرور می کند و بدون هیچ قضاوت مثبت یا منفی، فقط اطلاعات می دهد و اصولاً در جامعه، به آنها آدم های خشک می گویند.

5- تفکرسبز:

رنگ سبز از رویش و گیاه می آید. تفکر سبز تفکری است که ضمن دیدن اشکالات و معایب، راه حل هم ارائه می دهد و به آن تفکر خلاق نیز می گویند.

حال سوال این است که تفکر برتر کدام است؟ برای رسیدن به تفکر برتر، آیا بین تفکرها تفکری هست که باید حذف شود و ارزش نداشته باشد؟ با بررسی های انجام گرفته معلوم گردید که در واقع نمیتوان یکی از انواع تفکر را حذف کرد و به اقتضای زمان و مکان همه انواع تفکر کاربرد دارند و در یک زمان خاص و با توجه به شرایط، ممکن است یکی از تفکرات ذکر شده تفکر برتر باشد.


برای مثال موقعی که شما برای خرید کالایی اقدام می کنید، به دنبال آن هستید که عیوب آن را پیدا کنید تا یک کالای نامناسب و بی کیفیت را نخرید؛ در واقع با تفکرسیاه خود به دنبال عیب یابی و اشکالات آن هستید. همچنین در برخی مواقع ممکن است از تفکر زرد استفاده نمود. مثلاً در دایره مومنین برای عیب پوشی برادر مومن خود و یا در خانواده، چشم پوشی از خطای یکی از اعضا برای استحکام و دوام خانواده و از تفکر قرمز با هسته سیاه در زمان جنگ و حمله به دشمن متجاوز باید استفاده نمود و بساری از موارد دیگر برای انواع دیگر تفکر.

6- تفکر آبی

آبی رنگ آسمان است و آسمان در بالا قرار دارد و بر همه چیز اشراف دارد و کسی که تفکر آبی دارد در واقع تمامی تفکرات ذکر شده قبلی را دارا می باشد و به اقتضای زمان و شرایط، از هر یک از آنها استفاده می کند .

در پایان، این تفکر را می توان با تمرین وممارست به عنوان یک مهارت کسب کرد.

منبع : سایت کانون تمدن و اندیشه اسلامی

نگارش در تاريخ Wed 21 Nov 2012 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi



  به جوان نگویید «عاشقی نکن»! معشوقش را درست به او نشان دهید/ هیچ چیزی جز عاشقی کردن جوان را به نظم صحیح در نمی‌آورد


· به جوان نگویید: «عاشقی نکن» یا «عاقلانه زندگی کن»، خیلی اوقات این سخن اشتباه است و جوان را خراب می‌کند. به جوان نگویید «عاشقی نکن»، در عوض معشوقش را درست به او نشان دهید. اگر جوان معشوق خود را درست تشخیص دهد و پیوند درستی با او برقرار کند، زندگیِ عاشقانه‌ای خواهد داشت که وقتی نگاه کنید خواهید گفت که او عاقلانه‌ترین زندگی را دارد. عشق او به معشوق وادارش می‌کند منضبط و منظم شود و عاقلانه‌ترین زندگی را داشته باشد............ پناهیان
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Tue 30 Oct 2012 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi


 

 

از «سالهای دور از خانه» و «جنگجویان کوهستان» سالهای پیشین گرفته تا «جواهری در قصر» و «افسانه‌ی جومونگ» و «دونگ‌يي» ، همه و همه داستان پیشرفت پر دردسر یک انسان را به تصویر کشیدند. یکی قهرمانش را به جنگ نابرابر‌ی‌های جامعه و فقر می‌فرستد و دیگری، توسعه‌ی یک امپراتوری را به عنوان هدف قهرمان سریال خود تعیین می‌کند. تلاش پسر دست و پا چلفتی پادشاه برای رسیدن به حکومت سرزمین تحت سیطره‌ی پدرش به منظور گسترش عدالت و احیای امپراتوری درخشان از دست رفته، طی کردن مدارج موفقیت در دربار پر از دسیسه و نیرنگ امپراتور توسط یک دختر با استعداد و نهایتا رسیدن به مقام پزشک مخصوص دربار، موفقیت های پله‌پله‌ی یک شخص فرودست در تجارت و یا سیر صعودی یک کودک یتیم از بردگی تا رسیدن به لقب امپراتوری دریا، نمونه‌های دیگری از طرح های اولیه‌ی برخی از مشهورترین سریال های کره‌ای هستند که در سالهای اخیر، در ایران و سایر نقاط دنیا به شدت موفق بوده‌اند.

همانطور که مشاهده می‌شود در همه‌ی این سریال‌ها، تم پیشرفت بسیار پررنگ است و مولفه‌های گفته شده مو به مو در آنها رعایت شده‌اند. چنان که در همه‌ی این سریال‌ها نقش این قهرمان در حال پیشرفت، به شدت پررنگ است؛ تا آنجا که عموما مخاطب این سریال‌ها را با نام همین قهرمانش می‌شناسد. «سالهای دور از خانه» را «اوشین» می‌خواند و «جنگجویان کوهستان» را «لین چان»، به جای «جواهری در قصر» می‌گوید یانگوم و «امپراتور بادها» را با عنوان «جومونگ دو» می‌شناسد. قهرمان‌هایی که باورپذیرند و در راه رسیدن به هدفشان از همه چیز می گذرند. و کیست که نداند که این قهرمانان اصلی‌ترین رکن موفقیت این سریال‌ها هستند. همان قهرمان‌هایی که پیش از این در «گنج قارون» با همین تم پیشرفت گیشه‌ها را فتح می کردند و این روزها...

این روزها به وفور شاهد سریالهای ایرانی‌ای هستیم که در آن زندگی آرام یک خانواده یا دوستی مستحکم دو برادر یا دو دوست به تصویر کشیده می‌شود که به زودی و طی ماجراهایی این زندگی آرام یا دوستی قدیمی در آستانه‌ی فروپاشی قرار می‌گیرد و از اینجا به بعد، مخاطب باید در آرزوی برگشتن اوضاع به منوال قبلی باشد و برای رسیدن به وضعیت ابتدایی کاراکترها لحظه شماری کند. بی آنکه خبری از پیشرفت باشد، شما باید مدام پسرفت‌ کاراکترها را مشاهده کنید و لذت ببرید! در نهایت هم امیدوار باشید که با الطاف غیبی و آسمان ریسمان‌ کردن‌های کلیشه‌ای نویسنده و کارگردان همه چیز به روزهای خوش ابتدایی بازگردد.

و این یعنی حرکت از صفر به منفی و بازگشت از منفی به صفر! بدیهی است که در هیچ جای دنیا به چنین حرکتی پیشرفت گفته نمی‌شود و اینجاست که مخاطب ایرانی، به دنبال حس پیشرفت گمشده‌اش، به سراغ قهرمانان شرقی اخلاق مدار می‌رود و با پیشرفت آنها امیدوار می‌گردد و حس تازه ای به او دست می‌دهد. حسی که سریال‌های داخلی از او گرفته‌اند. سریال هایی که قهرمان ندارند. سریال‌هایی که پر از ضد قهرمانند. سریال‌هایی پر از شخصیت‌های خاکستری. سریال‌هایی که برای جامعه مفید نیستند، چون جامعه را به پیشرفت امیدوار نمی‌کنند.

منبع : رجا نیوز

 



نگارش در تاريخ Sun 14 Oct 2012 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

 

نظر رهبر فرزانه انقلاب در مورد بد حجابی بعضی خانمها

 

رجا نیوز: رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با روحانیون و طلاب استان خراسان رضوی ضمن تاکید بر مسلح شدن به سلاح معرفت و استدلال در مواجهه با جوانان، سماحت و مدارا را در این مواجهه ضروری دانستند.

ایشان در این زمینه به حجاب برخی حاضرین در مراسم استقبال اشاره کرده و فرمودند: «خودتان را مجهز كنيد، مسلح به سلاح معرفت و استدلال كنيد، بعد به اين كانونهاى فرهنگى - هنرى برويد و پذيراى جوانها باشيد. با روى خوش هم پذيرا باشيد؛ با سماحت، با مدارا.

فرمود: «و سنّة من نبيّه»، كه ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا كنيد. ممكن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همينهائى كه در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهمان‌نواز، هم بقيه‌ى آقايان - الان در اين تريبون از آنها تعريف كرديد، خانمهائى بودند كه در عرف معمولى به آنها ميگويند «خانم بدحجاب»؛ اشك هم از چشمش دارد ميريزد.

حالا چه كار كنيم؟ ردش كنيد؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به اين جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به اين اهداف و آرمانهاست. او يك نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى اين حقير باطن است؛ نمى‌بينند.

«گفتا شيخا هر آنچه گوئى هستم / آيا تو چنان كه مينمائى هستى؟». ما هم يك نقص داريم، او هم يك نقص دارد. با اين نگاه و با اين روحيه برخورد كنيد. البته انسان نهى از منكر هم ميكند؛ نهى از منكر با زبان خوش، نه با ايجاد نفرت. بنابراين با قشر دانشجو ارتباط پيدا كنيد.»

 

 نظر رییس جمهور در مورد بدحجابیها

می‌‌گویند چرا درباره عفاف و حجاب نظر داده‌اید؛ ما چه گفتیم؟ بنده چند حرف روشن دارم و این حرف دل خودمان است و به صورت خودمانی می‌خواهیم از خودمان انتقاد کنیم.

چرا هر زمان که نام فرهنگ می‌آید، ما مردم را متهم می‌کنیم و شروع می‌کنیم به برخورد با مردم، ما گفتیم این ملت جزء با فرهنگ‌ترین ملت‌هاست و همه ارزش‌ها و اصول را همین ملت حفظ کرده است، پس چرا تا یک مشکل فرهنگی به ذهنمان می‌آید، شروع می‌کنیم به زیر سؤال بردن جوان‌ها و ملت.

همین ملت شما را سر کار آورده‌اند و ما فقط می‌گوئیم با این مردم خوب برخورد کنید و به آنها توهین نکنید البته اگر کسی به قول برادر عزیزمان - به صورت سازمان یافته و برنامه قصد دارد تخریب کرده و یا آسیب بزند، تکلیفش معلوم است و در این صورت سر و کارش با قوه قضائیه است و دستگاه‌های اطلاعاتی نیز باید آنها را شناسایی کند.

بگذارید اکنون  یک شوخی هم با هم بکنیم؛ مگر می‌شود هر زمان که انتخابات و ۲۲ بهمن است، ما دوربین را به روی همه تیپ‌ها ببریم و همه را جلو بیاوریم، اما به محض اینکه این دوران گذشت همین تیپ‌ها را در آن ور--- یقه‌شان را بگیریم؛ این یک تناقض است و تناقض یک روز کار دست انسان خواهد داد.
عکس هایی از بد حجابی زنان و دختران در تهران / www.irannaz.com

نگارش در تاريخ Thu 4 Oct 2012 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
|دختر امروز آشپزی نمی کند تا مبادا دستش بوی پیاز نگیرد اما آنقدر لاک پشت لاک می زند تا بوی پلاستیک انگشتانش را مضمحل کند..

|دختر امروز حجاب را مصونیت نمی داند اما دائم از گرگ بودن جامعه می نالد و بی بندو باری  را به حکومت پاس می دهد.

|دختر امروز به تیتر تجاوز صفحه حوادث  واکنش نشان  می دهد اما از نگاه های زنا تر از تعرض نه تنها هراسی ندارد که با افتخار تعرض نگاه های کثیف را روزشمار می کند و برای دوستانش تعریف می کند

|دخترامروز به اندازه یک نصف روز اعصاب مواظبت از خواهر کوچکترش را ندارد اما دوست دارد مدیر عامل باشد وبا هر کس و ناکسی سروکله بزند.

|دختر امروز از تقسیم کار داخل خانه و بیرون خانه ناراحت می شود اما نمی داند علم هم ثابت کرده تفاوت های روانشناختی باعث بهتر انجام شدن بعضی امور بوسیله ی بعضی افراد می شود.(البته کسی موارد استثنائ را رد نمی کند...اما استثنائ، استثنائ است)

|دختر امروز دوست دارد ژست فمینیست به خود بگیرد اما نمی داند فمینیسم چه کلاه گشادی برسر زن گذاشته است نمی داند که باوجود افزایش حضور زنان در مشاغل اجتماعی هنوز بیشتر ثروت جهان در دست مردان است... نمی داند که عدالت لزوما به معنای برابری نیست.

|دختر امروز هنوز که هنوز است ته دلش برای بالارفتن سن ازدواج نگران است اما آنقدر دست یافتنی در کوچه و خیابان می شود که پسران وطن حاضر نمی شوند نقد را(هرچند موقتی و بی شرفانه)ول کنند و زیر بار مسئولیت تشکیل خانواده بروند.

نمی داند که خودش عامل نگرانی خودش شده است.

دختر امروز فکر می کند رفتار دخترانه  باعث ضعف او می شود اما نمی داند زن آینه جمال الهی است و مرد آینه جلال .

دختر امروز وطن عاطفه ی زلال و منحصر به فردش را قربانی ژست های به ظاهر رندانه ی پسرانه می کند

بی آنکه بداند عارفان الهی به این نتیجه رسیده اند :

رقــــت قلب ، اوج روحی را سریعتر می کند...

و دختران

وارثان حقیقی عاطفه اند...

                                        دلم برای دخترانگی های معصومانه دختران وطنم  تنگ شده است...

 

منبع : http://eineslami.blogfa.com/post/5

البته بنده هم دلم برای جوانمردی های مردان جامعه ام تنگ شده -

دینداری با تمشک جوانمردی مثقالی چند؟ح س

نگارش در تاريخ Tue 2 Oct 2012 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
نگارش در تاريخ Wed 26 Sep 2012 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

 

چند کتاب  در مورد روابط عاطفی زن و مرد مطالعه کردم که ساندیس  توصیه های آنها  به زبان خودمانی می اید ....ویژه همسران ....ح س

 - نقشهایی که مرد ان از انها خوشش می اید : زیبایی (همسری )-اتاق خواب (زن و شوهری )-معنویت و خرد و شخصیت داشتن (خانم بودن ).........مردها از زنی که شبیه مردان حرف بزند ...شبیه مردان لباس بپوشد ....شبیه مردان امر و نهی کند بدشان می آید .

-       منتظر شب تعطیل آخر هفته نباشید .

-       اینها عبارتهایی هستند که شریک زندگی شما دوست دارد بیشتر آنها را بشنود : من به تو اعتماد دارم –دوستت دارم –کارت عالی بود –متشکرم

-       وقتی به کمک نیاز دارید آنرا به زبان اظهار کنید .

-       در مهمانیها بیش از هر کس به همسرتان توجه کنید .

-       در طول روز به همسرتان زنگ بزنید –فقط برای اینکه به او بگویید دوستت دارم .

-       50-50 کافی نیست .اگر دلتان می خواهد روابط خیلی خوبی داشته باشید به طور کامل محبت کنید .

-       موقع ناهار و شام تلویزیون را خاموش کنید –

-       اگر احساس آرامش نمی کنید برای ایجاد تغییر با هم مذاکره کنید .

-       هر شب قبل از خاموش کردن چراغها –هم را ببوسید.شبتان خوش  فراموش نشود .

-       -اگر همسر شما گرفتار است برای دیدن یکدیگر قرار ملاقات بگذارید .ناهار را در پارک نزدیکی کار او میل کنید .

-       وقتی همسرتان مشکلی را ارائه می دهد فورا راه حل ندهید .غالبا آنها فقط کسی را می خواهند که به حرفهایشان گوش کنند .

-       به استقبال هم بروید .بدرقه کنید .در این گونه موارد هر کاری دارید کنار بگذارید . جملات مراقب خودت باش فراموش نگردد.

-       از بوسه تکریم در برابر فرزندان بهره بگیرید : پیشانی –دستها و شانه ها ...یک نفر آغاز کننده باشد .

-       وقتی بحثتان شد و خیلی بالا گرفت ...ادامه آنرا به بهانه ای به تاخیر بیندازید .

-       لبخند بیشتر از لوازم شیمیایی آرایشی شما را زیباتر می کند .

-       هدیه بدهید ...تولد ...سالگرد ازدواج ....روز مرد ....روز زن ....حتی به اندازه یک شاخه گل سرخ

-       در پرده حرف زدن به ندرت موثر است –آنرا علنی بر زبان آورید .

-       از یکدیگر تعریف کنید .چقدر این لباس بهت می یاد .

-       یادداشتهای کوتاه عاشقانه ای بنویسید و آنها را در جاهایی مثل جاهای زیر بگذارید : روی صندلی راننده –در یخچال –روی سفره –روی بالش خواب –داخل کیف –توی جیب

-       با هم به سینما روید .دیدن فیلم در سینما تفریح و هیجان دارد ولی در خانه فقط وقت را گذران کردن است.

-       دست از کنترل بردارید ....شما فقط خودتان را می توانید کنترل کنید .

-       -ذهنیت من خوب هستم –شما خوب هستی را سرلوحه خود قرار دهید .

-       هیچگاه یکدیگر را تحقیر نکنید . مردها انتقام می گیرند ...زنها افسرده می شوند .

-       رستورانهای جدید را امتحان کنید

-       -خاطرات دوران کودکی خود را تعریف کنید .

-       با یک بوسه ناگهانی همسر خود را غافلگیر کنید .

-       از سفرهای یک روزه آخر هفته استقبال کنید .قم –جمکران –چادگان -....حتی اگر یک شب خوابیدن در رختخواب باشد و صرف صبحانه کنید .

-       کنار زاینده رود قایق سواری کنید .

-       دست یکدیگر را بگیرید .

-       مطرح کردن مشکلات رابرای بعد از شام بگذارید .

-       هر دو یک طرف میز در کنار هم بنشینید .

-       کارهایی که وقتی در گذشته انجام می دادید و از هم خوشحال می شدید را روی کاغذ بنویسید و سعی کنید آنها را انجام دهید .

-       -گاهی وقتها با هم دوچرخه سواری کنید .

-       شبها به ستاره ای که از همه پر نورتر است نگاه کنید و آرزو کنید .

-       باهم به کوه صفه بروید . تله کابین و هر تفریحی باشه حتی اسب سواری ...باید کمی کودکی کرد .

-       عوض کردن طلا لذت دارد و حس تازگی  می دهد . لباس شیک هم همینطور .

-       اصلا خودتان را با زوجهای دیگر مقایسه نکنید ....با زوجهای 5 سال بالاتر رقابت اقتصادی نکنید .

-       وقتی کارها خراب شد دنبال مقصر نگردید . سهم خود را بپذیرید .

-       حفظ آرامش بهر قیمت به شما لطمه می زند ...از زخمهای خود بگویید

-       همسرتان را با بردن صبحانه به رختخوابش شگفت زده کنید .

-       از همسرتان تشکر کنید ....تشکر هم افزایی را چند برابر میکند .

-       شبها زود به رختخواب بروید و در تاریکی با هم حرف بزنید .

-       به عکاسی بروید و با هم عکس دونفری بگیرید .

-       رابطه شما حکم حساب بانکی را دارد .ابتدا باید در ان سرمایه گذاری کنید تا بعدا بتوانید از ان برداشت کنید

-       -یک آلبوم عکس از لحضات خوبی که با هم بوده اید درست کنید و روزهای تعطیل آنرا برداشت کنید .

-       وقتی به سفر می رود پوستری بزنید : به خانه خوش آمدید . اسفند –آب – قران فراموش نشود . (رسمها برای توجه کردن به یکدیگر بوده است .)

-       -وقتی با هم هستید مبایلها را خاموش کنید .پریز تلفن را دراورید .

-       با سوالاتی همسرتان را تشویق به حرف زدن کنید .

-       ده مورد کارهایی که دوست دارید باهم انجام دهید را روی کاغذ بنویسد و اقدام کنید .

-       همه شخصیت زن در شخصیت شوهرش خلاصه نمی شود ....کدبانو باشید ...ورزش کنید ...کمی مستقل باشید ....و باورهای دینی و عقلی خود را توسعه دهید ....انسانهای با شخصیت دوست داشتنی تر هستند .

-       ناز کردن با فحش دادن و داد و فریاد فرق دارد ....ناز با غرور فرق دارد ....ناز یعنی در دسترس باش و لی بگذار برای بدست اوردنت کمی هزینه کند ....وقت بگذارد و تلاش نماید .

-اعتراض با خود تخریبی فرق دارد ....مواظب باشید برای اینکه به خواسته تان برسید خودزنی نکنید .خیلی بالغانه مورد اعتراض را مطرح کنید . و با هم صحبت کنید .

نگارش در تاريخ Sun 23 Sep 2012 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

مادر روح وروانم

مادر جون و پناهم

 

منبع :http://dooreham.blogfa.com/

نگارش در تاريخ Sun 16 Sep 2012 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
نگارش در تاريخ Sat 1 Sep 2012 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

به سلامتی دیوار نه واسه بلندیش

واسه اینکه هر مرد و نامردی بهش تکیه می کنه

به سلامتی کلاغ نه واسه سیاهیش

برای یکرنگیش

به سلامتی کرم خاکی نه بخاطر کرم بو دنش

به خاطر خاکی بودنش

بسلامتی گاو چون نگفت من،گفت ما؟

منبع :http://velayat117.blogfa.com/

نگارش در تاريخ Wed 22 Aug 2012 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 
 
 
 
 
آدما مثل عكس هستن 

زيادی كه بزرگشون كنی 

 كيفيتشون مياد پايين
 
 
 
 
زندگی کوتاه نيست

مشکل اينجاست که

ما زندگی را دير شروع ميکنيم

 
منبع :  
نگارش در تاريخ Wed 16 May 2012 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
عدالت در بوسیدن فرزندان
پیامبر گرامی صلی الله علی و آله اسلام:
اِنَّ اللهَ تَعالی یُحبُّ اَن تَعدِلوُا بَینَ اَولادِکُم حَتّی فیِ القُبل
بدرستیکه خداوند دوست دارد که بین فرزندان عدالت را رعایت کنید حتی در بوسیدن آنان.(کنز العمال-جلد 16)

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Thu 19 Jan 2012 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

 همه چیز در مورد یک خودشیفته


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Tue 27 Dec 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
سلامتيه اون پسري که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
..
 20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
... ... ... ... ..
 30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
..
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...!
 
 
پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
پسر ميگه : من..!! 
... ... ...
پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!
پسر ميگه : بازم من شيرم...
پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟
پسر ميگه : بابا تو شيري...!!
پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...
به سلامتي هرچي پدره
 
 
 
 تو 10 سالگي : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگي : " ولم کنين "
تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون"
تو 30 سالگي : " حق با شما بود"
تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو  هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...!


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Wed 23 Nov 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi


... زندگی سفر است

 

همه ما از دست دادن ها و شکست هایی رو تجربه میکنیم ...

از دست دادن سلامتی ، امنیت ، عشق ، فرصت ،یک عزیز ، جوانی ٬ زیبایی ٬دارایی و هر نوعی

از داشته هامون  ...

شرایط خیلی دردناک و ازار دهنده میشه ، از بهشتی که توش بودی پرت شدی  بیرون ،

 انگار دنیا به آخر رسیده ،

 پر از درد و نا امیدی میشی ، دلت نمیخاد آنچه پیش آمده رو باور کنی ، دلت میخاد چشمات رو ببندی و

 خودت رو به خواب بزنی ، دوس داری وقتی چشمات رو باز میکنی ، ببینی که همه اش یه کابوس بوده و

 هنوز تو همون بهشت مطلوبت هستی

ولی وقتی چشمت رو باز میکنی میبینی که ... نه ... واقعا از بهشت رانده شدی ...

بعضی وفتا خیلی هم دردناک و با جراحت زیاد رانده شدی

و حالا در یه برهوت خشک و تاریک ، تنها رها شدی ...

 

تو این برهوت سر دو راهی قرار میگیری :

یه راه اینه که وضعیت جدید رو انکار کنی و نپذیری که چه اتفاقی افتاده و نخوای که این برهوت رو ببینی و

 هنوز خودت رو دریک فضای خیالی درهمون بهشتت ببینی و در این خوش خیالی معصومانه مدتها باقی

 بمونی تا ناگهان یک بانگ بیداری با بیرحمی تو رو از این انکار بیرون بیاره و واقعیت رو نشونت بده ... اون

 وقت شاید دیگه فرصتی برای باز سازی و احیاء خودت و شرایطت نداشته باشی ...

 

راه دیگه اینه که چشمات و گوشات رو باز کنی واقعیت رو بپذیری که از اون بهشت بیرون افتادی  و الان

در این برهوت جدیدی ...  

وقتی پذیرفتی باز سر یه دو راهی هستی :

میتونی تا ابدیت به خاطر این از دست دادن و رانده شدن و شکست یتیم وار گریه و شیون کنی ،

به زمین و زمان لعنت بفرستی و بعد از تموم  شدن اشکهات بری تو رکود و افسردگی ، بی تصمصمی ،

بی تحرکی و بی عملی ... مثل یه مرداب شی  ... راکد و بی زندگی ٬ قربانی شی  و باقی مانده عمر و

فرصت هات رو هم در این حالت رکود و خمودگی برای همیشه از دست بدی  ...

 

و یه راه هم اینه که :

بعد از پذیرفتن این واقعیت و هبوط به این برهوت ترسناک ، بعد از غم و اندوه و سوگواری ، 

 دوباره انرژیت رو جمع کنی ، فکرت و قوات رو جمع کنی ، سعی کنی ذهنت رو شفاف کنی و

 دنبال یه راه حل باشی تا از اون برهوت بری بیرون و به یه بهشت جدید قدم بذاری ...

بهشتی که مثل قبلی نیست ولی چه بسا خیـــــــــلی بهتر از قبلی باشه ...

پر از معانی ، رشد ٬ دانایی و هدایای جدید ...

 

البته این راه ، مسیر سختیه .... خیلی باید اهل مبارزه و چالش باشی ،  

امید داشته باشی و قوی باشی ،

به تردیدهات غلبه کنی ،  به اون ندایی که تو گوشت میخونه و وسوسه ات میکنه

که دست بردار ، ول کن ، موفق نمیشی  و.... غلبه کنی

و  میل به بردن داشته باشی ،

تا بتونی تو این مسیر حرکت کنی و به مقصد برسی ...

 

همین جاست که نقطه عطف زندگی ماست ،

همین جا سره این چند راهیه که با انتخابمون سرنوشتمون رو رقم میزنیم ،

همین جاست که فرق برنده  و بازنده معلوم میشه ،

و اینجاست که با انتخاب راه برتر وقتی ازش عبور کردی و به وادی جدید قدم گذاشتی ،

زمانی که بر می گردی و پشت سرت رو نگاه میکنی ،

حس رضایت تمام وجودت رو سرشار میکنه ...

 و به این نتیجه میرسی که تمام اینها امتحانی بوده تا تو رو محک بزنه ...

تا گوهر درونیت رو کشف کنی و بر ترس ها و ضعف هات  غلبه کنی ٬

و به راستی ایمان بیاری که هر انچه تو را نکشد ، قطعا قویترت میکند ...

و خرد ٬ توانمندی و آمادگی بیشتری پیدا کنی برای هبوط احتمالی از بهشتی دیگر ...  

منبع:http://baadeh-s.blogfa.com/

نگارش در تاريخ Sun 20 Nov 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
تن دادن به ارزشهای رایج در یک جامعه ظاهر گرا موجب ظهور زخم های خودشیفتگی در انسان می شود.


دلایل خودشیفتگی


وقتی عشق به خود مبتنی بر عوامل بیرونی ظاهری باشد وقتی ارزش اعمال ما بسته به نظر دیگران باشد آنوقت خویشتن فرد انکار می شود.


یک پدر و مادر خود شیفته به خود حق می دهد  آرزوهای تحقق نیافته در وجود خود را به فرزندش تحمیل کند. 


داشتن یک خویشتن سالم اصلا ربطی به داشتن شباهت به یک ستاره زیبای سینما ندارد و مورد تایید و مقبول بودن وجود واقعی یک نفر در دوران بچگی منجر به سلامت روانی او خواهد شد. 


نگارش در تاريخ Thu 27 Oct 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
زن سه تصویر در ذهن مرد دارد

اسطوره / آرکتایپ / انسان

مثلا  مفهوم مادری در این سه قاب چه شکلی میشود ؟

 اسطوره مادر داریم که توش تقدس است و احترام و حتی رفتار پرستش و اساسا ذهنی است و کافیست مرد در زن معمولی دنبال همچین مادری بگردد تا متلاشی شود.

تصویر دوم از مادر تصویر ارکتایپی یا کهن الگویی است . در اینجا از انرژی مادری کردن در یک زن صحبت میکنیم یعنی بخشش بی حد و حصر یعنی  کمکهای بی دریغ یعنی تغذیه کودک و صبوری. این انرژی بسیار مورد احترام است ولی واقعیت اینست که زن بیرونی یا مادر بیرونی یک انسان است و ما با این تصویر روبرو هستیم- همین مادر تصویری آرکتایپی دارد یعنی انرژی- مادری کردن و مدیریت و همه چیز دانی ( مطالب مربوط به دیمیتر را بخوانید در روانشناسی آرکتایپی )

ولی مادر واقعی یک زن است با همه محدودیتهای انسانی. او خسته میشود و انرژیهای دیگر نیز در وجودش هست مثل همسری- مردن -مثل نیازهای غریزی- مثل خسته شده- مثل بی حوصلگی .

آدمها معمولا تصویر اسطوره ای و آرکتایپی را در ذهن دارند ولی در عمل با تصویر سوم روبرو میشوند و اگر از قبل اززن تصویرمنطقی را در حافظه روانی خود نداشته باشند دچار تعارض و بهم ریختگی میشوند .

منبع : وبلاگ دکتر شیری

نگارش در تاريخ Tue 6 Sep 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 
 

 

 

«می‌خواهم روح شوم و ببینم بابا و مامان راجع به من چه می‌گویند»

این آخرین جمله‌ای بود که محمد مهدی قبل از شروع بازی مرگبارش به زبان آورد. او سه‌شنبه هفته گذشته وقتی خودش و برادر 6 ساله‌اش را در خانه تنها دید، تصمیم گرفت همانند سریال مورد علاقه‌اش تبدیل به یک روح شود و به مکان‌های مورد علاقه‌اش سر بزند، غافل از اینکه بازی او سرنوشت شومی به‌دنبال خواهد داشت.

حالا 7 روز از حادثه‌ای که برای پسربچه 12 ساله گذشته می‌گذرد. 7 روزی که حاصل آن برای پدر و مادر محمدمهدی چیزی جز گریه و اندوه نبوده است. درست زمانی که خیلی از ما مشغول مسافرت و استراحت در تعطیلات عید فطر بودیم، اعضای خانواده «کوهی» پله‌های بیمارستان سوم شعبان را دو تا یکی می‌کردند به امید اینکه شاید از زبان پزشکی بشنوند: «پسرتان به زندگی برگشته است.» اما 7روز گذشت و محمد مهدی نه تنها به هوش نیامد که بنابر نظر قطعی پزشکان، دچار مرگ مغزی شد.

تقلید مرگبار
 
«محمدمهدی علاقه زیادی به یکی از سریال‌های ماه رمضان داشت و جانش را هم سر تقلید از این سریال گذاشت.» این را پدر محمدمهدی می‌گوید. وی می‌افزاید: «پسرم بیش‌فعال بود و فیلم‌ها و سریال‌هایی را که می‌دید، تاثیر زیادی در او می‌گذاشت. دست آخر هم تقلید از یکی از همین سریال‌ها کار دستش داد و ما را داغدار کرد.»
 
ماجرا چه بود؟
 
 
بعد از ظهر سه‌شنبه گذشته، هیچگاه از یاد پدر محمدمهدی نخواهد رفت. زمانی که او سر کار بود و وقتی همسرش برای خرید خانه را ترک کرد، بچه‌ها در خانه تنها ماندند. او توضیح می‌دهد: «محمدمهدی» و برادر 6ساله‌اش مشغول بازی بودند که پسر بزرگم ناگهان تصمیم گرفت، به تقلید یکی از سریال‌های ماه رمضان تبدیل به روح شود. او به برادر کوچکش گفت که می‌خواهد وقتی روح شد، به محل کار من و نزد مادرش و همسایه‌ها برود و ببیند ما راجع به او و کارهایش چه می‌گوییم. برای همین به میله بارفیکسی که برای ورزش کردن بچه‌ها در خانه نصب کرده بودیم، یک روسری را قلاب کرد و سرش را داخل آن قرار داد و ناگهان حلق آویز شد. چند ثانیه بعد هم روی زمین افتاد و از هوش رفت.»
 
محمدمهدی در حالی بازی مرگبارش را شروع کرده بود که برادر کوچکش شاهد همه این ماجرا بود. پسربچه 6 ساله چند ساعت بعد وقتی محمدمهدی به بیمارستان منتقل می‌شد، درباره حادثه به پدرش می‌گوید: «من به داداش گفتم که این بازی را نکند اما خودش می‌خواست که روح شود. اولش که روسری را دور گردنش انداخت، داشت تاب می‌خورد اما یکدفعه چشم هایش را بست و روی زمین افتاد. من ترسیده بودم و گریه می‌کردم و همسایه‌ها پشت در جمع شده بودند اما مامان گفته بود که در را روی کسی باز نکنم. بعد یکی از همسایه‌ها شماره تلفن بابا را از پشت در از من گرفت و به او زنگ زد.» پدر محمد مهدی وقتی از ماجرا باخبر شد با عجله خودش را به خانه رساند. خیلی زود پسربچه 12 ساله به بیمارستان سوم شعبان انتقال یافت و گرچه با انجام عملیات احیا، قلب او شروع به کار کرد اما مغزش از کار افتاده بود.
 
پدر داغدار می‌گوید:« ساعت حدود 4:30 بعد‌از‌ظهر سه‌شنبه بود که پسرم را به بیمارستان رساندم و او تا یکشنبه شب هفته جاری در آنجا بستری بود. در این مدت خیلی‌ها امیدوارمان کردند که او به زندگی بر می‌گردد اما دوشنبه، دکترش گفت که داروهایی که به او تزریق کرده‌اند جواب نداده و او دچار مرگ مغزی شده است. وقتی این خبر را به ما اعلام کردند، دنیا روی سرمان خراب شد. باورم نمی‌شد پسرم را به خاطر تقلید از یک سریال از دست داده باشم. پسری که هنوز هم صدای خنده‌ها و شیطنت‌هایش در گوشم می‌پیچد.
 
با این حال او مرده بود و بهترین کار در آن لحظه اهدای اعضای بدنش بود. به همین دلیل با اهدای اعضای او موافقت کردیم و پسرم برای انجام آزمایش‌های نهایی درخصوص مرگ مغزی‌شدن و عمل پیوند اعضا به بیمارستان مسیح دانشوری انتقال یافت. او ادامه می‌دهد: «در همه جای دنیا وقتی سریالی تخیلی و آمیخته با خرافات از تلویزیون پخش می‌شود قبل از آن هشدار داده می‌شود که این سریال را مثلا بچه‌های 12ساله و کمتر از آن تماشا نکنند اما متأسفانه در شب‌های ماه رمضان وقتی چنین سریالی از تلویزیون پخش می‌شد، هیچ هشداری به خانواده‌ها داده نمی‌شد و به همین دلیل قصد دارم از صدا و سیما و سازندگان این سریال شکایت کنم.»
نگارش در تاريخ Fri 26 Aug 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
"گزارش یک جشن" از مسایل ملتهب جامعه سخن به میان می‌آورد و به مساله جوانان به‌عنوان یکی از بحران‌های امروز جامعه می‌پردازد.

نگارش در تاريخ Sat 13 Aug 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
نگارش در تاريخ Thu 21 Jul 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 
 
دختر 22ساله هستم سال آخر کارشناسي ،
 از سال اول با يکی از همکلاسی هام آشنا شدم
خواستگاری هم اومدن
با اینکه خانواده ما از نظر فرهنگی و مالی بالاتراز ازاوناس 
 
 ولي مادرش راضی نمیشه میگه خانواده هامون بهم نمیخورن
 ولی ما خودمون 2تااز هر نظرباهم تناسب داریم  
روابطمون   تقریبا صمیمانه است
 خیلی هم سعی کرديم این رابطه را تموم کنيم
 ولی نميشه دیگه
واقعا درمانده شدیم
 لطفا من را راهنمایی کنید
توروخدا اااا تشکر خیلي ممنون 


سلام
بحث خانواده کم اهمیت نیست.یعنی واسه پسر ۲۲ ساله نداشتن حمایت خانوادگی در ازدواج یعنی نابودی او تقریبا.
اگر هم کلاسیتون هم سنتون هم باشند واقعا  این روزها  ، در 22 سالگی یک پسر تصمیماتی نمیگیرد که در 27 سالگی ازشون راضی باشد
من فکر میکنم سرمایه گذاری عاطفی خوبی نباشد
دکتر شیری

 

حضور 'کلثوم عبدالله'، زن مسلمان آمریکای با پوشش اسلامی در مسابقات وزنه برداری آمریکا









نگارش در تاريخ Tue 12 Jul 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
آیا می دانید چه ورزشی شما را سریعتر لاغر می کند و ....


پیاده روی بهترین ورزش برای کنترل وزن است


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Sun 3 Jul 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

 

درست است که صورت ظاهر مساله این است که زن چه بکند؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان؟ یعنی آن کس که مساله به نام او عنوان می شود زن است و احیانا مساله با لحن دلسوزانه ای طرح می شود که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محکوم و اسیر و درحجاب؟ اما روح مساله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن اینکه آیا مرد باید در بهره کشی جنسی از زن، جز از جهت زنا، آزادی مطلق داشته باشد یا نه؟ یعنی آن که در این مساله ذی نفع است مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در این مساله ذی نفع تراست. به قول ویل دورانت:

«دامنهای کوتاه برای همه جهانیان بجز خیاطان نعمتی است.»

پس روح مساله، محدودیت کامیابی ها به محیط خانوادگی و همسران مشروع، یا آزاد بودن کامیابی ها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع است. اسلام طرفدار فرضیه اول است.....

منبع:

مجموعه آثار جلد نوزدهم، استاد شهيد مرتضی مطهری


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Mon 27 Jun 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 
 
 
 
دختری ۳۱ ساله ام ،لیسانس حسابداری و به حمدالله هم ظاهری خوب  هم کاری خوب دارم هم موقعیت متوسط رو به بالای اقتصادی خانوادگی داریم. نوروز امسال بقدری تو دید و بازدید های فامیلی حرفهای مستقیم و غیر مستقیم درباره ازدواج نکردنم شنیده ام که افسردگی گرفته ام
 و دیگر حتی سرکار نیز نمیخواهم  بروم..
.موقعیت های ازدواج برایم پیش می اید اما باب دلم نیست...به نظرتون بدون عشق میتوان ازدواج کرد ؟

دکتر شیری :

اول اینکه شما تحت فشار هستید و مغز آدم در این شرایط تحت تاثیر ترس بهم میریزد و وقایع را درست از هم تفکیک نمیکند. من توصیه ام اینست که اولا به خانواده تان بگید که در این باره یک حمایت دقیق از شما بکنند که کسی اجازه نداشته باشد با نصیحتهای بی موردخود شما را بهم بریزد ولو به نیت خیرخواهانه

دوم : نگاه شما به ازدواج و چرایی آن به نظرم مساله دار است. ازدواج ، حداقلهایی از مطلوبیت  دو نفره را نیاز دارد . از مطلوبیت ظاهری و جذابیت گرفته تا  مشابهت های اقتصادی و اخلاقی. دو نفر باید بتوانند با یکدیگر خوش باشند. حداقل در مدت آشنایی پیش از ازدواج بتوانند تصور کنند که بیشتر مواقع در اینده با هم راحت باشند و صمیمی . در این صورت اشکالی ندارد چند روز هم در ماه با هم اخم و تخم داشته باشند. حتی چند روز نیز معمولی باشند اما باید تو ماه روزهای خوب نیز بین یک زن و مرد باشد تا زندگی مشترک پیش برود. بنابراین  با جرات بیشتر میتوانم بگویم بهت که شاید برای شروع زندگی مشترک عشق رویایی ضروری نباشد . جال است بدونی که اکثر زوجهایی هم که با عشقهای فیلم هندی زندگی خود را آغاز میکنند در کمتر از ۹ ماه الی ۳ سال به سطوح معمولی هیجان عشقی تنزل خواهند کرد و متاسفانه چون اکثرشان بلد نیستند با هیجانهای معمولی ارتباط چه کنند ، دچار استرسهای شدید عاطفی و حتی طلاق میگردند !

ثالثا : شاید شما رفتاری ضد مرد هم داشته باشی. ترکیبی از خجالت و حمله و بی تفاوتی و حتی تحقیر پنهان. شاید مردها را میترسانی و کسی هم نیست که بهت این رفتارت را نشان دهد.

چهارم اینکه شاید هنوز  با زنانگی خودت کنار نیامده ای یعنی بخشهایی از خودت که شامل جذابیت و طنازی دخترانه هست ، سرکوب کرده ای

پنجم : گاهی اوقا آدم دل میبندد به یک رابطه نصفه نیمه طولانی مدت که شاید ختم به ازدواج بشود. من اکیدا توصیه میکنم که اگر پسری بخواهد رابطه اش را به سمت ازدواج ببرد ، میبرد و معطل نمیکند و در این کار خیر  استخاره نمیکند ! خیلی از پسرها در رابطه بی تفاوت عمل میکنند تا دختر خسته شود و خودش بذارد برود تا بدنامی قطع ارتباط به گردن آنها نیفتد. توصیه من به این دختران اینست که قدر زندگی خود را بدانید و بروید یک مرد پیدا کنید که حداقل اگر هم اهل ازدواج نیست ، شهامت و مسوولیت  پذیری قطع ارتباط را داشته باشد و شما را با هزار تردید و بدبینی رها نکند.

ششم :

گاهی خاطرات یک رابطه قدیمی غیر ازدواجی  را مقایسه میکنیم با رابطه ای جدی منتهی به ازدواج ! این مقایسه غلط است زیرا همان فرد در پای بحث ازدواج رفتارش طور دیگری میشد. بعدش دراین نوع موارد نقد را باید چسبید . مرد پای ازدواج شهامت اعلام مسوولیت پذیری دارد و اشکالی ندارد خیلی بذله گو و بشاش هم نیست. جمله ای از خانم تونی گرنت هست که من همیشه در تدریسهای زن شناسی به مردم میگویم که  مرد ایده آل یک زن لزوما مردی نیست که با او بتوان خوشبخت شد! خیلی ها بدرد ازدواج نمیخورند. بدرد وقت گذرانی و خنده و هیجانات زودگذر بیشتر میخورند تا مسوولیت پذیری طولانی مدت ازدواج که باید بالا و پایین شدو سختی کشید و ظرفیت آسودگی داشت و پدری کرد و مرد ماند و  نق و نوق نکرد

نگارش در تاريخ Sat 25 Jun 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

 

 

الف به نقل از "وبلاگ پسرک چوپان" نوشت:

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد.

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... خجالت نمی‌کشی؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان طور مودبانه و متین ادامه داد.

خیلی عذر می‌خوام، فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.

مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...


نگارش در تاريخ Tue 7 Jun 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

 

 

همچو سوزن دائم از پو شش گریزانیم ما

جامه بهر خلق می دوزیم و عریانیم ما

 

نگارش در تاريخ Tue 7 Jun 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

امام جماعت دانشگاه علوم پزشكي تهران به دليل اقدام براي

نجات يك دختر جوان از چنگال اراذل و اوباش در خيابان

 شريعتي تهران،در آستانه نابينايي از يك چشم قرار گرفت.

  

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Mon 6 Jun 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
نگارش در تاريخ Tue 31 May 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز خاطرنشان کرد: بیش از ۵۰ درصد جوانان ما هم اکنون اسیر سکس فانتزی هستند و در آینده نمی‌توانند شریک جنسی مناسبی برای همسرشان باشند، لذا به حجم زیادی مراکز درمانی نیاز داریم تا این افراد درمان شوند، اما متاسفانه هم اکنون نه آماری از تعداد بیماران جنسی داریم و نه مراکزی برای درمان.
 
 
وی گفت: جامعه‌ای که مدعی اخلاق است و روابط جنسی آزاد را نمی‌پذیرد باید اولویت برنامه‌هایش، ازدواج آسان و در سنین پایین باشد؛ مادامی که این مشکل حل نشود سایر مشکلات کشور حل نخواهد شد.
عباسی با توصیه به خانواده‌ها در خصوص آسان گرفتن شرایط ازدواج گفت: خانواده‌ها باید بپذیرند که دامادشان، از ابتدا مدرک و شغل نداشته باشد.
 
 
رئیس مرکز بررسی‌های دکترینال امنیت بدون مرز در عین حال خاطرنشان کرد: با تغییر ارزش‌ها در حکومت و خانواده‌ها، تا وقتی خود نسل حاضر این مسئله را نپذیرد، مشکل حل نمی‌شود.
وی در پایان با اشاره به مفید بودن استفاده از تجربه غربی‌ها گفت: راه درمان بسیاری از این مشکلات تقواست، اما غربی‌ها چون می‌خواهند از راه‌های دیگر این مشکل را حل کنند به نتیجه نرسیده‌اند؛ این در در حالی است که عاقبت خوب و کرامت از آن اهل تقواست.

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Mon 30 May 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 
 
زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي برخورد كرد.وقتي كه دقيق نگاه كرد چراغ روغني قديمي اي را ديد كه خاك و خاشاك زيادي هم روش نشسته بود.زن با دست به تميز كردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشي كه بر چراغ داد طبيعتا يك غول بزرگ پديدار شد....!!!زن پرسيد : حالا مي تونم سه آرزو بكنم ؟؟غول جواب داد : نخير ! زمانه عوض شده است و به علت مشكلات اقتصادي ورقابت هاي جهاني بيشتر از يك آرزو اصلا صرف نداره،همينه كه هست.......حالا بگو آرزوت چيه؟زن گفت : در اين صورت من مايلم در خاور ميانه صلح برقرار شود و از جيبش يك نقشه جهان را بيرون آورد و گفت : نگاه كن. اين نقشه را مي بيني ؟ اين كشورها را مي بيني ؟ اينها ..اين و اين و اين و اين و اين ... و اين يكيو اين. من مي خواهم اينها به جنگ هاي داخلي شون و جنگهايي كه با يكديگردارند خاتمه دهند و صلح كامل در اين منطقه برقرار شود و كشورهايه متجاوزگر و مهاجم نابود شون.غول نگاهي به نقشه كرد و گفت : ما رو گرفتي ؟ اين كشورها بيشتر از هزارانسال است كه با هم در جنگند. من كه فكر نمي كنم هزار سال ديگه هم دست بردارند و بشه كاريش كرد. درسته كه من در كارم مهارت دارم ولي ديگه نه اينقدر ها . يه چيز ديگه بخواه. اين محاله.زن مقداري فكر كرد و سپس گفت: ببين...من هرگز نتوانستم مرد ايده آل ام راملاقات كنم.مردي كه عاشق باشه و دلسوزانه برخورد كنه و با ملاحظه باشه.مردي كه بتونه غذا درست كنه(!!!) و در كارهاي خانه مشاركت داشته باشه.مردي كه به من خيانت نكنه و معشوق خوبي باشه و همش روي كاناپه ولو نشه وفوتبال نگاه نكنه(!!!!!)ساده تر بگم، يك شريك زندگي ايده آل.غول مقداري فكر كرد و
 
بعد گفت : اون نقشه لعنتي رو بده دوباره يه نگاهي بهش بندازم....!

----------------------منبع: سایت دکتر شیری

نگارش در تاريخ Thu 26 May 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 

در یک رابطه ناخواسته ممنوعه گیر افتاده ام

  اقای دکتر من در سن 18 سالگی عقد کردم و با وجود بسیاری از مشکلات سرانجام بعد از یکسال بلاخره با همسرم زیر یک سقف رفتیم ولی مشکلاتمون کمتر که نمی شد بیشتر هم شد که زندگیمون 10 ماه بیشتر طول نکشید و ماه از هم جدا شدیم الان 2 سال از زمان جدایی من میگذره و من تازه 23 ساله شدم بعد از جدایی بلافاصله وارد دانشگاه شدم و الان همزمان با درس کار هم میکنم بعد از جداییم نتونستم با جنس مخالف رابطه برقرار کنم حالا یا نتونستم یا نخواستم  اما  2 ماه قبل از عید تو با یه اقایی به نام رامین  اشنا شدم همون اول ازش پرسیدم که متاهل یا مجرد که گفت مجرد یه 2 ماهی از رابطمون و  نمیدونست که من قبلا ازدواج کردم

رامین خیلی خوب بود تقریبا هر روز از محل کارم تا منزل با هم میرفتیم و همه چیز ظاهرا مرتب بود برای یک اشنایی منتهی به ازدواج.دقیقا 27 اسفند بود که طبق معمول با رامین تو راه خونه بودیم که موبایلش زنگ خورد و بدون اینکه متوجه بشه دستش خورد گوشیش رفت رو اسپیکر و من فهمیدم که یه خانم ازش پرسیدم گفت خواهرمه بعد که دید من باور نکردم ، شروع کرد به تعریف که 4 ساله که ازدواج کرده ولی هیچ وقت زنشو دوست نداشته و یه زندگش خیلی خیلی معمولی داره می گفت زندگیم اصلا توش نشاط نبود تا موقعی که با من اشنا شده

خیلی تعجب کردم شاید به ظاهرش می خورد که متاهل باشه ولی من هر موقع که بهش زنگ میزدم جواب میداد .حتی 5 شنبه ها و جمعه ها که معمولا همه مردا با خانوادن ما یا باهم کوه بودیم یا پارک .یک بارم تلفن مشکوک نداشت خیلی بهم بر خورد همونجا از ماشینش پیاده شدم و رفتم دیگه به تلفنش جواب ندادم حتی نذاشتم توضیح بده تقریبا 15 فروردین بود که یه خانمی بهم زنگ زد و گفت همکار رامین است وگفت تو این مدت رامین  انقدر داغون بوده که همه فهمیدن حالش بده .او اضافه کرد که  زن رامین اصلا به خودش و شوهرش نمیرسه و یه زندگی خیلی معمولی دارن و  از وقتی رامین  با تو اشنا شده یه ذره روحیه گرفته و خندون شده

با اصرار یه قرار با رامین  گذاشتم و فهمیدم که تو این مدت خیلی لاغر شده خیلی باهم حرف زدیم من داد میزدم او اشک میریخت فقط میگفت نرو کمکم کن .خوب من که خیلی دوسش داشتم یعنی اولین کسی بود که بعد از طلاق تونسته بود با دلم راه بیاد

الان دوباره رابطمون مثل قبل شده ولی با این تفاوت که من میدونم دارم اشتباه میکنم ولی دارم ادامه میدم

اقای دکتر خواهش می کنم بگید من چکار کنم میدونم اشتباه ولی نه میتونم ازش جدا شم نه میتونم ادامه بدم

-----------------------------------------------------------------

* شما در سن کم تجربه سنگین طلاق داشته ای که آسون نیست اما دختری بوده ای که این تهدید زندگی را تبدیل به رشدو دانشگاه و کار و..کرده است. پس شما کیمیاگری بلدید یعنی بلدید تجربه های سخت زندگی را مبدل به طلاایی ناب در روحتان بکنید. این عطیه را باید مراقبت کنید. یعنی خیلی مهم است که مراقب باشید در مسیر زندگیتان سلامت روانتان را از دست ندهید . شما وارد یک رابطه شده ای به امید اینکه سر انجامی داشته باشه، اما از وقتی متوجه شدید طرف در جای دیگر مشغوله دیگه نباید فرصت دوباره میدادید. آدم بی مسوولیتی که بعد از 4 سال زندگی به قول خودش بی فایده، هنوز به این بی فایدگی ادامه میده، به نظر شما صلاحیت دارد که مورد اعتماد یک زن دیگر قرار بگیرد؟

*چنین مردانی  غیر ممکن است زن خود را رها کنند . دهها دلیل هم هست که این گزاره من را تایید میکند. اینها ترسوتر از این هستند که تصمیمات بزرگ بگیرند و بنابراین شمامیشوید یک رابین هود و زنگ تفریح  ساده ! و میشوید جایی که  می آید  درد دل کند  انرژی بگیرد تا برگردد به رابطه بیخود خودش. رابطه ای که یک زن دیگر در حال استثمار شدن است.

*در جامعه ما راهکارهای مناسب برای  بازگشت زنان و مردان مطلقه به چرخه طبیعی زدگی فراهم نشده است اما این دلیل نمیشود دختران باهوشی مثل شما ، بازیهای خطرناکی کنند که نه از نشر روانشناسی یک زن مناسب است نه مناسبات شرعی و عرفی لازم را در بر دارد

*نکته دیگر در این رابطه نقش واسطه گری همکار ایشون است که برای خود من تعحب آور است زیرا این مرد چطور توان دارد ترحم اینهمه زن را به سوی خود جلب کند اما قادر نیست الگوی وابستگی نا سالم خودش  را مدیریت کند؟؟؟  تمام مردان و زنانی که در رابطه ممنوعه خود اینقدر رابین هود هستند و با شخصیت مطمئن باشید در رابطه اصلی خود جلادی مخوف و بی دست و پا هستند . بر اساس مثلث کارپمن در روانشناسی و درام ، همیشه در روباط انسانی یک سه گانه ای شکل میگیرد که شامل قربانی- ظالم- ناجی میشود و هر کسی میتواند در سه مثلث مختلف در یک لحظه سه نقش را بازی کند یعنی این آقایی که اینجا داره میمیره از دوری شما ، در جایی دیگه داره یک زن را با دوری گزیدنهاش ، دیوانه میکند !

باهوش باشید و از بازی بیرون بیایید و مراقب باشید تصمیمات درست خود را به راحتی به وادی خطا نبرید

 

http://doctorshiri.blogfa.com/post-143.aspxمنبع : سایت دکتر شیری

 

نگارش در تاريخ Thu 28 Apr 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi


آناتومی زن و مرد را کامل توضیح می‌دهد. معلوم است برای بعضی‌ها خیلی هم جدید نیست، اما عده‌ای هم هستند که از چهره‌شان می‌خوانی بار اولشان است که به این نحو با عکس و تصویر اطلاعات می‌گیرند. بعضی‌ها خونسردند و بعضی دیگر هم سعی می‌کنند خونسردی‌شان را حفظ کنند! بالاخره اول تا آخر این همایش همین مباحث است و بس! بعد نوبت می‌رسد به یک فیلم کارتونی بسیار ساده که بارداری را روایت می‌کند. اسپرم وارد رحم می‌شود و این شروع فیلمی است که مرحله‌ای به واقع ظریف و دقیق از زندگی زن را به نمایش می‌گذارد.
با خودم فکر می‌کنم تا حالا با ...
 
منبع : سایت دخت ایران http://www.dokhtiran.com/note/000179.php

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Thu 28 Apr 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 


 فرد در حالی وارد زندگی جدید می‌شود که هیچ آگاهی ندارد. اطلاعات اندکی هم که دارد از خرافات، بازارسیاه یا از افراد کم‌آگاه‌تر از خودش شنیده است. احتمالا، در ایام دبیرستان CD رد و بدل کرد‌ه‌اند! ضمن اینکه، جوان در آن سن و سال، عطش و کشش جنسی دارد و دیگر به منتظر ما نمی‌نشیند؛ اینترنت را شخم می‌زند، از این و آن سوال می‌کند و بالاخره عطشش را شده با آب‌ گل‌آلود برطرف می‌کند.

دخت ایران: به نظرتان رابطه جنسی چند درصد بر امنیت خانواده نقش دارد؟
درصدی نمی‌توانم عرض کنم. سن و سال ازدواج خیلی مهم است. در ازدواج‌های زیر ‌سی‌سال، این سهم خیلی بالاست، اما سنین بالاتر شاید سهم کمتری داشته باشد. عامل دیگر هم که تاثیر دارد، دانش و سطح سواد افراد و شیوه زندگی آنهاست. یعنی اگر در زندگی غیر از رابطه جنسی، مسافرت، موسیقی کلاسیک، هنر، گفتگو، ادبیات و رمان هم حال مرا خوب کند و فاز هیجانی به من بدهد، دیگر همه تخم‌مرغ‌ها در سبد سکس قرار نمی‌گیرد. در واقع شیوه زندگی فرد تعیین می‌کند که چقدر سکس در زندگی‌ آنها اهمیت دارد.


منبع :سایت دخت ایران


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Thu 21 Apr 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
سلام

بزرگترین اشتباه اقا پسرا اینه که در جلسه اول خواستگاری اولویتهای خود را فراموش می کنند در واقع به خودشون دروغ می گند .طرف دختره براش مهمه -باباش مهمه - لحن صحبت مادره مهمه - محله دختره براش مهمه -قیافه دختره مهمه -اینطور نیست که بگه من خودش را فقط به خاطر خودش می خوام -این یک دروغ اپیدمی شده است وگر نه اگر به خودش مراجعه کنه می بینه این واقعیت ها هست و به نظر من بهتره که با هاش روبرو بشه و یک جواب منطقی به خودش بده (اگر نبود که ۹۵ درصد اینطوری نیست بره تو جلسه اول ۱۸ ساعت گفتگو کنه و...اگر خواستند همانجا عاقد را خبر کنند ) ...اونوقت جلسه اول به جای بررسی این مسائل زودی میره با دختره حرف میزنه اونم نه یک ربع بلکه دوساعت ....اولین جلسه باید کلیت خونه و پدر و مادر ومسائل ظاهری چک بشه- با دختره هم در حدی که بفهمه صداش چه شکلیه و قیافه اش چطوریه ؟؟؟بعد بیاد بیرون اگه دوست داشت داماد این خانه باشه قرار بعدی بره سراغ جلسات دوساعتی و گپ خواستگاری ....اینطوری طرف درست دلبری می کنه -نه و بله هاش درست تره -مشکل اینه که وقت کافی برای خواستگاری نمی ذارند و فکر می کنند تو جلسه اول باید ام پی تری کار کرد -.اگر وقت گذاشته بشه اینطوری دختر مردم هم تو جلسه اول زیاد بهداشت روانش به هم نمی خوره -خلاصه اینکه مهارتهای ما کمه
.

 

حسن سهرابی

این مطلب هم برای دختر خانومها :

دختر خانومه ...لیسانس داره...شغل داره...خانواده داره....متوسط چهره و تیپی هم داره ولی  سیستم عامل عاطفی نصب شده در مغزش  سنگیه میگید نه! من بهتون میگم

من یه مرد میخوام که منو به خاطر خودم بخواد نه موقعیتهام

بهش میگم دختر خوب! اگه یه پسر قیافه  بهرام رادان باشه  و فارغ التحصیل کمبریج هم باشه و ماشین BMW- X6 هم داشته باشه باب میلتون هست؟

 

مکثی میکنه میگه آره احتمالا ! ( رو که نیست سنگ پای قزوینه )

میگ خب حالا همین آقا را برش دار با حفظ قیافه ببر بذارش شاگرد شوفر ماشین خطی سیر و سفر بندرعباس فسا ! حالا نظرت چیه ؟

- نه! نمیخوامش

-میگم حالا به خاطر خودش میخواستیش  یا امکاناتش؟؟؟؟

حقیقتش اینه خارج از شوخی که آدمها ترکیبی هستند از چهره و اخلاق متناسب با موقعیتشون، تحصیلات و درآمد و ...همه اینها در یک چرخه متعادل قرار دارند و مرا به خاطر خودم بخواه بیشتر یک جمله ادبیاتی است نه علمی صحیح !

http://www.doctorshiri.com

 

نگارش در تاريخ Sun 27 Mar 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

من از روابط قبل از ازدواج میترسم

 زیرا توش سرمایه های یکسانی وسط گذاشته نمیشه.

 شما عواطفتون و سن ازدواجتون را وسط میگذاری

ولی برای اون آقا تنها یک تجربه در حال شکل گیری است

...زرنگ تر  باشید در باره عمرتون .

منبع : سایت دکترشیری

نگارش در تاريخ Mon 28 Feb 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 
 
 
چتر ها را باید بست،
زیر باران باید رفت.
فکر را،خاطره را،زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر،زیر باران باید رفت.
دوست را زیر باران باید دید.
عشق را،زیر باران باید جست.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت،حرف زد،نیلوفر کاشت.

                                                                                 

   سهراب سپهری

نگارش در تاريخ Thu 10 Feb 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

دختری هستم 26 ساله که در شرکتی به مدت 2 سال است که شاغلم. مدیرعامل شرکت رابطه خاصی با من دارد. اوائل من ازشون پیامک ادبی دریافت میکردم و خب از روی ادب پاسخ هم میدادم و کم کم لحن این پیامکها صمیمی شد و من نیز وابسته شدم به این نوع توجه های خاص. الان اوضاع فرق کرده است . او توقع دارد با هم صمیمی تر بشویم . مشکل بزرگ اینست که ایشون متاهل هستند و من نیز دختری بی بند و بار نیستم و دارم دیوانه میشم.

پاسخ :

رابطه ممنوعه هیجان زیادی دارد و یکی از دلایلی که آدمها توی این نوع روابط  گیر میکنند همین است که به آن میزان هیجان معتاد میشوند . مردان متاهل به دلایل مختلفی سراغ روابط موازی میروند از جمله

·         تنوع طلبی

·          خسته شدن از بار مسوولیت متاهلی و متعهدی

·          خشم از زنان خود

·          همسران بی توجه خود

·          جوگیر شدن از حرفهای سایر مردان متاهل بی بند و بار

در هر صورت  شما در چنین رابطه ای شاید فکر کنید که دارید کمک میکنید به تحکیم زندگی ایشان اما این نیز توهمی بیش نیست زیرا حل چنین معضلاتی اساسا با رابطه موازی مقدور نمیباشد . جلسات منظم زوج درمانی میتواند کمک کند یا به تداوم این زندگی یا به اختمام صحیح این رابطه

شما مراقب باشید زنگ تفریح ایشون  نشوید . زیرا در مجموع کمتر مردی زندگی اصلی خودش را به خاطر علاقه های موقتش کنار میگذارد حتی اگر دختر دومی را خیلی دوست داشته باشد. چه بسا لازم باشد نیز از این کارفاصله بگیرید و در محیط بعدی نیز اجازه ندهید کسی نزدیکتان شود .

-----------------------------

با عرض سلام و خداقوت به شما دكتر عزيز.
تو شماره جديد مجله از مشكل دخترخانمي نوشتيد كه دقيقا مشكل من هم بود. دختر خانمي كه مدير عامل شركت عاشق ايشونه. خواستم من در جواب ايشون با اجازه شما راهنمائيشون كنم چرا كه فكر مي كنم  كسي كه همدرد آدم باشه بهتر شرايط اونو درك مي كنه. اگه صلاح دونستيد ايميل من رو براشون بفرستيد. من هم تا دو هفته پيش چنين مشكلي داشتم با اين تفاوت كه من چهار سال بود كه تو شركت كار مي كردم و مدير عامل اونقدر نجيب و شريف بود كه هيچوقت ابراز علاقه مستقيم نكرد ولي من همه چيز رو از رفتار و گفتارش مي خوندم .به بهانه قدرداني از زحمات يا به بهانه روز دختر برام كادو مي خريد. عذاب آور اين بود كه خانمش هم كاملا فكر مي كرد رابطه اي جدي بين ماست در حالي كه صحبتهاي ما هميشه فقط در چارچوب كاري بود. بهر حال خيلي فكر كردم ديدم تنها راهش اينه كه از چشم آقاي مدير شركت بيفتم . براي همين سر مسئله كوچيكي  كه تو شركت اتفاق افتاد خودمو به ناراحتي و عصبانيت شديدي زدم و وانمود كردم ديگه حاضر نيستم اونجا كار كنم.
استعفامو اعلام كردم از اونجا اومدم بيرون. ولي يه چيزي اين وسط آزارم ميداد حس مجرم انگاشته شدن و اينكه اعتمادي كه ديگران به من كرده بودند رو از دست دادم . سعي داشتم آرماني كه پشت ماجرا بود رو فراموش نكنم من خودمو خراب كردم تا حداقل يه زندگي به خاطر حضور من از هم نپاشه. خيلي سعي كردم به خودم آرامش بدم اما نمي شد تا اينكه قلم و كاغذي برداشتم و تمام حقيقت ماجرا رو توش نوشتم تا حداقل به يك نفر توضيح داده باشم كه مقصر نبودم. بعد از اتمام نوشته هام اونو پاره اش كردم چرا كه با نوشتن همشون به آرامش كامل رسيدم .
خوبي زندگي به اينه كه خيلي زود به همه چيزش عادت مي كنيم. اين روزا واقعا خوشحالم چرا كه عداب وجدان ندارم كه با حضورم سبب آزار كسي ام.من خطاب به اين خانم كه هم سن من هم هستند مي گم كه حرفهاي دكتر شيري واقعا بجا و مناسبه بهتره به توصيه ايشون عمل كنيد و خودتونو رها كنيد. براتون آرزوي خوشبختي مي كنم اميدوارم شادي و سعادت به زودي زود به سراغ شمام بياد.
از شما دكتر عزيز هم كه راهگشاي بجايي هستيد متشكرم
دختر خانمي از مشهد

----------------------------------------------

م از تهران

سلام دکتر 
 این خانوم تقریباً اوضاعش شبیه منه برام جالب بود.حالا جالبتر اینکه بدونی دندانپزشکم هم اخیراً استارت همین داستان را زده .اونم برای من که همه ی جریان روتا آخرش حفظم . باورم نمیشه که کسی که آدم مجبوره دهانش رو صد و هشتاد درجه باز کنه از آدم خوشش بیاد.و باز هم متاهل ،که با وقاحت بگه من مریض کم می بینم چون لذت بردن از زندگی برام مهمتره .تو دلم گفتم توضیح هم نمیدادی کاملاً مشهود بود و به قدری این ابراز علاقه ناشیانه بود و دست و پاشو گم کرده بود که حالم داشت به هم میخورد.نمیدونم چرا دائماً این قضیه برام  تکرارمیشه.هرچی توخودم میگردم میبینم محاله که به  کسی که خوشم نیاد  چراغ سبزی نشون داده باشم و باز هم همون حرف  رو شنیدم که حضور شما آرامش  خاصی به من میده و مطب من رو پر از انرژی میکنه  ...  

 منبع : سایت دکتر شیری
نگارش در تاريخ Sun 30 Jan 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

یک دانشگاه در مونیخ آلمان دست به ابتکار فوق العاده ای زده، این دانشگاه برای کاهش مصرف برق، نشاط و شادابی دانشجویان و خلاصه کلی سود دیگر تصمیم گرفته سیستم آسانسور خود را کمی تغییر دهد یا بهتر بگویم یک خروجی بهتر به جای آسانسور قرار داده است.

این سازه که طبقه ی چهارم را به همکف وصل می کند توسط دو هنرمند و طراح آلمانی به نام های Johannes Brunner و Raimund Ritz طراحی شده است.

نگارش در تاريخ Mon 24 Jan 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 

 

دختر خانومه ...لیسانس داره...شغل داره...خانواده داره....متوسط چهره و تیپی هم داره ولی  سیستم عامل عاطفی نصب شده در مغزش  سنگیه میگید نه! من بهتون میگم

من یه مرد میخوام که منو به خاطر خودم بخواد نه موقعیتهام

بهش میگم دختر خوب! اگه یه پسر قیافه  بهرام رادان باشه  و فارغ التحصیل کمبریج هم باشه و ماشین BMW- X6 هم داشته باشه باب میلتون هست؟

 

مکثی میکنه میگه آره احتمالا ! ( رو که نیست سنگ پای قزوینه )

میگ خب حالا همین آقا را برش دار با حفظ قیافه ببر بذارش شاگرد شوفر ماشین خطی سیر و سفر بندرعباس فسا ! حالا نظرت چیه ؟

- نه! نمیخوامش

-میگم حالا به خاطر خودش میخواستیش  یا امکاناتش؟؟؟؟

حقیقتش اینه خارج از شوخی که آدمها ترکیبی هستند از چهره و اخلاق متناسب با موقعیتشون، تحصیلات و درآمد و ...همه اینها در یک چرخه متعادل قرار دارند و مرا به خاطر خودم بخواه بیشتر یک جمله ادبیاتی است نه علمی صحیح !

http://www.doctorshiri.com

نگارش در تاريخ Thu 20 Jan 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 

 

 
دختری بود دانشجو که  از یکی از شهرستانها نامه زده بود ناشناس...16 صفحه بود و خوندنش مدتها ازم وقت برد
خلاصه اش تقریبا این بود که در 19 سالگی در انجمن هنری  دانشکده به دانشجویی سال بالایی  ( شاهین )علاقه مند میشود و مدتها خود خوری میکرده تا بالاخره بهش میگه و پسره نیز اولش تعجب میکنه و بعدش میگه خواهر برادر بشیم و بعدها  خواهرش(!) را دعوت میکنه خونه دانشجوییش . پسره مطالعات مذهبی هم داشته و گاهی رعد وبرقهای مذهبی هم میزده در ضمن و کم کم صحبت " ما مال هم هستیم و میام خواستگاریت و...  " هم میکنه و دختره هم بیشتر صمیمی میشه ( اعتماد میکنه !) الغرض کلی رفتارهای عشقولانه و خاطرات خوب و بد و کم کم تحقیر دختره که چرا قیافت اینطوره و چرا تیپت اینطوره و...الغرض بعد از 4-5 سال میاد با خانواده اش خواستگاری و بعدش کلی بهانه گیری و عیب و ایراد از دختره و خانواده بی نواش و همه چیز را به هم میزنه و دختره را رسما" 2 در  " میکنه...دختره هم بعد از سه سال برام نامه نوشته که درسته آخه؟...این حقه؟...چه کنم که الان پسره زن گرفته و شهرستانه و هرازگاهی میاد مثلا ناشناس برام تو بلاگم کامنت میذاره
 
 
سلام .
نامه ات را خواندم
وقتی  خیلی معصومانه و زلال رفتار میکنیم ، زندگی گرگهایی را سمتمان می آورد تا از این خامی و خوش خیالی بیرون بیاییم
 
تو 4 سال تجربه داشته ای...به خاطر عشق زمینی ات بسیاری از مرزهای خودت را گذاشته ای که دریده شود ، ایمانت ، عزت نفست ، شخصیت خانواده ات جزو سنگین ترین غرامتهایی بوده است که پرداخت کرده ای ، جبران اینها مستلزم اینست که اولا بپذیری که این شاهین نبود که تو را گول زد بلکه این اقتضای کیستی و شخصیت اشفته چنین مردانیست و  تو در جایی  که قلبت و روحت گواهی میداد داری اشتباه میکنی ،  اجازه دادی   ، باز پیش بروی و اسمش را گذاشتی عشق...البته این انتخاب تو بوده است،
 
 
رابرت استرنبرگ ، غول روابط عاطفی در دنیا ،  در کتاب نفیس " قصه عشق" میگوید انسانها 24  انتخاب برای شکل  عشق ورزیدن خود دارند، گو اینکه انتخاب شاهین نیز این بوده است : عشقهای بزرگ برای نرسیدن است ( از حرفهای شاهین به دختر این نامه )
دقیقا ضمن احترامی که برای ادبیات دارم ، قویا معتقدم و به همه شاگردانم توصیه کرده ام با ادبیات خود را حلق آویز نکنند
عشق ورزیدن زمینی مهارت میخواهد و کتابهای ادبیات ، به شدت در تبیین این مهارت ضعیفند زیرا به شکل جبرانی این ضعفها و ترسهای واقعی از شکستهای عاطفی را با کلمات پر زرق و برق و صتایع ادبی ، مخفی کرده اند
سرنوشت اکثر عشقهای محافل ادبی و هنری و...همین است: توهمی از تعهد و مسوولیت پذیری
تو پس از پذیرش خطای خودت لازم است طی آدابی از افسردگی عاطفی خارج شوی ( تا کی تو غمین باشی...)
در این زمینه کتاب "مرد ِ  مرد  "رابرت بلای بهت کمک میکنه
اما شاهین ؛
لازم به هوش زیادی نیست درک اینکه تستسترون هدایت گر اصلی او در این رابطه بوده منتها خودش سعی میکرده حتی به خودش بقبولاند که با بقیه متفاوت است...تعارض اصلی این است که شاهین  در بین  گزاره های اخلاقی متاثر از دین و مرشد ( شاهین گاهی از مرشدی میان سال در شهر خود حرف میزده و نقل قولی میکرده ) و ...و غریزه ورزی به ملغمه ای از اخلاقیات  من در اوردی و دین ورزی های من در آوردی روی آورده است و واقعش این است که گرچه تو او را امپراتور عشق میدیده ای اما او  حتی دربان ساده این بارگاه  نیز نبوده است !
داعیه درویشی و  فهم داشتن و احساس رسالت کجا و استثمار یک دختر شوریده بی نوا دور از خانواده اش کجا؟ ( شاهین در کنایه به دختر و عشق ورزی های کلامی او بهش میگفته من رسالتی بزرگ در زندگی دارم که با تو بدانها نمیرسم !!! )
امید واهی دادن به یک دختر و بعد مانند حقیران ، بهانه آوردن از دکوراسیون منزل دختر و لوستر و...کجا؟
شما در سایت من مقالات جالبی درباره مردان شکارچی میبینی...کسانی که با ژستهای روشنفکری در نت و محافل خاص دنبال زنان و دختران بی نوا میگردند و در واقع همان شهوت رانانی هستند که با ژست " متفاوت بودن" سراغ دختران میروند
الان تحلیل روانی شاهین  دردی از تو دوا نمیکند زیرا این چند سال بارها از این دست کارها کرده ای...اما مهم اینست که از توهم جدیدت بیرون بزنی..تیپ  شاهین تیپیست که خیانت خواهد کرد...احساس خفگی خواهد کرد در زندگی مشترک ، اوهامی خواهد داشت که نکنه دارم تقاص فلان دختر را پس میدهم....اینها همه دست بدست هم میدهند و باعث میشوند گاهی سراغی از تو بگیرد...همینقدر حضورش نیز یعنی تو قاطعیت لازم در دفاع از شخصیتت را نداشته ای و هنوز هم نداری... کامنتها و این لوس بازیهایش را نیز قطع کن تا یک بار هم که در زندگیش شده رشد کند...این را به احترام همسر بیچاره اش انجام بده
این کارها را که کردی ، خلائی نسبی در زندگی عاطفیت ایجاد میشه که ممکنه مردی مناسب را جذبت کنه
نگارش در تاريخ Tue 4 Jan 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

 

 

من یک تار از موهام بیاد بیرون حرامه؟ نه. توی کدوم روایت گفته شده یک تار مو حرامه!

2 تا چی ؟

3 تا چی؟

اصلا بحث کمیت مطرح نیست. بحث اینکه تو یک تار مو یا 2 تار از موهات بیرون باشه نیست. نمیشه با این قضیه کمی و ریاضی برخورد کرد. بحث آثاری هست که این کار میذاره. داریم در مورد انسان صحبت می کنیم. اگه درک کنیم که طبق ایده و آرمانی رفتار میکنیم که برای انسان برنامه عملی داره و قراره همه چیز در خدمت رشد انسان قرار بگیره دیگه این مته به خشخاش گذاشتن ها معنا نداره. حجاب در اسلام بعنوان حمایت از زن و حمایت از احترام به زن مطرح شد. یعنی وقتی زنان مسلمان وارد جامعه میشوند نباید مردان به آنها نگاهی بکنند که این نگاه حالت جنسی داشته باشه. مسائل مربوط به امور جنسی برای حریم خصوصی و داخل خانواده است ؛ نه برای خیابان و پارک و دانشگاه. دو نفری که با هم صحبت می کنند به جنسیت طرف مقابل هم توجه دارند و زن مسلمان میخواد وقتی وارد جامعه میشه تمام توجه اطرافیان به انسانیت او باشه نه جنسیتش. بیرون از خانواده همه ما انسان هستیم؛ نه زنیم و نه مردیم. نباید بگونه ای بیایم بیرون که زن بودن یا مردن بودن ما برجسته بشه؛ بلکه انسان بودن ما مقدمه. برهنه شدن زنان در خیابان و عرصه عمومی به نفع زن نیست به نفع مردهاست. مردانی که اخلاق ندارند و فقط به دنبال لذت خودشان هستند که کم هم نیستند. زنان محجبه با حجاب وارد جامعه میشوند زیرا درک کرده اند که کالای تجاری نیستند.


نگارش در تاريخ Mon 3 Jan 2011 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
همین ماه رمضان امسال هم آمریکا بودم. به نظرم این غربی‌ها در کیف‌کردن از شهوت هم کلاه سرشان رفته؛ فکر می‌کنند خیلی آزادند و خیلی خوش هستند اما کلاه سرشان رفته. از نظر شما، افطاری بیشتر مزه می‌دهد یا شام؟ معلوم است که افطاری. اگر شما چند ساعت گرسنگی کشیده باشی، بعد بیایی بنشینی سر سفره غذا، این خیلی بیشتر به‌ات مزه می‌دهد. درباره شهوت هم همین‌طور است؛ کسی که دائم نگاهش این طرف و آن طرف بوده، زن‌های مختلف را دیده، زن با مرد و مرد با زن اختلاط داشته، یک نگاه به این، یک خنده به آن و... این دیگر همسر خودش برایش هیچ لطفی ندارد، تکراری است؛ درصورتی که مؤمن از همسرش لذت می‌برد؛ یک لذت عمیق.

تمرکز یک اصل است؛ نه تنها در این مورد، در عبادت هم شرط است. می‌گویند جلوی بازار، نماز نخوانید؛ چرا؟ چون هی آدم می‌رود و می‌آید و حواستان پرت می‌شود. در احادیث ما آمده است قاضی اگر کفش‌اش تنگ است، نباید قضاوت کند چون تمرکز ندارد و قضاوت‌اش درست نیست. در درس‌خواندن هم باید تمرکز داشت وگرنه چیزی یاد نمی‌گیریم.

نگه داشتن چشم، باعث می‌شود مرد زنش را با دیگران مقایسه نکند. آن‌وقت وقتی می‌آید خانه و زنش را می‌بیند، ‌او را زیباترین زن دنیا می‌بیند چون زن دیگری را ندیده. حتی اگر نمره زنش 13 هم باشد، برای او بهترین نمره است؛ برای همین است که در قرآن سفارش شده مردها و زن‌ها نگاهشان را نگه دارند. به زن‌ها هم توصیه شده زینت‌هایشان را آشکار نکنند. این باعث می‌شود زن خودش را به رقابت با زن‌های دیگر نیندازد. معلوم است که اگر زنی بخواهد با 200 تا زن دیگر رقابت کند (در زیبایی، در آرایش و در لباس) حتما شکست می‌خورد.

پس بهتر است ببینیم خالق ما در مورد سلامت خانواده و سلامت جنسی چه می‌گوید، آن‌وقت نه خیلی نیازی به کنگره داریم و نه تشکل و کمیسیون و شورای عالی و...

چرا زشت است؟

خالق می‌گوید خانواده قداست دارد. 2 رکعت نماز فرد متاهل از 70 سال عبادت انسان مجرد بالاتر است. خانواده باعث کم‌شدن جرم و جنایت می‌شود، باعث کاهش تنش‌ها می‌شود. وضع اقتصادی آدم‌ها را خوب می‌کند. در قرآن آمده است کسانی که با همسران خود رابطه زناشویی دارند را نباید ملامت کرد؛ «الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیرملومین»؛ درصورتی که در جامعه ما، یک چیزهایی رسم شده که خودمان تویش گیر کرده‌ایم و هیچ ارتباطی هم به دین و قرآن ندارد. چرا زنی که بیوه شده نباید ازدواج کند؟

«نه، زشت است...» چرا زشت است؟ یا می‌گویند زن و شوهر در دوران عقد نباید نزدیکی داشته باشند. چرا؟ این را از کجا درآورده‌اید؟ «نه، اینجا خانه پدرش است، خانه خاله است، خانه عمه است، نمی‌شود، زشت است...» کی گفته زشت است؟ این جوان‌ها نیاز دارند به این موضوع، باید خانه هرکس که هست، برایشان اتاق خلوت بگذارید تا با هم باشند. زشتی ندارد، شرعا زن و شوهر هستند. ما یک لحاف کرسی را برداشته‌ایم و کرده‌ایم «لنگ»، آن‌وقت می‌خواهیم آن را ببندیم به کمرمان! خب، معلوم است که نمی‌شود. «حج تمتع» را برای چی اسمش را گذاشته‌اند حج تمتع؟ برای اینکه بعد از احرام شما بروید و از همسر شرعی‌تان «تمتع» بگیرید و لذت ببرید.

قرآن عبادت را باعث تقوا دانسته و تقوا را باعث فلاح. سوره مومنون را ببینید؛ «قدافلح المومنون، الذین هم فی صلاتهم خاشعون والذین هم عن اللغو معرضون...» تا آنجا که می‌فرماید در وصف مومنینی که به فلاح رسیدند؛ «والذین هم لفروجهم حافظون، الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیرملومین» (آیات 16 - 1 سوره مؤمنون). ببینید که در اینجا، خشوع و گریه در نماز را کنار استفاده از همسر گذاشته؛ دین و لذت جنسی. چقدر عالی و ظریف اینها را در کنار هم آورده.

 از روی میخ بلند شوید!

بعضی‌ها یک گیرهایی برای ازدواج گذاشته‌اند که خیلی عجیب است؛ «اول لیسانس‌ام را بگیرم، بعد...». در اسلام این‌طوری نیست؛ بهره‌بردن از همسر که لیسانس و دیپلم نمی‌شناسد. چرا وقتی شما تشنه‌ای، نمی‌گویی اول لیسانس‌ام را بگیرم، بعد آب بخورم؟! «اول دختر اول باید ازدواج کند، بعد دومی.» چه ربطی دارد؟ آمدیم و دختر اول هیچ‌وقت نخواهد ازدواج کند. یک خانمی چند وقت پیش برای من نامه نوشت که از دست پدر و مادرم خیلی شاکی‌ام؛ آن موقع که من پیش‌دانشگاهی بودم، خواستگارهای خوبی داشتم، نگذاشتند ازدواج کنم. حالا دانشگاه‌ام را هم رفته‌ام اما دیگر خواستگار ندارم. ما روی میخ نشسته‌ایم، هی می‌گوییم آخ! خب از روی میخ بلند شو، اینکه دیگر کمیسیون نمی‌خواهد! همان‌طور که حضرت لوط جلوی قوم منحرفش درآمد و گفت «الیس منکم رجل رشید؟» (سوره هود، آیه 78)، ما هم درمورد این مسائل یک آدم رشید می‌خواهیم؛ کسی که صف‌شکنی کند.

در قرآن 30بار کلمه «معروف» آمده، نصفش درمورد رفتار با همسر است. در اسلام، مرد در هر بار کامیابی از همسرش باید مایه بگذارد. در قرآن کیفر زن ناشزه (نافرمان) این است که اول موعظه‌اش کنید، اگر به راه نیامد، رختخواب‌تان را جدا کنید. این-یعنی پشت‌کردن به همسر و محروم‌کردن او از این مسئله- یک کیفر حساب می‌شود. اسلام می‌گوید هیچ‌کس اجازه ندارد همسرش را معلق نگه دارد؛ یعنی باید تکلیفش را با او روشن کند؛ یا باید با او رابطه داشته باشد یا طلاقش بدهد.

 پول نداشته باش، زن داشته باش

مشکلات اقتصادی هم نباید مانع ارضای صحیح غریزه جنسی شود. «الان پول ندارم زن بگیرم» یعنی چی؟ پول نداشتن یک مشکل است و همسرنداشتن یک مشکل دیگر. به خانمت بگو الان پول ندارم، حالا عقد کن تا بعدا برویم خانه خودمان.

این قیدهایی که ما برای ازدواج درست کرده‌ایم، به آن ضربه می‌زند. هیچ هم احتیاج به روان‌شناسی و جامعه‌شناسی ندارد. مگر تشنگی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی لازم دارد؟ نیاز به همسر هم مثل آب است. فرق آب با همسر چیست؟ پیامبر روی منبر داشتند سخنرانی می‌کردند، زنی بلند شد و گفت یا رسول‌الله، من شوهر می‌خواهم.

وسط سخنرانی، پیامبر حرفش را قطع کرد – آن‌قدر که موضوع مهم است – و گفت کی این زن را می‌گیرد؟ حالا الان اگر یک خانمی از این در بیاید تو و بگوید من شوهر می‌خواهم، دستگیرش می‌کنیم و تا نبریمش کلانتری، ولش نمی‌کنیم. مگر گناه کرده؟! این قیدها باید برداشته شود.

شما هر چیزی را از دین حذف کنید، فردا باید کنگره‌اش را بگذارید. غریزه جنسی نیاز به آموزش ندارد، شما قیدها را بردارید، گیرها را برطرف کنید، اصلاح کنید، خودش راه خودش را پیدا می‌کند. خواب و خنده و خوراک و... مگر آموزش می‌خواهد؟!
 
 حجه الاسلام قرائتی به نقل از همشهری انلاین

نگارش در تاريخ Mon 27 Dec 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

طنز

نگارش در تاريخ Mon 13 Dec 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 

«طعامهم التسبيح و شرابهم التهليل؛ طعام آنها تسبيح خداوندي و آشاميدني شان تهليل الهي است. »
 

نگارش در تاريخ Wed 8 Dec 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
عکس يک دختر بود که زيرش نوشته بود «اجمل بنات عصرها» (زيباترين دختر روزگار)، گفت: آقايان من درباره اين عکس از شما سوالي مي‌کنم.

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Sat 13 Nov 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 

مانع حرکت می تواند خود عامل حرکت باشد . 

 

اصطکاک همیشه بزرگترین مانع حرکت  بوده به همین علت چرخ را اختراع کردیم و ماشین ها را آیرودینامیک ساختیم تا اصطکاک با جاده و هوا را کم کنیم 

 

اما همین اصطکاک است که برای شروع حرکت به ما کمک می کند . اگر اصطکاک نبود ماشین نمی توانست شروع به حرکت کند و در جای خود درجا می زد . 

 

در مورد ورزش کاران نیروی جاذبه زمین یک مانع مفید محسوب می شود و یک ورزشکار با بلند کردن وزنه عظلات خود را تقویت می کند . 

 

شاید جالب ترین مورد هواپیما باشد . 

 

در مورد هواپیما با سه 3 عامل سر و کار داریم . اول نیروی محرکه یا پیشران هواپیما . دوم نیروی مقاوم هوا که در خلاف جهت حرکت عمل می کند . و عامل سوم که مورد بحث امروز ماست

زاویه بال هوا پیما.

 

قسمت جلو بال هواپیما کمی از عقب آن بالا تر است و همین زاویه کم باعث می شود که نیروی مقاومت هوا که که قاعدتا باید جلو حرکت را بگیرد به گونه ای به هواپیما فشار وارد کند که هواپیما رو به بالا هل داده شود . 

 

ترکیب این 3 عامل یعنی نیروی جلو برنده هواپیما و نیروی مقاومت هوا و زاویه بال ها ,  با هم باعث اوج گرفتن و پرواز هواپیما می شود . 

 

اگر بال هواپیما کاملا افقی بود هرگز بالا نمی رفت و اگربا زمین زاویه 90 درجه داشت علاوه بر اینکه پروازی در کار نبود حرکت رو به جلو را هم کند می کرد . فقط در یک صورت می توان اوج گرفت و بالا رفت . داشتن زاویه مناسب در مقابل نیروی مقاوم 

 

همین داستان در مورد زندگی ما آدمها نیز درست است . گاهی ما تمام تلاشمان را برای پیش رفتن در زندگی می کنیم . نیروهای مقاوم و مشکلات هم با شروع حرکت ما به طور خود کار فعال می شون ( چون اگر حرکتی نباشد نیروی مقاومی هم معمولا نیست) اما زاویه دید ما به گونه ایست که به جای بالا رفتن و اوج گرفتن ، بیشر و بیشتر به زمین کوبیده می شویم یا اصلا بالا نمی رویم یا کلا به پیش نمی رویم . 

 

اگر نسبت به مشکلات و مسائل پیش رو از زاویه ای مناسب نگاه کنیم می توانیم با کنار هم گذاشتن این 3 عامل بر فراز زندگی پرواز کنیم .

 

پس یادمان باشد بدون تلاش (نیروی پیش راننده ) و بدون مشکلات (نیروی مقاوم ) و یا بدون داشتن زاویه دید مناسب و نگاه و تعریفی مثبت از زندگی بعید است به رویاهای خود برسیم . 

منبع:http://www.happylife.ir/

نگارش در تاريخ Wed 3 Nov 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

دختر 20 ساله ای هستم که درمقابل افراد جدید دستپاچه و مضطرب می شوم و در برقراری مکالمات مشکل دارم. همیشه نگران این هستم که دیگران راجع به من ارزیابی منفی داشته باشند و نسبت به توانایی ها اجتماعی خودم تردید دارد. برای رفع این مشکلات چه راهی را توصیه می کنید؟


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Tue 26 Oct 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

کفشم کو؟

کفشم رو بدید می خوام راه برم. می خوام حرکت کنم.

می خوام کفشم رو پام کنم، بندش رو محکم ببندم تا خدایی نکرده باز نشه، با تمام سرعتم بدوم. این قدر سریع برم که کسی به گرد پام هم نرسه!

نه عزیز من فرقی نمی کنمه چه کفشی باشه. هر نوعی، هر مارکی هر شکلی که می خواد باشه.  فقط می خوام باهاش راه برم، حرکت کنم. تیمبِرلِیک، نایک، آدیداس یا تولیدی همین شهر خودمون هم باشه مهم نیست. قربونت برم باید محکم باشه ها! اینقدر محکم باشه که وقتی دارم با سرعت زیاد حرکت می کنم، از پام در نیات، لیز نخورم، لق نزنه، خلاصه اینکه اذیتم نکنه.

نمی شه که باس همیشه وایسیم. باید راه بیوفتیم، حرکت کنیم، جلو بریم. با سر جا وایسادن که چیزی حل نمی شه، اتفاقی نمی وفته. تا وقتی که راه نیوفتیم و حرکت نکنیم که نمی تونیم چیزی رو عوض کنیم.

نگاه به کفش مردم نکن، خیلیا بدون کفش هم راه افتادن. ببین پا برهنه چه کارایی که نکردن! اون وقت ما با این همه کفش های جور واجور که دور و برمون هست، حتی یک قدم هم بر نداشتیم. این همه زمینه، تخصص، امکانات، تو بگو یک قدم مثبت جلو رفتیم؟

طرف تحصیلات نداشت، خانواده و دوست و آشنا نداشت، پول درست درمونی هم که نداشت. پس چه طور تونست این همه موفقیت کسب کنه؟ این همه ثروت داشته باشه؟  یک کفش درب و داغون داشت به اسم اراده، اون یکی کفشش هم که بند نداشت به اسم امید. وایساد روی جاده ی زندگی و تا آخرش رو رفت. حالا ببین چه خونه زندگیی داره! برو حالشو ببر …

اون وقت ما تا یک اتفاق ساده برامون میوفته زودی جا می زنیم و می گیم، ببخشید کفشمون پاره شد. خوب عزیز من با یه سنگ ریزه ی کوچولو که زندگی تموم نمی شه!

زیبایی و تمایز ما نسبت به دیگران نوع و مدل کفش ظاهری نیست، به کوچه و خیابونی هم که توش حرکت می کنیم نیست، همین که حرکت می کنیم ما رو از دیگران متمایز می کنه، ما رو از دیگران یک سر و گردن بالاتر نگه می داره.

چه موقعی راه بیوفتم هم فرقی نمی کنه،  چه سنی داشته باشیم هم فرقی نمی کنه. راه رفتن که سن و سال لازم نداره، از هر زمانی که شروع کنیم، زندگی جدیدی رو آغاز کردیم.

باید بند کفش زندگی رو محک بست.  و گرنه هنگام راه رفتن بدجور پامون اذیت میشه.

حالا اگه کفش نبود، دمپایی هم کار راه میندازه.

نگارش در تاريخ Sat 23 Oct 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

گفتم:اینکه بیشتر میخوره هومن باشه تا حمید !! خیلی عوض شده...چرا این شکلی شده؟حامد گفت:مگه چشه؟گفتم:هیچی...قبلنا معصوم تر به نظر می اومد!!!!حامد گفت:فحش میدادی بهتر بود...

رفتیم امتحانو دادیم و  اومدیم که بریم خونه...یهو دیدم یکی از پشت صدام میکنه...برگشتم دیدم حمید... هنوز من یادش بودم...بعد از احوال پرسی راه افتادیم بریم خونه...تازه گرم صبحت شده بودیم  و خاطرات دوران زیبای راهنمایی رو مرور میکردیم- که یهو گوشیش زنگ زد...بهم گفت ببخشید و جواب داد....منم که نمیتونستم گوشم رو بگیرم!!!ناخواسته میشنیدیم دیگه!!!!خلاصه بگم،جوری حرف میزد که معلوم بود با دوست دخترش حرف میزنه....یه حرفای خنده داری هم میزد و جوابای خنده دار تر میگرفت....مثلا میگفت اگه تک نزنی قلب من پمپاژ نمیکنه و میشنید اگه اس ام اس ندی دستگاه تنفسی من جای اکسیژن و دی اکسید کربن رو اشتباه میگیره و میگفت تو تو قلب منی و می شنید تو .............یه حرفایی از این قبیل...

تموم که شدگفت: نمی پرسی کی بود؟گفتم:خب تابلو بود،اسمشم فهمیدم...-

فکر کنم مغازه دارای  خیابان هم فهمیدن چه برسه به من....

گفتم:حمید تو که کلا این بخش احساساتت تعطیل بود،خودتم از گوسفند معصوم تر بودی،چیکار کردی با خودت؟

گفت:هیچی...عاشق شدم..................

گفتم:اینو که همه می گن . منظورم اینه که چه کسی و کی ،کجاشخصیت و عقایدت پایین اومد؟

  عاشق دیدین؟ وقتی از معشوق حرف میزنه قیافش یه شکل به خصوصی میشه....حمید هم درست همون طوری شده بود...ولی کلمه عقیده رو که شنید بدنش سست شد...آب دهنش رو قورت داد.....

چند ثانیه به احترام تاثیرگذاری حرف ما ساکت موند....ولی بعد گفت:ولش کن بابا....

 

بعد از ظهر حمید زنگ زد.... و گفت:وقت داری بعد از گرفتن کارنامه قلم چی بریم یه دوری بزنیم؟گفتم:باشه...

چند ساعت بعد....

تو پارک رو یه نیمکت نشستیم.شروع کرد : از وقتی رفتم خونه به حرفت خیلی فکرکردم....یه کمی که دقت کردم  دیدم که چی؟

گفتم:آهان...همین که می گی چی نشون میده فطرتت حداقل از مال من پاک تره....بعد هر دو تامون خندیدیم.....منم که توی منبر زیاد نشسته ام گفتم : عشق مجازی شمشیر دو لبه است. تازه اگه هوس نباشه.

بهم گفت: بیشتر  اون لبه خطرناکش طرفم بوده....خودشم،یکی از عاملایی که تاثیر زیادی رو مشکلات جیز جیزم داشته همین ماجراست....

گفتم:حمید حالا چطوری اینطوری شد؟

گفت:خیلی احمقانه....یه روز موقع امتحانات نوبت اول که تو کلاسها درس نمیخوندیم و مطالعه آزاد داشتیم،تصادفا رفتم و نشستم پیش یه جمع از بچه ها که همیشه فلش هاشون پره(دومین اشتباه:نشستن با جزامی ها .اولی در ادامه میاد)!!!بعد شروع کردیم به حرف زدن...اصولا موقعی که آدم بیکاره چیز میشه....

بعد شروع کردیم به حرف زدن راجع به دوست دختر و دوست پسر!!! و ....

که ما هم جوگیر شدیم خواستیم یه حرفی زده باشیم(سومین اشتباه: راحت قرار گرفتن توی فضا و جو )....یکی از بچه ها تازگیا یه شماره ای بهم داده بود منم نگهش داشته بودم برا روز مبادا (اولین اشتباه : گرفتن شماره توی رودربایسی و نگه داشتنش ) -.گفتم که ما هم یه دوستی داریم که می میریم واسش (چهارمین اشتباه : گفتن چیزی که واقعیت هم نداره برا کم نیاوردن) و ....

بعد که در حالت جوزدگی باقی مانده بودیم رفتیم و زنگ زدیم به طرف(پنجمین اشتباه)....طرف هم که از خدا خواسته با من رابطه بر قرار کرد....یعنی به قول رفقا یا علی گفتیم و عشق آغاز شد!!!!!!!!

بعد ها هم که کم کم خوشمون اومد و ادامه اش دادیم(ششمین اشتباه)....کم کم که با فلش به دستا و مثلا خوشگلا بیشتر صمیمی میشدیم،با بچه های پاک بیشتر قطع رابطه میکردیم(هفتمین اشتباه :دوری از دوستان خوب وپاک ) بدبختی اینه که اولش که عشق و احساس پاک به نظر می رسید یواش یواش شهوت آرومکی قاطیش شد !!!!

حالا هم که در خدمت شمام و

برای اولین بار گوشیم خاموشه.....

گفتم چرا گوشیت خاموشه؟

گفت میخام آدم شم . ولی دلم بد جوری گرفته.

با خودم گفتم: آف فرین!!!!

بعد بهش گفتم:بهترین کاری بود که میتونستی بکنی! اگه میخوای بهتر بشه میدونی باید چیکار کنی؟ گفت:چیکار کنم؟ گفتم :سیم کارتت رو عوض کن.... و روزی ۵۰ آیه قران بخون ...دیدم داره گریه میکنه

فهمیدم که سیمش وصل شده ...دستش را گرفتم تا آروم شد . هر دو نگاهی به آسمان کردیم ...خیلی صاف بود ...زلا ل زلال.

منبع : سایت بلوغ راهی به سوی اسمان

نگارش در تاريخ Sun 17 Oct 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

 

الان داشتم کامنتهای مربوط به این خبر یک میلیون دختر، از بخت ازدواج محروم میشن رو میخوندم. انگار این آقایون همیشه مترصد فرصت هستن که بگن همیشه خانمها مقصرن:دی دیگه وقتی همچین لینک و همچین خبری هم باشه که فبها! خانما زیاده خواهن، خانما رو باید بیکار کرد، تعداد خانمایی که میرن دانشگاه باید کم شه، تا همه مشکلات حل بشه!
حالا من تقریبا همه کامنتا رو کپی کردم که یه کم در موردش بحث کنیم. به نظر شما واقعا دخترها تو این مورد مقصر هستن؟ منظورم کلا تو بالا رفتن سن ازدواج و حتی عدم ازدواج؟ یعنی همه و یا بخش اعظم تقصیرها گردن دخترهاست؟ یعنی مردها عوض نشدن؟ توقعات اونها فیکس مونده و فقط خانمها زیاده خواه شدن؟ آیا اصلا تعریف پیشرفت (یعنی تحصیل و اشتغال خانمها) اسمش زیاده خواهی هست؟!! اینم کامنتها و بعضا راهکارهای ملت درباره این معضل:

* ۱- از اشتغال خانم ها کم کنید و به اشتغال آقایان اضافه کنید. ۲- از سهمیه دانشگاه خانم ها کم کنید و به سهمیه آقایان اضافه کنید. قسمت اعظم مشکل حل می شود (؟؟!!)

* بابا ما هم که ازدواج کردیم آنقدر درگیر قسط و وامیم هنوز ۳۰سالمون بیشتر نیست قرص اعصاب و قرص چربی واینا باید بخوریم تازه ما خوباشونیم

* آقایان کمی هم به فکر مشکلات بعد از ازدواج باشند نه فقط اینکه ۲ نفر را به هم برسونند و بعدش خب که چی؟ با این وضعیت مسکن که باید هر ۲ نفر زن و مرد کار کنند تا بتوانند اجاره مسکن را پرداخت کنند، خوب چی بخورن – چی بپوشن – تفریح که فراموش، آقا ترا به خدا اینقدر شعار ندید گوش ما پر شده. من ۴۰ سالمه و نمیتونم ازدواج کنم چون با این حقوق کارمند ماهی ۳۰۰ هزار تومن به زور خرج خودم را تا آخر برج میدم

* باید طوری در مورد ازدواج برنامه ریزی کرد که منجر به طلاق نشود (؟؟!!)

* اگر خانمها کمی کمتر به مهریه گرفتن فکر کنند و از مهریه درخواستی کم کنند اقایون بیشتری برای ازدواج قدم بر میدارند.

* وقتی درجامعه ای هیچگونه تضمین شغلی ویا درآمدی برای جوانان اعم از دختر وپسر وجود ندارد با کدامین امید ازدواج نمایند شما چرا آمار جوانانیکه سن آنهابیش از ۲۶-۲۷سال است بر زبان نمی آورید

* من الان حدود سی و سه سال سن دارم و با وجود این که از بیست و پنج سالگی به صورت پارت تایم و…. یا وزارت کشاورزی سر و کار داشته ام – خیر سرم مهندس کشاورزی این مملکت هستم – از دار دنیا فقط یک پراید مدل ۸۰ دارم حالا دوستان که برای کار و ازدواج و … ما کار نمی کنند هیچ جدیدا برای بهبود شرایط امار هم که شده اصلا افراد هم سن و سال ما را جزء مجردین دم بخت – یا حداقل از دم بخت گذشته – هم حساب نمی کنند

* پیشنهاد میشود یک بررسی ملی در مورد ازدواجهای انجام شده در این سالها و معیارها و اولویتهای واقعی مدنظر همسران (بویژه آقایان) انجام شود تا مشخص گردد که چه درصد بالایی از دختران عفیف و پاکدامن و با تقوای خانواده های متوسط و پائین که جاذبه آنها ثروت و موقعیت پدر ومادر و… و یا عرضه های بی پروای جنسی و زیبائی ظاهری فوق العاده نبوده اند لیکن از نظر عفت، سلامت جسم و روح، اخلاق، تقید به مسائل مذهبی و… در کنار ظاهر معمولی و خانواده ای متدین و متوسط از فرصت اردواج باز مانده اند از این رو باید نگران نسل آینده بود که حاصل چنین ازدواجها و چنین پدران و مادرانی خواهند بود.

* ای بابا چقدر سخت می گیرید! ازدواج اینقدرا هم سخت نیست که! دو سه هزار سکه برای مهریه می خواد و بیست سی میلیون تومن پول برای مراسم و یه آپارتمان متری سه چهار میلیون تومن و یه ماشین ارزون وطنی ده پونزده میلیون تومنی. سر جمع پونصد میلیون تومن نمی شه!

* اگر دختر و پسر، هر دو برای داشتن زندگی ساده اما ایده آل تلاش کنند، بیشتر مشکلات حل خواهد شد. اما متاسفانه خانمها فکر میکنند که این وظیفه آقایان است. اگر هر دو با هم کار کنند (با وجود شرایط بد کاری) و برای ارتقا هم تلاش کنند، مشکلی پیش نخواهد آمد. دختر خانمها به فکر خانه ای مثل خانه پدری نباشند و سختی ها را تحمل کنند. در مقابل آقایان هم زود از سختی ها خسته نشوند و آنها نیز تحمل نمایند.

* ازماست که برماست! وقتی خود دخترخانم ها اینو انتخاب کرده اند، خوب تقصی بقیه چیه؟ اونا حاضرند که همیشه مجرد بمونند ولی ازخودشون ذره ای نگذرند. جالبه که الان اونا به خاطر اشتغال کسب درآمد کاملاً مستقل شده اند ولی تازه وارد یک بحران وخلا روحی به نام کمبود محبت واحساس وعشق وعاطفه شده اند که دیگه اینارو باپول نمی شه خرید… این نتیجه همان خودخواهی و منیت های دخترخانم های عزیزه که متأسفانه روز به روز به تعدادشون افزوده می شه…

* تاوقتی که ازدواج برای خانم ها یعنی ۲شیفت کاری و حداقل انجام ۸۰درصد امورمنزل و ازدواج برای آقایان یعنی فقط دستپخت مامان جون به دستپخت خانم تبدیل میشه و متاسفانه آقایان انجام امورمنزل رابرای خود عیب و عار میدانند معلومه خانمی که دستش توجیبش رفت به این راحتی تن به ازدواج نمی ده.

* بنظر من که خودم در سن ۲۵ سالگی شخصی رو برای ازدواج سراغ ندارم سه مشکل اساسی در راه ازدواج در جامعه ما وجود دارد:
۱-توقع بیش از حد و خیالاتی بودن خانومها در کنار عدم توانایی تامین زندگی برای آقایون.
۲-فرهنگ پایین و مشکلات ایجاد ارتباط برای افراد مجرد.
۳-عدم وجود یک پایگاه اطلاعاتی در کشور

* یه مشکل هم از آقایونه که در انتخاب همسر فقط به ظواهر اهمیت می دهند: خانواده پولدار و بخصوص دختر خوشگل. الان در جامعه ما دختران بالای سی سال زیادی زندگی می کنند که با وجود نجابت، عفاف، تحصیلات و حتی موقعیت خوب خانوادگی و … مجرد مانده اند چون زیبا نیستند. شما می دانید کمبودهای عاطفی چه بر سر این دختران پاکدامن می آورد؟

* پدر و مادرای ما که با عشق و علاقه زیاد به هم ازدواج کردند بعضی وقتا کم میارن چه برسه به ما که برای تراز کردن آمار ازدواج کشور باید ازدواج کنیم!!

* توقعات را باید منطقی کرد. برخی با مهریه کلان که در ابتدا به داماد تحمیل می کنند نگاه سوداگرانه دارند و بخش عمده ای که منجر به طلاق می شود از همین گروه است. در ثانی به بانکها و یا … مراجعه کنید اکثریت کارکنان خانم ها هستند و جوانان در خیابان ها پرسه می زنند، تعادل اجتماعی بهم خورده است. اشکال در سیاست ها و راهبردهایی است که در جامعه وجود دارد و هر روز دامنه آن گسترده تر می شود.

*در قران کریم زن چهار مطلب دارد : لباس لکم ...حرث لکم ...لتسکنوا الیها ...زین لکم .....

زنان ما باید شغلهای ۲ ساعته و ۴ ساعته داشته باشند ...تحصیلات هم بعد از بزرگ کردن بچه تا ۶ سالگی

و نهایت کار خود را برای آرامش شوهر قرار دهند نه فقط برای عروسی خودشون را زینت کنند .

منبع :

http://zahra-hb.com

 

 

نگارش در تاريخ Tue 12 Oct 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

خانم ! شما همسر شوهرتان هستید نه مادر جوانتر ایشون!

مردان از نصیحتهای مادرانه متنفرند
خب، دغدغه های یک خانم 35 ساله چه چیزهایی میتواند باشد؟
۱-مراقبتهای پزشکی ( ماموگرافی- پاپ اسمیر-پیشگیری از کمخونی فقر آهن )
۲-بهداشت پوست، زیبایی،
۳-تناسب اندام
۴-مادری کردن بدون کلفتی برای فرزندان
۵-همسری کردن برای شوهر
۶-وظایف کاری در صورت اشتغال
۷-مطالعه آزاد
۸-سیر معنوی و بازتعریف خود و خدا در استانه میانسالی روانی
شما این کارها را انجام دهید ،خواهید دید

برای گیر دادن به شوهر و تربیت او   وقت و حوصله ی براتون نمیماند


از نگاه دیگر البته مردان از زنی که فراغت برای خودش دارد و اهدافی

برای دنبال کردن دارد خوششان می آید و برای جلب توجه و رضایت او تلاش میکنند.

منبع :سایت دکتر شیری

نگارش در تاريخ Tue 12 Oct 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

 

چگونه تا آخر عمر کمر درد نگیریم؟

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Tue 12 Oct 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

 

1- در یك سیستم دولتی؛ سعی كنید (( لال بودن)) را تمرین كنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است .

 

2 - در یك سیستم دولتی؛ هیچگاه كارمندان را با یكدیگر مقایسه نكنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

 

3- در یك سیستم دولتی؛ اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار رفتنش را نكشید، چون قطعا نفر بعدی او 43 ایراد دارد !

 

4- در یك سیستم دولتی؛ می توانید با كارهای كم و كوچك، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط كافی است ((زبان خود را تقویت كنید )) !

 

5- در یك سیستم دولتی؛ ممكن است كه هر چه بیشتر كار كنید بیشتر خوار و خفیف می باشید .

 

6- در یك سیستم دولتی؛ با اشكالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یك مشكل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشكل، شما هستید !

 

7 - در یك سیستم دولتی؛ اشتباهات یك مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛ در غیر اینصورت بجای یك مدیر، دو مدیر در مقابل شما گیری خواهند كرد .

 

8- در یك سیستم دولتی؛ با انجام كارهای مختلف و فعالیتهای به موقع نظم شما تشخیص داده نمی شود بلكه برای این كار راههای ساده تری هست. مثلا فقط كافیست همیشه میز كارتان را منظم نگه دارید .

 

 

9- در یك سیستم دولتی؛ اضافه بر كارهای معمول كار اضافه ای انجام ندهید؛ در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید .

 

10 - در یك سیستم دولتی؛ همیشه حرفها (فرمایشات مدیرتان را تایید کنید ) حتی اگر از نظر او «عسل، ترش باشد ))

 

11 - در یك سیستم دولتی؛ تنها كاری كه واجب است سریع انجام دهید كاری است كه مدیر شما شخصا از شما خواسته است .

 

12 - در یك سیستم دولتی؛ تنها انگیزه ای كه می تواند شما را وادار به كار كند «كسب روزی حلال» است .

 

13 - در یك سیستم دولتی؛ آسه برو، آسه بیا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اینكه با گربه نسبتی داشته باشید !

نگارش در تاريخ Sat 9 Oct 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

 

 

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله وسلم) فرمود:

                              بهترین اولاد شما دخترانند...

روز همه تون(دختران)مبارک باشه     

نگارش در تاريخ Sat 9 Oct 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

پوستر 7

این فیلم بی شک عزت و اقتدار و فرهنگ  دولت ایران وایرانیان را دوچندان خواهد کرد 

من حقیر به سهم خودم دست این کارگردان  و تهیه کننده ای

 که ابروی ایران زمینند به گرمی میفشارم

من امید وارم که این فیلم  بتواند  گمراهان را  نسبت به حقانیت شیعیان

  مطلع سازد و شیعیان رابه راه خودشان تشویق کند  .

با امید سر افرازی و سربلندی  برای همه ی کسانی که نقشی در ساخت این فیلم داشتند.

عکس های سریال مختارنامه

نگارش در تاريخ Wed 6 Oct 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

 

 ((هفت عادت مردمان موثر)) اصولی اساسي و بنيادي اند، نه هفت اختيار انتخابي . و همه انسانهاي موثر و كارآمد صاحب اين هفت عادتند. زيرا اين هفت عادت به درمان مشكلات مزمن و ايجاد امكانات تازه مي پردازند. مجالهاي هيجان انگيزي كه مي توانند قدرت درون و خلاقيت انسان را شكوفا و نمايان سازند.
 اين هفت عادت عبارتند از : ا- عامل باشد 2- ذهنا از پايان آغاز كنيد 3- نخست امور نخست را قرار دهيد 4- برنده/برنده بينديشيد 5- نخست گوش فرا دهيد.... 6- سينرژي (انرژي گروهي ايجاد كنيد ) 7-
اره را تيز كنيد

ادامه مطلب در ادامه............


 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ Wed 6 Oct 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
 
 
ثروت مسئله هشیاری است . فرانسوی ها قصه ای دارند که گویای همین حقیقت است : مردی فقیر از جاده ای می گذشت که مسافری او را متوقف کرد و گفت :((رفیق می بینم که فقیری . بیا این طلا را بگیر و بفروش تا سراسر عمرت غرق ثروت باشی.))
 فقیر از این خوش اقبالی به وجد آمد و طلا را به خانه آورد. بی درنگ کاری یافت و چنان ثروتمند شد که هرگز طلا را نفروخت . سالها گذشت و او که مردی متمول شده بود روزی در راهی به مرد فقیری برخورد و گفت :(( بیا رفیق ! من این طلا را به تو می دهم تا سراسر عمر غرق ثروت باشی.))
 مرد مسکین طلا را گرفت و نگاهی به آن انداخت و گفت:(( اما این که برنجی بیش نیست !)) پس می بینیم که مرد نخست با احساس دولتمندی و با این اندیشه که آن قطعه فلز طلا است غنی شد.
 هر انسانی در درون خویش ، صاحب یک تکه طلا است. این هشیاری آدمی از طلا و توانگری است که راه هر ثروتی را بر زندگیش می گشاید. آدمی به هنگام طلب ، از پایان سفر خود می آغازد.یعنی ندا در می دهد که پیشاپیش ستانده است .
  آری دوستان من سفر به سوی توانگری را باید از انتها آغاز کرد . یعنی اینکه اول خود را توانگر ببینید و برای این توانگری که خدا شما ارزانی کرده شکر گزاری کنید تا آن توانگری را به چشم ببینید .(( باور کنید تا ببینید))
نگارش در تاريخ Tue 5 Oct 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi
نگارش در تاريخ Wed 26 May 2010 با انتخاب حسن سهرابی hasan sohrabi

این روزها خیلی ها از طرح برخورد اجتماعی با بی حجاب ها حرف

 می زنند.راستش من که وقتی این دخترکان باربی طناز را در خیابان

 می بینم تحسین شان می کنم و به حالشان حسرت می خورم! هروقت

 می بینم شان آه حسرتی می کشم و خودم را سرزنش می کنم که چرا

ازین ها یاد نگرفتم!

من به دلم می گویم .  چرا نمی بینی که این آیینه دارد چه حرفی با تو

 می زند ! چرا نمی شنوی او برای گفتن این حرف چه  تلاشی می کند ؟

 انصاف بده ! نگاه کن که او برای رساندن این پیام چه رنجی را تحمل

 می کند ؟ اما تو نمی شنوی !فقط یکبار به رنج ها و تلاشهای او ، برای

 فهمیدن تو ...فکر کن !

به سختی عمل کردن بینی فکر کن با یکبار کوبیدن مشت به بینی مبارک!

 به سختی بند آمدن نفس سلول های صورت  با این همه کرم پودرو رنگ

 غلیظ فکر کن با یک بار مالیدن روغن به صورت تبارک!به سنگینی

 پلک نزدن فکر کن با  مالیدن یک چیزچرب سیاه  به مژه ات !به تنگی

 تحمل فشار لباس فکر کن با یکبار پوشیدن شلوار جین تنگ که نفست

 درست بالا نیاید!به درد مهره های کمر فکر کن بایک روز پوشیدن آن

 کفش های پاشنه بلند !به درد میخچه و قوزک پا و انگشتانت فکر کن با

 یک روز پوشیدن یک کفش نوک تیز تنگ !به تحمل سوزش روی پوست

 بیچاره ات فکر کن با رفتن به سونای داغ و خشک و گرم و سرد وانواع

  و اقسام کمپرسها !به درد مانیکور فکرکن با آن ضربه ای که آنروزبه

 ناخنت خورد و  کبودش کرد!به استشمام بوی تند رنگ مو و سوزش

 چشم فکر کن با یکبار گرفتن سرت در سطل رنگ و تینر!به تحمل چند

 ساعت ماندن در زیر سشوارگرم فکر کن با چند ساعت نشستن زیر

 افتاب داغ!به لیزر و تاتو و ناتو و ...فکر کن با یک باز کندن موهای

 ابرویت و فرو کردن سوزن در پوست زیرش!به درد اپیلاسیون فکر کن

 با کندن یک دانه  موی ناقابل ات  از ریشه!به تحمل گرسنگی در رژیم

 لاغری فکر کن وقتی شکمت غار و غار می کند و دلت ضعف می رود

 و غذای آماده جلویت هست و تو نباید بخوری !به سختی این همه کلاس

 رقص و بدنسازی فکر کن با یک روز صبح تا شب  یک ریز بالا و

 پایین پریدن!به سختی کار گذاشتن سیم در داخل دهان برای ردیف شدن

 دندانها فکر کن با یک روز نگه داشتن یک تکه آهن ناقابل توی دهانت!

 به عمل برای گذاشتن گونه مصنوعی با یکبار چاقو زدن روی پوست

 صورتت!به رفتن توی آن دستگاه در بسته که اسمش را یادم رفته برای

 برنزه شدن پوست  ...با نمی دانم معادلش چیست! تصوری ندارم ازش

!به سختی ساعتها در کوچه وخیابان و پارک سرپا ایستادن  فکر کن ! به

 روزها در بازار دنبال انواع و اقسام ست های رنگاوارنگ  لباس و کیف

 و کفش و زینت آلات گشتن!

حالا تمام این  زحمت ها به کنار .

 به  قماری فکر کن که تمام ثروتت را هر روز سرش بگذاری وهرروز

 ببازی و دوباره فردا تکرارش کنی و باز ببازی و دوباره از رو نروی و

 تکرارش کنی و تکرارش کنی.... نه واقعا این کارهاسخت نیست. زحمت

 ندارد؟ تحسین برانگیز است . واقعا هیجان برانگیز است . این همه تحمل

 رنج و سختی شعف آفرین است .جل الخالق !

 اما او تحمل می کند. او همه این سختی ها را تحمل می کند. با شوق و

 ذوق هم تحمل می کند. خسته هم نمی شود و ادامه می دهد . حتی وقتی

 تمام جامعه بر علیه او موضع گیری می کنند او باز هم ادامه می دهد .

 او حتی از سرزنش هیچ کس و هیچ چیزی هم نمی ترسد وباز ادامه

می دهد.

 برای چه ؟

فقط و فقط برای خریدن نگاهی از رهگذاری عابری آواره ای در خیابان

 که نه آهی در بساط دارد نه سپاهی و ثروتی و خدم و حشمی که تو را از

 نظر جسمی و روحی تامین کند ! نه نامه ای ! نه امیدی ! نه دعوتی ! نه

 پیامی !تمام این ها فقط برای خریدن یک نگاه ! ازیک بیچاره ی بی

 سپاه !

 و تو ای بیچاره  !شاهدی داری زیباترین . قدرتمند

 ترین .مهربانترین.مسلط ترین .پادشاه هستی ست. فرمانروا ست .

امرش در زمین و آسمان مطاع است . تمام ذرات هستی به فرمانش .

 همه عالم به قربانش.

 او با این همه زیبایی همیشه دارد تماشایت می کند.

 او عاشق توست!مدتهاست که عاشق توست!خودش برایت نامه نوشته و

 اعتراف کرده که عاشق تو ست!اصلا برای همین است که همیشه  دارد

 تماشایت می کند !

اما تو نگاهش که نمی کنی هیچ!نامه اش راکه نمی خوانی هیچ ! تازه

  پاره اش هم کرده ای!

آخ بیچاره ی مفلوک ! ازین دخترکان یاد بگیر!

 

تو برای دلبری ازین شاهد قدرتمند زیبایت چه کرده ای  ؟

 

تصویر ثابت